اولین تجربه‌ها




عنوان مجموعه اشعار : وهم
شاعر : فاطمه عبابافی


عنوان شعر اول : قسم
آخر در این سیاهی ،جان منم تباه است
جرمم جناب قاضی تنها همین نگاه است

این دخترک که دیدی طغیان آرزوهاست
سرداد هر سرودی ،گفتند نه گناه است

اما من از همان دم یاغی شدم سرودم
آواز بی صدایم در شور یا سه گاه است

درمحکمه دلیلی محکم تر از قسم نیست
من مبتلا به اویم قاضی خدا گواه است

باید که باز گویم شرح و حدیث خود را
قاضی بدان که قصه ...پایان دادگاه است

حکمی بده رها کن من را از این دوراهی
یک روی سکه راه و یک روی پرتگاه است

عنوان شعر دوم : توالی
دوست دارم من این توالی را
پیچش غنچه های قالی را

حسرت سیب و قصه ی حوا
رد شدن ها از این حوالی را

دوست دارم که هی ورق بزنم
صفحات سفید و خالی را

باز هم بمیرم و بدمم
جان شیرین بی خیالی را

دوست دارم که نشنوم دیگر
حرف بی حاصل اهالی را

عنوان شعر سوم : هراس
شب دخترکی غم زده و رنگ پریدست
درسلسله مویش رخ مهتاب دویدست

موسیقی دریا به گلویش گره خورده
موجی که خروشان شده و بعد رمیدست

آهی بکش ای دختر مستوره ی دوران
بهتر که کسی داغ دلت را نشنیدست

دیریست که میخانه عزادار عزیزیست
کز جام لبت سرخی غم را نچشیدست

این وهم رهایییست وگرنه خود بنداست
در پیله ی ابریشمی اش تار تنیدست
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
با توجه به این که شاعر، هم بسیار جوان و هم سابقۀ شاعری‌اش کمتر از یک سال است، این شعرها قابل قبول هستند و در بعضی سطرها و بیت‌ها قوت‌های شعری و مفهومیِ قابل توجهی هم وجود دارد، اما برای این که بحثِ ما کاربردی برای شاعر داشته باشد، فارغ از سن و سابقۀ کم، به خودِ شعرها می‌پردازیم و نکاتِ قابل ویرایش را ذکر می‌کنیم.
فضای هر سه شعر، نوعی اعتراض و نارضایتی شاعر را می‌رسانند، همچنین این شکایت‌ها از نوعی نیست که لزوماً بر اساسِ مدِ رایج باشد، بلکه پیداست که خودِ شاعر شکایت و اعتراض‌های ذهنی و زیستی‌اش را بیان می‌کند و خلاصه این که حرف‌هایی از زاویۀ دیدِ خودش دارد، به همین دلیل مهمترین نکته‌ای که باید توجه شود، نحو و دستور زبان است، البته منظور این نیست که لزوماً بر اساسِ یک کتابِ دستور زبان، در شعر عمل کنیم، بلکه منظور درکِ طبیعتِ زبانِ گفتار و نوشتار است، به این شکل که تا جای ممکن سعی کنیم وزن و نحوِ جمله در یک بیت، همزمان با هم دقیق و درست و متناسب گفته شوند، به بعضی از این موارد، در کنار نکات دیگر، در ادامه اشاره می‌شود.

در شعر اول، در سطر اول «آخر در این سیاهی ،جان منم تباه است» احتمالاً منم به جای «من هم» آمده تا وزن درست باشد که باعثِ آشفتگیِ بیان ـ بینِ رسمی و محاوره ـ شده و به بلاغتِ سطر لطمه زده است.
در سطرِ «سرداد هر سرودی ،گفتند نه گناه است» طبیعی‌تر این است که گفته شود: هر سرودی سرداد، و چون در وزن امکانش نیست، مثلاً به جای «هر سرودی» می‌شود این گونه جایگزین پیدا کرد: هر (فاعلن) که سر داد، و به جای فاعلن کلمۀ مناسب را گذاشت. منظور از این نکته، امکانِ تغییرِ کلام، به کلامی ساده‌تر و در عین حال دقیق‌تر است. همچنین خودِ عبارتِ سرود سردادن، کمی ثقیل است و هم‌معناهای دیگرش را می‌توان در شعر امروز به کار گرفت.
در سطرِ «اما من از همان دم یاغی شدم سرودم/ آواز بی صدایم در شور یا سه گاه است »، دم، اگر فقط به معنای لحظه (یا شبیه به آن، مثلِ ساعت، دقیقه، ثانیه...) باشد، کمی قدیمی است، ولی اگر علاوه بر آن معنای نفس هم بدهد فرق دارد. در این بیت اگرچه به خاطرِ صدا که در مصرع دوم آمده، دم تا حدی نفس هم هست، اما بیشتر «لحظه» معنا می‌دهد که در شعر امروز بهتر است از این کاربرد پرهیز شود.
در بیتِ «باید که باز گویم شرح و حدیث خود را/ قاضی بدان که قصه ...پایان دادگاه است» شرح و حدیث اگرچه دو کلمۀ متفاوتند اما در اینجا یک معنا را می‌دهند و حشو ایجاد کرده‌اند.

در شعر دوم، در سطرِ «رد شدن ها از این حوالی را»، چون ردشدن‌ها به تعدادی از افراد نه، بلکه فقط به خودِ راوی، یعنی فقط به یک نفر مربوط است، بهتر بود جمع نیاید. که با کمی تغییر، می‌شود این نحو را دقیق‌تر کرد (مثلاً: رد شدن از همین حوالی را، که همین به موقعیتِ مصرع قبل برمی‌گردد)
در بیتِ «باز هم بمیرم و بدمم/ جان شیرین بی خیالی را» مصرعِ اول ایراد وزنی دارد، شاید هم مشکلی در تایپ بوده باشد، چون با توجه به این شعرها به نظر می‌رسد شاعر با وزن کاملاً آشنا باشد.

شعر سوم، با سطرِ خوبی آغاز می‌شود، «شب دخترکی غم زده و رنگ پریدست» اما در مصرعِ بعد، «درسلسله مویش رخ مهتاب دویدست» رخ و سلسله مو (درست‌تر: سلسله‌ی مو که به خاطر وزن احتمالاً سلسله مو گفته شده) کاملاً در فضای شعر کهن کاربرد دارند. در واقع مصرعِ اول بسیار نو، و مصرعِ دوم قدیمی است.
در بیتِ «موسیقی دریا به گلویش گره خورده/ موجی که خروشان شده و بعد رمیدست» حرفِ آخرِ گره را شاعر غیر ملفوظ گرفته، در حالی که گره در زبانِ نوشتاری به طور کامل با حرفِ آخرش تلفظ می‌شود. فعلِ رمیدن نسبت به زبانِ خودِ این بیت (نه به طور کلی همه جا، بلکه در این مورد) سنگین است و چندان تناسبی با بقیۀ کلمات ندارد.
در بیتِ بعد، «دختر مستوره ی دوران» باز بیانی ثقیل دارد و بهتر است با عبارتی ساده‌تر جایگزین شود، به ویژه که مصرعِ بعدش «بهتر که کسی داغ دلت را نشنیدست» نحوی روان و ساده و صمیمی دارد. در بیتِ بعدی، «میخانه» و «دیریست که» و «جام لب» و «کز» به جای «که از» کلمات و عباراتی هستند که دیگر کاربردی در شعر امروز ندارند و همچنین با بقیۀ بیت‌های این شعر تناسب ندارند. توجه کنیم که زبان عبارات و جملات (یعنی هم کلمات و هم نحو) در طول شعر باید متناسب با هم باشند، یعنی این‌طور نباشد که بخشی از شعر، زبانِ نو و بخشی دیگر زبانِ قدیمی داشته باشد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۱
فاطمه عبابافی » چهارشنبه 18 مهر 1397
ممنونم از اینکه وقتتون رو به شعر های من اختصاص دادید .لطف بزرگی کردید سعی میکنم این عیوب رو برطرف کنم ...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.