ایجاز و اقناع ذهنی مخاطب




عنوان مجموعه اشعار : دويدن با يوزهاي چشم تو
شاعر : سجاد سبحاني


عنوان شعر اول : -
اي كاش مي توانستم
اجازه دهم
عاشقم باشي
تا به تكرار بودنت
دچار شوم
و تمام پنجره ها را
در آرزوي داشتنت
وا بگذارم
ما تقدير بي مجادله ديگري هستيم
و دست هايمان
براي داشتن سهمي از تن يكديگر
ناگزير خواهد ماند
براي روزي كه رودها
گريه شور درياها را
به آغوش جنگل ها
باز گردانند

عنوان شعر دوم : -
كلمات
چون بذرهايي مقدس
در غشايي بر گرد غريزه و هرمون
سيال و سبك
در رگهاي من مي خزند
و در مي آميزند
و ريشه مي دوانند
در برگزيده ترين سلول هاي من
و شكوفه هاشان سر برمي آورند
از شكاف روحم
همانجا
كه ميوه شان شعري مي شود
در ضيافت چيدن

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از آقای سجاد سبحانی تا امروز چند شعر در پایگاه نقد منتشر شده است. نکته‌ای که شاعر در قسمت پیام نوشته است اما سوالی پیچیده است. اینکه منتقد این حساب را کند که شعرها ارزش چاپ کردن دارند یا نه. شاید اگر از منظری نگاه کنیم همه شعرها یا دست‌کم بسیاری از شعرها ارزش یک بار چاپ شدن را دارند. از منظر و نگاهی دیگر می‌توان گفت «چاپ» هدف نهایی شعر نیست. اگر چه امروز به مدد تکنولوژی این پروسه بسیار آسان شده است و هر کسی می‌تواند با طی کردن کمترین مراحل اداری و همچنین هزینه‌ای نه چندان زیاد، کتاب خود را منتشر کند اما نکته اینجاست که ما باید کتابی را منتشر کنیم که در نهایت مشتری (در اینجا نه فقط به معنای تجاری آن) به تهیه کردن آن تمایل داشته باشد.
به همین خاطر شعرهای قبلی آقای سبحانی را خواندم. اینطوری شاید بشود معدل بهتری از کارنامه شاعر به دست آورد. اما برایم جالب بود که در برخی شعرها، ایجاز به شکلی مناسب و استوار رعایت شده است و در برخی نه. دو شعر این نوبت ایشان شامل همان‌هایی است که خیلی با ایجاز کاری نداشته است.
اي كاش مي توانستم
اجازه دهم
عاشقم باشي
تا به تكرار بودنت
دچار شوم
اول اینکه مضمون کمی پیچیده است. زاویه نگاه شاعر خرق عادتی خاص پیدا کرده است. بر خلاف معمول که عاشق در مقام نیاز و معشوق در جایگاه ناز مقابله دارند، در این شعر، شاعر به گونه‌ای طنزآلود به معشوق کنایه‌ای می‌زند. به جای اینکه به سوز و گداز عاشقانه بیفتد، در فکر این است که چه خوب بود خود اجازه می‌داد که معشوق، عاشق او باشد تا بلکه به این حربه هر روز او را ببیند. می‌‌بینید؟ یک نقض غرض عجیب و غریب. یک جورهایی آینه در آینه. اما چند مشکل در اینجا پیش می‌آید. اول اینکه می‌شد در این پاره از لحن استفاده بهتری برد. اینطور نامه اداری‌وار باعث شده است، عاطفه (که عنصر مهمی در شعر عاشقانه است) مبهم و محو شود. لحن شعر خشک و رسمی است. نکته بعدی اینکه، پاره بعدی باعث انقضای پاره اول می‌شود.
و تمام پنجره ها را
در آرزوي داشتنت
وا بگذارم
این تکه از شعر دیگر ادامه رندانهء کنایه‌وار عاشقانه نیست. انگار که در اینجا شاعر به گونه‌ای ناشیانه دست خودش را رو کرده است. در حالی که در «تا به تکرار بودنت / دچار شوم» این رندی و زرنگی وجود دارد. در اصل اگر به این فکر کنیم که اگر مثالاً معشوق عاشق عاشق شده بود، طبیعتاً عاشق (در فرض ما معشوق است) تمام پنجره‌ها را در آرزوی معشوق (که در اینجا عاشق است) باز نمی‌گذاشت؛ بلکه برعکس می‌شد! (کمی پیچیده شد البته)
ما تقدير بي مجادله ديگري هستيم
و دست هايمان
براي داشتن سهمي از تن يكديگر
ناگزير خواهد ماند
در این پاره باز به ادامه گزاره‌هایی بر می‌خوریم که در واقع مضمون جدید و جدی‌ای ندارند. ذهن مخاطب برای «تقدیر بی‌مجادله دیگری» آماده نشده است و نهایت اینکه «دست‌ها برای برداشتن سهمی از تن یکدیگر؛ طبیعتاً باید «محروم» بمانند نه «ناگزیر». با توجه به گزاره اول که اتفاقاً دست‌ها باید برای برداشتن سهمی از تن «دیگری» ناگزیر باشد، نه عاشق و معشوق شعر!
باید یادمان باشد که عرضه شعر نوشتن اگر چه عرصهء منطق و دو دو تا چهارتای ریاضی نیست اما شاعر باید قدرت این را داشته باشد که یک منطق قراردادی و موقت بین آفرینش ادبی خود و ذهن مخاطب برقرار کند. به این برقراری ارتباط «اقناع ذهنی مخاطب» می‌گوییم.
براي روزي كه رودها
گريه شور درياها را
به آغوش جنگل ها
باز گردانند
این پاره از شعر بسیار بدیع و تازه است. تصویر بازگشتن آب‌های شور دریا به رودخانه‌ها و در نهایت به آغوش جنگل‌ها. البته باید یادمان باشد که این اگر بازگشت است، باید به جای جنگل به کوهستان‌ها برگردد. چون معمولاً رودها از کوهستان‌ها آغاز می‌شوند. نکته دیگر اینکه اشاره مستقیم به «گریه» جایی برای پردازش و کشف ذهنی مخاطب نمی‌گذارد. شاید به جای «گریه» از همان «آب» استفاده می‌کردیم مخاطب می‌توانست قدرت تخیل بیشتری پیدا کند.
اما در شعر دوم، اولین نکته‌ای که به نظر می‌آید، ترکیب‌های تجریدی آن است.
كلمات
چون بذرهايي مقدس
در غشايي بر گرد غريزه و هرمون
سيال و سبك
در رگهاي من مي خزند
ترکیب «بذرهای مقدس» در اینجا وجه شبه مطلوبی ندارند. بذر در واقع در خاک جای می‌گیرد اما تصویری که در اینجا می‌خوانیم «رگ» است که بیشتر در ذهن رودخانه را متبادر می‌کند تا تن را و ماهیچه را. نکته بعدی اینکه تتابع اضافات در همان ابتدای شعر خواندنش را برای خواننده کمی سخت می‌کند. بذرهایی مقدس (که کلماتند) در غشایی بر گرد غریزه و هورمون آن هم به شکلی سیال و سبک، در رگ‌های من می‌خزند.» می‌بینید که در یک جمله، چند ارجاع وجود دارد. این توالی ارجاعات کار خواندن و فهمیدن شعر را سخت می‌کند. علاوه بر آن، «بذرهای مقدس» و «غشای غریزه» هر دو ترکیب‌هایی ذهنی‌اند و از عینیت و ملموس بودن فاصله گرفته‌اند.
و در مي آميزند
و ريشه مي دوانند
در برگزيده ترين سلول هاي من
و شكوفه هاشان سر برمي آورند
از شكاف روحم
همانجا
كه ميوه شان شعري مي شود
در ضيافت چيدن
در ادامه شاعر تصویر ابتدایی خودش را ادامه می‌دهد و تا به نقطه انتهایی شعر برسیم. باز هم چند نکته: اول اینکه این روایت خطی و مشخص باعث می‌شود که قبل از تمام کردن شعر، مخاطب مشت شاعر را باز کند و بتواند پایان شعر را حدس بزند. این البته با لذت مشارکت در کشف مخاطب و آفریننده متفاوت است. ضمن اینکه شاعر شعر را به شکلی اذیت‌کننده طولانی کرده است. ترکیب‌های اضافی و وصف کردن‌های زیادی را اگر از شعر حذف کنیم، شاید بتوانیم کل شعر را در چند خط بسیار ساده‌تر از اکنون بنویسیم.
در پایان پیشنهاد می‌کنم شاعر محترم مدتی دیگر هم برای انتشار کتاب‌شان صبر کنند و تلاش کنند در این مدت آثارشان در معرض نقد کارشناسان قرار دهند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۳
سجاد سبحاني » 3 روز پیش
سپاس جناب مقدمي عزيز. يك نكته از اين معني گفتيد و چنين باشد
سجاد سبحاني » 11 روز پیش
با سلام و عرض ادب. جناب مقدمي از توجه شما به درخواست بنده بسيار متشكرم و توصيه گرانبهاي شما را حتماً در نظر خواهم داشت و يك سوال : اينكه اكثر منتقدين به رخدادن يك اتفاق و يا شوك در انتهاي شعر اجماع نظر دارند آيا الزاماً شاخصه ي فني يك شعر خوب است يا ذائقه اساتيد شعر امروز ؟
عبدالله مقدمی » 3 روز پیش
منتقد شعر
سلام بر جناب سبحانی عزیز. نکته این است که نظر منتقدین بر رخ دادن اتفاق لزوماً به معنی شوک نیست بلکه کشف نکتهء بدیع و خاصی است که در همهء آفرینش های هنری و ادبی باید اتفاق بیفتد. در واقع در ادبیات «آفرینش» مد نظر است و کپی کردن یا هیچ کاری نکردن. این موضوع ارتباط چندانی به ذائقه ندارد و همهء اشعار بزرگ آن «آن» را دارند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.