غزل با زبان امروز




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : سیب
هیچ داغی به دلم واقعه ی سیب نشد
آدمی سوی گنه این همه ترغیب نشد

آن که افتاد به پایش ملک و عرش به خاک
جز به تقدیر سمج این همه تخریب نشد

سهم ما عیش و طرب بود که در مجلس عرش
جز غم و درد غریبانه که تصویب نشد

ناگهان برق جهید و نقس باغ گرفت
خرمنی سوخت ولی صاعقه تادیب نشد

اینکه عشق آمد و آدم به خطا رفت و سپس
کام او تلخ شد از واقعه تکذیب نشد

آنکه از عشق نشانی به دل خویش نداشت
بی گمان لایق پیمانه ی تهذیب نشد

ای تو همزاد من ای عشق خدا می داند
جزگِلم با گِل خوشبوی تو ترکیب نشد


عنوان شعر دوم : سفر
مراببر به سایه سار بیدها
به لحظه ی شکفتن امیدها

به پایکوبی نسیم و گلها
به سروها به قامت رشیدها

مرا ببر به آینه به دریا
به دیدن نشاط روسپیدها

مراببر به شور قاصدک ها
به شادی نهفته در نویدها

مراببر به سفره ی سپیده
به هفت سین دلنواز عیدها

مراببر به زندگی به باران
به عاشقی به رسم این فقیدها

مرا که شب شکسته با سیاهی
ببر که خسته ام از این پلیدها


عنوان شعر سوم : باران
وقت باران است جانا چتر خود را بازکن
درکنارم گیر و با خود لحظه ای دمساز کن

زیر باران هرکه باشد سخت عاشق می شود
لحظه هایی بی تعارف عشق را ابراز کن

غرق شادی و طراوت می شود جان و دلم
نازنینا گفتگو را با غزل آغاز کن

گوش جان از آنِ تو ای ساقی شیرین سخن
کام عطشان مرا سرمست شهد راز کن

در درونم آسمانی بی کبوتر مانده است
درهوای بیکرانم تا ابد پرواز کن

من که ایمان دارم اما تازه می گردانمش
ای پیمبر با دَم عیسائیت اعجاز کن

رام و تسلیمم ، به کامت باد این پیروزیت
ملک دل ازآنِ تو برخیز و ترکی تاز کن
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل قالبی است با تاریخچه و پیشینه ای که با تغزل و عاشقانه سرایی گره خورده است. کمتر غزلسرایی است که این قالب را برگزیند و نخستین گزینه اش برای سرودن تغزل نباشد اما چه چیزی باعث شده است که از قرن های دور تا همین امروز شاعران فارسی زبان غزل بگویند و همیشه غزل هایشان مورد توجه و پسند مخاطبانشان باشد؟ شاید یکی از مهمترین دلایل این امر این باشد که شاعران همواره پا به پای زمانۀ خود پیش آمده اند، قالب همان قالب پیشین بوده است و مضمون هم غالباً همان ولی زبان و رویکرد شاعران نسبت به دوران خود همواره تغییر می کرده است. شاعران در دوران استیلای سبک عراقی با زبان و رویکردی غزل سروده اند و در دوران سبک هندی با نگاه و زبانی دیگر. امروز هم شاعران غزلسرایی که این قالب را انتخاب کرده اند، بازبان و رویکردی سراغ این قالب می آیند که مختصات زبانی و فضای دوران خود را در آن تکرار می کنند. غزل حسین منزوی یا محمدعلی بهمنی را که می خوانید، عمدتاً با همین مضمون رو به رو می شوید اما زبان، نگاه و فضای شعر کاملاً امروزی است و دیگر از فضاهای ذهنی و بی ارتباط با زندگی امروزی فاصله گرفته است. دیگر خبری از «سهم ما عیش و طرب بود که در مجلس عرش» و «گوش جان از آن تو ای ساقی شیرین سخن» نیست. شاعر در همین خیابان ها، همین زندگی اجتماعی امروز و در بین آدمهایی واقعی و دارای جان و جسم و گوشت و خون به دنبال عشق رفته است.
البته شاعر این سه غزل هم سعی کرده است کمی از فضای ذهنی و تکراری غزل قرون گذشته فاصله بگیرد اما هنوز از نظر تجربه های زبانی و بخصوص از نظر تخیل شاعرانه برای دل کندن از تکرارهایی که شعر گذشته در ذهن و زبانش به ودیعه گذاشته است، راه زیادی در برابر خود دارد. بهترین تمرین و درس برای شاعر این است که غزل های شاعران موفق امروز را بخواند و در تصویرآفرینی هایشان دقت کند و راز و رمز توفیقشان را خود کشف کند.
ضمن اینکه به نظر می آید غزل دوم یعنی سفر نیاز دارد که شاعر یکبار دیگر شعر را تقطیع کند و وزن شعر را دوباره بررسی کند. منتظر شعرهای تازه تر و بهتر دوست شاعرمان هستیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مرتضی برخورداری » 10 روز پیش
سلام و عرض ادب خدمت استاد شفاعی، ممنون از نکات ارزشمند ی که فرمودید.موید و پیروز باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.