چند گام جلوتر بیایید




عنوان مجموعه اشعار : لب مهتابی اندوه
شاعر : محمد راثی


عنوان شعر اول : یادگار
به یادگار چه باید نوشت بر دیوار؟



چه مشکلست که در این مسیر فرسوده



درنگ کرد چو سنگ



و چرخ خاطره را باز داشت از رفتار



ندید شور جوانی که در سیاهی شب



به زعم خویش چراغ سپیده افروزد



و آنچه را که به دیوارها بچسباند ،



کلید معجزه های محال می داند



ندید پارچه هائی که می کند اعلام





عروس مرگ گرفته ست از جوانان کام!





مرور این تکرار



تسلسلیست که سر گیجه آورد هر بار



به یادگار چه باید نوشت بر دیوار؟

عنوان شعر دوم : عابر باران
ای عابرِ عبوس ِ شب ِباران

چتر ملال از سر خود بردار

تاکی به لاک خویش فرورفتن

خود را به این زلال ِ رها بسپار



آری ،به این زلال رها-باران-

باران،زنی که می گذرد سنگین

باران،زنی که مادر رویاهاست

با بالهای رنگی و آهنگین



آن مادر ِ صبور که می کوشد

طفل شرور ِ خاک بخواباند

همراه لای لای غم اهنگش

گهواره ء گیاه بجنباند



بر گوش ِ شاخه های خزان دیده

سیمینه گوشوار می آویزد

با مرگ برگ،مرثیه می خواند

وقت بهار شور می انگیزد



چون رقص آذرخش ،شبا هنگام

رعد ِ گرفته را به صدا آرد

بر شیشه ها زند به سر ِ انگشت

سنتور خویش را به نوا آرد



آنک ببین چگونه ترا باران

همراه خود برد به خیالستان

چتر ملال از سر خود بردار

ای عابر عبوس شب باران

عنوان شعر سوم : اسطوره
ممکن که کند -غیر من- این ناشدنی را

یعنی شکند هیبت دیوار منی را

دیوارمنی را که میان من و مقصود

انداخته این فاصله ی اهرمنی را

این فاصله ی غفلت و افسوس که بگذاشت

از کف بدهم فرصت نایافتنی را

در تور ِ تو این ماهی لغزنده نماند

مادام که واقف نشوی فوت و فنی را

بر عزم خلیلانه چه امد که نیارست

تجدید کند خاطره ی بت شکنی را

آن را که بیابان طلب پای نفرسود

باور نکند سعی اویس قرنی را

شیرینی ِ عشق است که اسطوره بسازد

فرهاد چه داند هنر کوه کنی را

آلاله چو بیند عَلَم غیرت عشاق

از یاد برد دعوی خونین کفنی را
نقد این شعر از : آرش شفاعی
ما در نگاه و نقد به شعر همواره می توانیم با دو دیدگاه با اثر مواجه شویم. یک نگاه، نگاهی برآمده از متن صرف است. بر این اساس ما متن را به عنوان یک موجودیت مستقل، ارزیابی می‌کنیم و به پیشینه و پسینۀ آن کاری نداریم. با این نگاه اگر به شعرهای «محمد ارثی» بنگریم او در کار خود پیشرفت داشته است. قالب نیمایی را تا حدود زیادی می شناسد و به فوت و فن‌های آن آشناست. در چهارپاره هم تا حدود زیادی از پس شعر برآمده است و در قالب غزل هم توانایی‌های قابل توجهی دارد. با این نگاه می توان به برخی ایرادات زبانی شاعر اشاره کرد، مثلاً حذف رای مفعولی در این پاره از چهارپاره:
آن مادر ِ صبور که می‌کوشد
طفل شرور ِ خاک بخواباند
همراه لای لای غم اهنگش
گهوارۀ گیاه بجنباند
یا تفاوت میان انواع یا در قافیۀ غزل که می تواند عیب باشد، بخصوص وقتی موسیقی های مختلفی را ایجاد می کند. به قافیه های این غزل توجه کنید: ناشدنی، منی، فنی، قرنی و.. می‌بینید که در این قافیه ها از انواع یای مصدری، نکره و نسبی استفاده شده است و هرکدام برای درست خوانده شدن باید به شکلی تلفظ شود.
اما نگاه دومی هم در نقد می توان داشت و آن نگاه، نسبت و فاصلۀ شعر را با پیش و پس سرودن آن و دوران و اتمسفر پیرامونی شعر در زمانۀ سرودن آن مورد توجه قرار می دهد. با این حساب به نظر می‌رسد شعرهای شاعر دارای ایراد است، یعنی نسبت خود را با فضای عصری که در آن زندگی می کند چندان مورد توجه قرار نداده است. شاید اگر شعر نیمایی یا چهارپارۀ شاعر را در سال های دهۀ سی و چهل شمسی می خواندیم، به شاعر تبریک هم می‌گفتیم که همپای زمانه و تجربه‌های شاعرانۀ روزگار خود آمده است اما نکته در اینجاست که قافلۀ شعر از این فضاها، این زبان و این نگاه سال هاست گذر کرده است. تجربه‌هایی نظیر این شعرها در آن روزگار به حد کافی صورت گرفته است و اگر شاعر قرار است بازهم از آن قالب و نگاه بهره ببرد باید سعی کند نشان دهد این تغییرات زمانه، تحول در ذهن و زبان جامعه و تجربه های شاعرانۀ دهه‌های بعد را درک کرده است. چیزی که ردپایی از آن در شعرهای شاعر دیده نمی شود و او همچنان در حال و هوای شعر چندین دهه قبل باقی مانده است. با این نگاه توصیه‌ای که می توان به شاعر کرد این است که تجربه‌های دهه‌های بعدی شعر امروز ایران را با دقت و مطالعۀ بیشتر مورد توجه قرار دهد تا بتواند چند گام به جلو بیاید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمد راثی » یکشنبه 15 مهر 1397
ضمن تشکر از وقتی که مبدول این سیاه مشق ها کردید با بند آخر نوشته تان نمی توانم موافق باشم چرا که قویا معتقدم شعر نیمایی متاسفانه در حال حاضر اگر سیری قهقرایی هم نداشته باشد در حالت رکود و خمود است و از آن طنطنه و شکوه دهه چهل چیزی که شنیده شود و جلب توجه کند وجود ندارد. کاش از آن تجربه های تازه مثالی هم می زدید.چون زمینه اصلی کار بنده شعر نیماییست خوشحال می شوم دیدگاه شما را بدانم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.