مثنوی را دست کم نگیریم




عنوان مجموعه اشعار : صاع
شاعر : شهرام مودب


عنوان شعر اول : بغض
باز باران، بی ترانه، وایِ من
باز ناقوسِ شکستن های من

با هجومِ قطره ها در این فلات
کرده طغیان، زنده رودِ خاطرات

خاطراتِ عشقِ رؤیاییِ من
قلبِ مصلوبِ مسیحاییِ من

دل شکستن های بی پایانِ تو
فالِ نحسِ من، تهِ فنجانِ تو

گفتم ای جانم! نرنجانم مدام
دین نداری، لااقل قدری مرام

یا نکن با دشمنانم دوستی
مردِ این میدان اگر تو نیستی

کرده کس حتی چنین با دشمنان؟!
بس کن این مجنون کُشی، لیلای جان!

هر چه گفتم، باز آزردی مرا
در خزانی زرد، پژمردی مرا

فالِ من تعبیر کردی عاقبت
قسمتم تقدیرِ سردی عاقبت

بعد از آن آزردگی، شاعر شدم
گاه مؤمن، گاه چون کافر شدم

خسته از عشقت شدم صورتگری
نقشِ من بر بوم، شامِ آخری

دردِ دل کرد این دلم از بی کسی
با کَس و هر ناکَسِ هر مجلسی

ناله ها کردم به درگاهِ خدا
تا رسد بر آسمان این ناله ها

هر چه کردم، کم نشد سوزِ دلم
موسمِ سوز آمد و مستأصلم

در سقوطی سرد، این پژمرده برگ
لحظه ها را می شمارد تا به مرگ

بگذریم از شکوِه ها و ناله ها
از دلِ غرقِ به خون، چون لاله ها

حضرتِ عشق است عالی مرتبه
نشکند با این ستم ها کبکبه

سر زدیم احساس اگر در پای عشق
باز می مانیم با سر، پای عشق

شهرام مؤدب

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
مثنوی را دست کم نگیریم
ابتدا درودتان می¬گویم
در این مجال، یک مثنوی از شاعری در اختیارم قرار داده شده که نه او را می¬شناسم و نه از سابقه شاعری¬اش سراغی گرفته¬ام. حتی(دروغ چرا) فرصت نکردم تا نقد سایر دوستان منتقد را روی شعرهای ایشان ببینم و بخوانم.
لذا در ذهنم چیزهایی را فرض کردم که امیدوارم قرین به صحت باشند. مثلاً فرض گرفتم که ایشان صرفاً مثنوی¬سرا نیست و در سایر قالب¬ها هم دستی دارد؛ یا فرض گرفتم که این نخستین یا آخرین مثنوی نامبرده نیست. حال با این فرضیات این مطالب را می¬نگارم که امید است مفید باشد هم برای خودم و هم برای شاعر نازک طبعی که شعرش پیش¬روی ماست.
ما می¬دانیم که قالب مثنوی برای چه مضامینی و چه اهدافی از سوی شاعر انتخاب می¬شود. یعنی حد انتخاب این قالب برای شاعر کجاست؟ معمولاً شاعران پیشین وقتی می¬خواستند داستان یا مضمون بلندی را روایت کنند این قالب را انتخاب می¬کردند. حکایت¬ها، داستان¬ها، حماسه¬سرایی¬ها، و...غالبا در قالب مثنوی بیان می¬شد. طبیعی هم بود چون عمدتاً وزن¬ها کوتاه بود و از قید و بند قافیه و ردیف دست¬و¬پا گیر هم رها بودند. در عوض این کوتاهی، تا دلتان بخواهد اندیشه بود و اندیشه... مثل مثنوی معنوی که اتفاقاً این قطعه اخیر هم در همین وزن سروده شده است؛ یا منطق¬الطیر و حتی خمسه نظامی و...
نکته دوم اینکه: مثنوی بعد از انقلاب جان تازه گرفت؛ یعنی چند اتفاق در آن رخ داد که به نوعی می¬شود گفت این قالب فراموش شده را احیا کرد. یکی از این اتفاق¬ها استفاده از وزن¬های عروضی بلندتر از عرف مثنوی بود... دیگری استفاده از ردیف¬های مطول...
برای هر دو منظور شما را ارجاع می دهم به مثنوی مشهور استاد معلم در مورد عاشورا." روزی که در جام شفق گل کرد خورشید ". البته مرحوم احمد عزیزی در همان قالب مثنوی مالوف و مشهور، یعنی با همان اوزان کوتاه و کلام ساده، کارهای زیبایی آفرید مثل کتاب کفشهای مکاشفه... هدفم از بیان این جملات، نه برای این بود که تاریخ ادبیات معاصر گفته باشم بلکه خواستم بگویم وقتی امروزه مثنوی می¬نویسیم باید آنچنان مستحکم و قوی باشد که بتواند در مقایسه با قالب¬های پر کاربرد و رایج امروزی دیده شود و حرفی برای گفتن داشته باشد؛ کما اینکه مثنوی¬های دهه اول و دوم انقلاب از این دست بود.
واما چند نکته در مورد این مثنوی...
این شعر از نظر اصول اولیه شعر، نه تنها بی¬اشکال است بلکه خیلی هم خوب و روان سروده شده است. شاعر حرفش را تمام و کمال زده است... حتی هنرنمایی¬هایی هم کرده بخصوص در بیت اول با عبارت "باز باران بی ترانه" ... که به نوعی ما را به یاد آن شعر معروف کتابهای درسی می¬اندازد و چه کسی است که این شعر را نشینده یا بلد نباشد.
اما حرف من اینجاست که چرا مثنوی؟
این شعر نه چندان بلند است که بگوییم شاعر قصد روایت بلندی داشته است و نه چندان اندیشمند است که بگوییم شاعر خواسته حرفی علاوه¬تر بزند و نخواسته قافیه و ردیف دست¬و¬پاگیرش باشد.
از طرفی با کدهایی که در سطرهای بالاتر دادم، نه این مثنوی از کاربردهای امروزی مثنوی مثل ردیف¬های مطول یا عروض غیر متعارف استفاده کرده و نه شیرین¬¬کاری¬هایی مثل قرار دادن غزل در دل مثنوی (غزل مثنوی)در آن می بینیم. با این توصیف چرا مخاطب باید از این کلام عادی که در قالبی عادی وشکل عادی¬تر بیان شده لذت ببرد و یا اگر لذت می¬برد، شگفت زده شود.
در یک کلام، انتظارم از شاعر امروزی وقتی مثنوی می¬نویسد چیزی فراتر از این بود.
اما دو سه جمله هم در جزیی نگری این اثر بنویسم و خلاص:
همان طور که گفته شد این شعر خوب شروع می¬شود و خوب ادامه پیدا می¬کند. "طغیان زنده رود خاطرات" خیلی خوب جاافتاده است. البته به بیت سوم که می¬رسیم ارتباط کلامی دو مصراع را در نمی¬یابم. بیت چهارم شاید بهترین بیت شعر باشد.

بیت پنجم که فعل مصراع دومش نابجا و بی¬دلیل حذف شده لنگان لنگان ما را با خود می¬برد... بیت ششم با تعجیل و کم دقتی سروده شده است زیرا اولاً در مصراع اول با "یا" شروع شده و انتظار می¬رفت مصراع دوم هم با "یای" دیگری تمام شود؛ ثانیاً جمله ناتمام رها شده است. از اینها گذشته یادآوری بیت مشهور:
یا مکن با پیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد پیل...
و عدم ارتباطش با موضوع شعر کمی آزار دهنده است.
در بیت بعدی، سوالی شدن جمله و ناقص ماندن آن کار را کمی مشکل کرده .. مثلا شاعر می¬توانست بگوید :
کس نکرده اینچنین با دشمنان بس کن این مجنون کشی، لیلای جان!
که الحق مصراع دوم بیت خیلی زیبا و رساست .
در ابیات بعدی شعر به تصویر در "خزان پژمردن" می¬رسیم که اتفاق ویژه¬ای نیست. کاش می¬گفت در بهاری سبز پژمردن ...
ابیاتی بعدی این شعر، بیش از حد ساده می¬شوند.. با اینحال شاعر تلاش می¬کند در بیتی (البته نه بی نقص) دامن شعررا جمع کند و پایان بندی برای شعرش داشته باشد.
این شاعر البته از جوهره شعری خوبی برخوردار است. زبان او چیزی بین قدیم و جدید در نوسان و حرکت است. البته گرایشش به سمت قدیم بیشتر به چشم می¬آید. در ترکیب سازی و جاذبه¬های زبانی به نظر کم کار کرده است اما در تخیل و تصویری، ورزیده¬تر و پا به توپ¬تر است . برای او آرزوی موفقیت¬های صد چندان دارم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۲
شهرام مودب » 10 روز پیش
درود و سپاس بیکران از زحمات شما ادیب فرزانه و تمامی بانیان این سایت وزین. بسیار استفاده بردم از فرمایشات شما جناب احرامیان پور بزرگوار. با آرزوی تمامی بهترین ها.
علی رضا احرامیان پور » 4 روز پیش
منتقد شعر
آن ذره که در حساب ناید مائیم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.