یک غزل عاشورایی



عنوان مجموعه اشعار : عاشورایی
عنوان شعر اول : .
ریگ هم از زخم پاهاشان خجالت می کشید
نقش داغش را فقط از روی عادت می کشید

کاروان می رفت و جا پای اسیران روی خاک
ردی از عشق و جنون تا بی نهایت می کشید

باد گرمی می وزید از لابلای نیزه ها
اه جانسوزی زمین با درد و حسرت می کشید

سر به سر سرها سرود حق سر سرنیزه ها-
می سرودند و همین افسار غفلت می کشید

دست تزویر و ریا در پیش چشمان خدا
معجر از رخسار عترت با وقاحت می کشید

در نگاهش عشق و بر لب مارایت الا جمیل
دختر شیر خدا بار امانت می کشید

روی دیوار زمان هر قطره ی خون قیام
طرحی از آزادگی را تا قیامت می کشید

#الهام_ابوالحسنی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل عاشورایی. این غزل به طور خاص به وقایع پس از ظهر عاشورا و اسارت اهل حرم حضرت سیدالشهدا(ع) و رهسپار شدن کاروان اسیران به سوی شام پرداخته و نهایتاً به شخصیت محوری این ماجرا یعنی حضرت زینب(س) رسیده است. ردیف «می کشید» در جایی که پاره ای از یک فعل مرکب بوده (مثلاً خجالت کشیدن) موفق تر از آب درآمده و نسبت به مواقعی که بین آن و پاره ی دیگرش فاصله ای افتاده (مثلاً نقش کشیدن، آه کشیدن، معجر از رخسار [از سر] کشیدن یا طرح کشیدن) یا پیش از آن مفعولی آمده که به حضور «را»ی محذوفی نیاز داشته (مثل افسار غفلت [را] کشیدن یا بار امانت [را] کشیدن) خوش تر نشسته است. ابتدا بگذارید ببینیم این شعر کدام تصاویر و فرازها را از میان تصاویر متعددی که در روایات موجودند، برای بیان ماجرا برگزیده. شعر از تصویر ریگ های بیابان آغاز می شود؛ ریگ هایی داغ (گرم) که با داغ (تاول) پاهای اسیران تلاقی می کند و به خاطر اقتضای طبیعت و عادتش (افزدون داغ بر داغ) شرمنده است. شاعرانگی موجود در این بیت دو وجه دارد؛ یکی در کارکرد دوگانه ی واژه ی «داغ» متجلی ست و دیگری در شخصیت بخشیدن به ریگ های بیابان. در بیت بعد، شاعر، ردپای اسرا را بر خاک، «ردّ عشق و جنون» دیده و شهود کرده است. تصویر با آن که چندان تازه و غیرمعمول نیست ولی به هر حال مایه ای از شاعرانگی دارد و از این حیث گرامی ست. بی نهایت دیدن این ردپا، می تواند اشارتی به پایان ناپذیری «عشق و جنون» در درازنای تاریخ پیش رو تعبیر شود. اما با سخت گیری بیشتر، می توانیم گفت که شاعر می توانسته به جای یکی از کلمات «عشق / جنون» که تقریباً حوزه ی معنایی مشترکی را پوشش می دهند، واژه ای دیگر استخدام کند که موجب توسعه ی بیشتر معنا شود و به جای تکرار یک معنی، چیز بیشتری بر شعر بیفزاید. در بیت سوم، شاعر باد گرمی را که بین نیزه ها(یی که سر شهدا بر فراز آن هاست) می وزد، آه جان سوز زمین دیده است. باز تنها شخصیت بخشی به زمین است که همه ی بار شاعرانگی این بیت را به دوش کشیده است. البته «سوز و گرما» هم نسبتِ معنایی خوبی با هم دارند و همین موجب می شود که صفت «جان سوز» پسندیده و بجا به نظر برسد. اما همان طور که پیش تر هم اشاره کردیم، علاوه بر فاصله افتادن بین ارکان فعل مرکب «آه کشیدن»، به تأخیر افتادن ذکر فاعل جمله (زمین) هم موجب شده است که ساختار نحوی مصراع دوم این بیت را قدری پریشان و در نتیجه غیرروان بیابیم. بیت بعد، برای شاعر، مجال تفنن بوده است؛ واج آرایی «س» در بیت حضور مستقر و برجسته ای دارد. مخاطب سخت پسند و بهانه گیر می تواند از سه جهت این بیت را نپسندد. یکی از بابت حذف «را»ی بایسته ی بعد از «غفلت»، که قبلاً هم بدان اشاره کردیم. یکی به خاطر این که تعبیه ی صنعت واج آرایی «س» فراتر از همین وجود و تکرارش، خدمتی معنایی به بیت نکرده است. منظورم چیست؟! مخاطب می تواند نفس حضور این صنعت و حتّی چگونگی اجرای آن را در بیت متوجه شود و از آن لذت آوایی ببرد ولی در پاسخ به این پرسش که:«چرا شاعر چنین صنعتی را در این بیت و برای القای مضمون این بیت استخدام کرده؟» پاسخی نخواهد یافت. بگذارید با ذکر دو نکته مقصودم را روشن کنم. لابد شنیده اید که واج آرایی «خ» در بیت «خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان استِ» منوچهری دامغانی به غیر از زیبایی آوایی اش به خاطر تداعی «خش خش برگ های پاییزی» در این بیت خوش نشسته است. یعنی وجودش فایده ی افزون تری نیز در خدمت معنای بیت داشته است. حالا به بیت حاضر برگردیم و تکرار «س» را از همین منظر و با همین انتظار بنگریم... خواهیم دید که حضور «س» واقعاً ربطی به القائات معنایی بیت ندارد. حالا تصور کنید و فرض کنید که مضمون محوری چنین بیتی توصیه به سکوت بود؛ ببینید در آن صورت، حضور «س» می توانست چه خدمت و کمک شایانی به معنای بیت بکند! بگذریم. نکته ی آخری که ممکن است در نقد این بیت به ذهن مخاطب برسد، ایرادی چندان جدّی نیست (لااقل در مقایسه با دو نکته ی قبلی) اما گفتنش هم ضرری ندارد؛ تا دست کم شاعر بتواند تصور کند که مخاطب چنین بیتی با نهایت سخت گیری می تواند چه کمبودها یا نادلخواهی هایی را متصور بداند. پرسش: آیا واقعاً سرودخوانی سرها بر فراز نیزه (حاکی از برخی روایات که در آن ها به قرآن خواندن سر اباعبدالله(ع) بر فراز نیزه اشاره شده) موجب کشیده شدن افسار غفلت ساربانان و پشیمانی آنان شد؟ ممکن است در بلندمدّت این اتفاق غفلتی را زدوده باشد ولی در دل همان واقعه (چنان که حالت زمانی فعل «می کشید» راوی بحبوحه ی ماجراست) آیا این واقعه موجب غفلت شد؟ گمان نکنم. بعد از اشاره به غفلت، ذهن شاعر احتمالاً در سلسله ی تداعی ها به سراغ دیگر بدی های ظالمان این منظره متوجه شده و از همین رو در بیت بعد تصویر کشیده شدن معجر از سر زنان حرم دستمایه ی کار شاعر قرار گرفته است. این بیت، بیش از آن که حاوی شهودی شاعرانه باشد، خواسته است پیام رسان باشد و معنی اش را بدون خیال انگیزی و بی پیرایه ی ادبی عرضه کند. با این همه روشن است که رویکرد کلّی شاعر در این شعر، بنا به هدف گذاری خود او و احتمالاً مطابق با همین جمله ی مشهور «ما رأیت الّا جمیلا» این بوده که بیش از توقف و تأکید بر تصاویر نادلخواه بر زیبایی های منظره انگشت بگذارد. شاید به همین دلیل است که بلافاصله در بیت بعدی، شاعر سراغ اصل مطلب می رود و روی پیام رسان اصلی عاشورا حضرت زینب(س) متمرکز می شود. این بیت، در انتقال محتوا موفق بوده امّا اگر بخواهیم فنی تر بدان بنگریم، ناچاریم به دنبال خط پیوندی بین واژه های بیت ساز بگردیم؛ با آن که نشاندن عشق در نگاه، می تواند زمینه ساز خوبی برای جمله ی «ما رأیت الّا جمیلا» تلقی شود و به میان کشیدن نام حضرت علی(ع) هم به دلیل شباهت شیوایی خطابه ی ایشان به خطبه های حضرت علی(ع) بی مناسبت نیست (و البته این معنا از خلال متون مربوطه ی دیگر به دست می آید و نه از نصّ این بیت)، ولی صحبت به میان آوردن از ایشان با عنوان «شیر» که با هیچ کلمه ی دیگری در بیت حاضر نسبتی لفظی یا معنوی برقرار نمی کند، و نیز «بار امانت» که یادآور آیه ی «انّا عرضنا الأمانه...» و بیت «آسمان بار امانتِ...» حافظ است و باز نسبتی با دیگر ارکان این بیت ندارد، مطلوب به نظر نمی رسد. هرچند ثبوت امانت پیغام رسانی بر دوش حضرت زینب(س) و نسبت شجاعت ایشان با وجود همین بار معنایی در کلمه ی «شیر» می توانند دستمایه هایی برای توجیه امر باشند. بیش از حد پرحرفی کردم. برای شاعر توفیق آرزومندم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.