شعریت مهم‌تر از موضوع و مضمون




عنوان مجموعه اشعار : گام زشت!
شاعر : علی اسماعیلی


خبرگزاری مهر، ۹ آذر ۱۳۹۵ اعلام کرد:
حنای مزارع جنوب استان کرمان ،
که قطب تولید حنای ایرانست رنگ ندارد.
و اما بعد از خبر :

امروز که در برگ حنا رنگ نداریم
دشتی پر غم، صوت شباهنگ نداریم

وقتی که کلاغان همگی در پی کبکند
در صحن چمن، گام هماهنگ نداریم

سرهای همه کبک صفت داخل برفست
در ظلم به خود، ما قدمی لنگ نداریم

سیمای من و صورت شهرم شده رنگین
ما در پس این رنگ به جز ننگ نداریم

در آتش و خونی که به هر برج قطارست
توجیه ، به جزء دشمن الدنگ نداریم

این خاک پر آفت شده را خیش نیازست
از خویش بر این خاک بجز چنگ نداریم

علی اسماعیلی، ۲۶ بهمن ۱۳۹۵
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر موضوع و مضمونی که در هر شعری وجود دارد، حاصل نوعی تعامل با جهان است، یا مستقیم یا غیر مستقیم. هیچ شعری نیست که حاصلِ تأثیر از جهان و زندگی نباشد، حتی شعرهایی هم که صرفاً وصفِ تنهایی و حالاتِ درونیِ شاعرند، نوعی تأثیر از زندگی و اتفاقات و فراز و فرودهای آن گرفته‌اند. اما توجه داشته باشیم که اگر یک اتفاق باعثِ سرودنِ یک شعر می‌شود، سعی کنیم آن شعر را محدود و مختص به همان اتفاق نگوییم، یعنی مثلاً ببینیم چه چیزی باعث آن اتفاق شده است، یا فرضاً چه ویژگیِ انسانی یا اجتماعی وجود دارد که اگر آن را رعایت کنیم فلان اتفاقِ ناخوشایند نمی‌افتد، و به این روش، اصل مسئله را در شعرمان مورد انتقاد قرار دهیم.
در این شعر، شاعر به اتفاقی که باعث سروده شدنِ شعر بوده اشاره صریح کرده است، این باعث می‌شود که وقتی شعر را می‌خوانیم ذهنمان را به همان اتفاق محدود کنیم، در حالی که وقتی کلام به ساحتِ شعر می‌رسد، کاری بیش از توصیف یک اتفاق را انجام می‌دهد، در اینجا شاعر تا حدودی توانسته، اتفاقِ مذکور را به مسائل دیگری مثل ظلم در مفهوم کلی‌اش، ربط بدهد. اما جدا از این که موضوع چیست، نکاتی در مورد خود شعر هست که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:

ـ «صوتِ شباهنگ» ترکیبی سرسری و کلیشه‌ای است و به دلیل تکراری بودنش، شاعرانگی در ذهن مخاطب القا نمی‌شود.
ـ در سطرِ «در صحن چمن، گام هماهنگ نداریم» مفهوم آنچنان مشخص نیست، زیرا عناصر اصلی حذف شده‌اند، معلوم نیست که گام هماهنگ با چه چیزی نداریم، هماهنگ با هم یا هماهنگ با چیزی دیگر. شاید در ذهن شاعر، مفهوم مشخص باشد، اما برای مخاطب باید دقیق‌تر بیان شود. همچنین «صحن چمن» عبارتی تکراری و کهن است، اینکه برای یک وسعت مثل چمن، صحنی متصور باشیم یا آن را به صحن تشبیه کنیم پیش از این بسیار استفاده شده است و دیگر شاعرانگی ندارد.
ـ در بیت «سرهای همه کبک صفت داخل برفست/ در ظلم به خود، ما قدمی لنگ نداریم» کبک‌صفت نوعی ساختارِ ترکیبیِ قدیمی است و شعریت خاصی ایجاد نمی‌کند، شاید بتوان گفت عباراتی شبیه به این هم همین حالت را دارند، مثلاً شیطان‌صفت، فرشته صفت و از این گونه ترکیبات بیش از آنکه شاعرانه باشند تکراری و شعارگونه‌اند. نکته دیگر اینکه در مصرع دوم، مفهوم آنچنان مشخص نیست، شاید منظور شاعر این است که ما در ظلم به خود یک لحظه هم از پا نمی‌افتیم و مدام داریم به خودمان ظلم می‌کنیم، اما نداشتنِ قدمی لنگ، این مفهوم را درست نمی‌رساند.
ـ در سطرِ «سیمای من و صورت شهرم شده رنگین» شاید به دلیل اجبار وزن، سیما برای انسان تصور شده و صورت برای شهر، در حالی که برعکسِ آن بهتر است، یعنی سیمای شهر و صورتِ انسان، بیانِ درست‌تری‌ست. همچنین جابجایی اجزای «رنگین شده» باعث عدمِ روانی نحو شده است، اینگونه عبارات را باید به همان ترتیبی که هستند در شعر آورد.
ـ در بیتِ «در آتش و خونی که به هر برج قطارست/ توجیه ، به جزء دشمن الدنگ نداریم» شاعر «قطار است» را تقریباً در معنیِ فراوان بودن در نظر گرفته، در حالی که تصویر هم باید درست باشد، قطار بودنِ آتش و خون قابل تصور نیست، یعنی اصلاً تصویری در ذهن مخاطب ایجاد نمی‌کند. در مورد صفت الدنگ که احتمالاً به جبر قافیه آمده است، بهتر است تجدید نظر شود، زیرا بیان شعر جدی‌تر از آن است که این صفت با آن تناسبی داشته باشد. اگر کلِ شعر بیانی فکاهی‌گونه داشت، آوردنِ این گونه کلمات نه تنها مشکلی نداشت بلکه لازم هم بود، اما در اینجا اینطور نیست. همچنین به جای «جز»، «جزء» نوشته شده که احتمالاً ایراد تایپی است.
ـ در بیتِ «این خاک پر آفت شده را خیش نیازست/ از خویش بر این خاک بجز چنگ نداریم» مصرع دوم مفهوم واضحی ندارد اگرچه شاید منظور شاعر چنگ زدن به خاک به معنای مستأصل بودن یا بسیار دردمند بودن است، اما نحوِ جمله به طور واضح و روان، این معنا را نمی‌رساند. همچنین در مصرع اول ساختار نحوی کهن است، «را» به معنیِ «برای» امروزه معمولاً استفاده نمی‌شود، امروزی‌اش می‌شود: برای این خاک فلان چیز نیاز است یا: این خاک نیازمندِ فلان چیز است، در واقع رعایتِ وزن نباید باعث شود که ساختار نحوی را کهن بیاوریم.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.