که نو را حلاوتی‌ست دگر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سبحان ملک‌محمدی


عنوان شعر اول : ضریحِ حضرتِ باران


تغزل می‌زند تن را به دریای ضریحِ تو
به صورت نم نمِ باران به پهنای ضریحِ تو

سوادِ عشق، سهمِ مبتلایانِ وصالت شد
که فکرم همچنان درگیرِ املایِ ظریحِ تو

تمامِ شهر با پای پیاده سوی تو رفتند
منِ جامانده ماندم با تمنّای ضریحِ تو

چنانکه بُعدِ منزل باعث شیدایی‌ام گشته
حسادت می‌کنم حتی به گل‌های ضریحِ تو

همه پیغمبران شبهای جمعه خادمت هستند
شده پیغمبری کارش تسلّای ضریحِ تو

همان شش‌گوشه که زائر شنیده دردِ دل‌هایش
هزار و نهصد و پنجاه نجوایِ ضریحِ تو

ضریحت روضه می‌خوانَد، ضریحت از تو می‌گوید
که زائر جان دهد باید، به فتوای ضریحِ تو
***
خوشا آنان که در آغوشِ تو زائر شدند و هیچ
نیازی نیست آن‌ها را تقاضای ضریحِ تو

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
خواستم دربارۀ شعر مذهبی و موضوع این شعر بنویسم اما با توجه به برخی ابیات، نکاتی عمومی‌تر در نظرم قابل طرح آمد. بنابراین دربارۀ موضوع شعر به همین اندک بسنده می‌کنم که هر شعر که موضوعی اعتقادی و مذهبی در آن بیان می‌شود، بیش از سایر شعرها در تخیل و زبان نیازمند بذل توجه است. حساسیت‌های موضوع، دایرۀ کلمات را در سیطرۀ خود دارد و گزینش‌ها محتاطانه و با رعایت ملاحظات صورت می‌گیرد. تصاویر نیز با همین میزان توجه و دقت، ساخته می‌شوند.
دربارۀ این غزل به نکاتی در حوزۀ زبان و ساخت دقت کنیم:
در بیت دوم محتوایی ارجمند با زبانی نارسا بیان می‌شود. این بیت نمونه و مثالی است بر تأیید ایدۀ ساختارگرایان. اگر ساده‌ترین سخن به هنری‌ترین و موثرترین زبان، شکل گیرد و بیان شود، شعر است و برعکس. بنابراین ماندگاری و اثرگذاری شعر مرهون ساخت دقیق و هنری آن خواهد بود:
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم (سعدی)
در بیت دوم شعر آقای ملک‌محمدی نقش ساختار را می‌توان در جلوه‌بخشی و برجسته‌سازی محتوای عرضه شده مشاهده کرد. شاعر می‌خواهد بگوید آنان که به تو رسیده‌اند عشق را درست فهمیدند و هرکس به ظواهر مشغول شد و حتی از عهدۀ آن هم برنیامد، چیزی از عشق نفهمید. در رساندن معنای مورد نظر، از این کلمات بهره برده است: سواد، عشق، سهم، مبتلا، وصال، فکر، درگیر، املا، ضریح (که برای تقویت معنارسانی، با املای غلط، ظریح نوشته شده است) به نظر می‌رسد شاعر در مرحلۀ اول که احضار کلمات در ذهن است و آن‌گاه گزینش از میان کلمات ممکن، چندان وسواس و دقت در طیف معانی و نیز بار معنایی کلمات نداشته است. مثلا برای او چندان مهم نبوده که واژۀ «مبتلا» چه باری در ذهن ایجاد می‌کند و صرف نظر از معنای مورد نظر، به بیانی ساده، آیا مبتلا بودن خوب است یا بد؟ به ویژه از آن روی که با وصال ترکیب شده است. «مبتلای وصال» ترکیبی است که اگر کهن بودن و غیرمتداول بودنش در گفتار امروز را نادیده بگیریم، بار عاطفی مورد نظر شاعر را با خود ندارد. مبتلا بودن اگر دربارۀ هجران به کار رود، با منطق معنای منظور شاعر هماهنگی دارد اما دربارۀ وصال نمی‌توان آن را پذیرفت. همچنین توجه کنیم که مصرع دوم همین بیت، بدون فعل و ناتمام رها شده است. همچنان که در بیت مطلع نیز مصرع دوم بدون فعل رها شده است.
بر آنچه به اشاره از آن گذشتم یک بار دیگر تاکید می‌کنم که طبیعی‌تر و صحیح این است که شعر روزگار ما در اساس و اجزاء نیز انعکاسی از زبان و تفکر روزگار ما باشد. همچنان که این شعر از موضوعی اجتماعی و اعتقادی سخن می‌گوید و راوی رویدادی برخاسته از جریان‌های مذهبی و حماسی روزگار ماست، دقیقا به همین میزان نیز نیازمند تازگی در سایر بنیان‌های شعری است. طبیعی است که زبان شعر نیز تابع این رویداد باشد. در زبان، معمولا اولین رکنی که می‌توان به آن اشاره کرد و نمی‌توان از آن صرف نظر کرد، واژه است. شاعر توانمند و هوشیار این شعر به راحتی می‌تواند کلمات نامتداول آن را برشمارد. گاهی گمان این است که اگر قرار بر سرودن شعر باشد، زبان شعر باید از الگوهای موجود بهره گیرد و الگوهای موجود هم معمولا در نگاه عام، شعرهای کهن‌اند. در حالی‌که با اندکی دقت، می‌توان دریافت همین الگوها نیز زمانی که سروده شدند یعنی درست در روزگار و روزهای تولدشان، زبان همان روز بودند با همان ویژگی‌های معمول. درحالی که امروز دیگر کلمات متداول ما دقیقا آن کلمات نیستند و برخی از واژه‌ها در شکل امروزین‌شان به کار می‌روند و این در بررسی‌های سبک‌شناسی شعر هر دوره، یکی از خصوصیات قابل اعتنا به شمار می‌رود؛ شیدایی، بُعد منزل، وصال، مبتلا و ... از این دست است. علاوه بر این، شیوۀ نگارش و جمله‌سازی نیز می‌تواند فرم و الگویی از گذشته داشته باشد که امروزه چندان رایج نیست: «که زائر جان دهد باید، به فتوای ضریحِ تو» و حذف رای مفعولی نیز در این شمار است: «همان شش‌گوشه که زائر شنیده دردِ دل‌هایش»
توجه به مطلع و مقطع شعر نیز در غزل از جمله نکات دارای اهمیت است. در این غزل بیت آغازین در معنارسانی کامل نیست. مقصود شاعر در بهره‌گیری از کلمات تغزل و دریا در بیت روشن نشده است. ارتباط نارسا و مبهم میان این دو کلمه، در همان اولین گام، شعر را دچار ابهام کرده است و این ابهام در مصرع بعد نیز به وضوح نمی‌رسد و مصرع بعدی سخنی است مستقل از مصرع اول:
تغزل می‌زند تن را به دریای ضریحِ تو
به صورت نم نمِ باران به پهنای ضریحِ تو
تجربۀ شاعر در سرایش، عمری کمتر از سه سال دارد. بنابراین در آینده، با توجه به پی‌گیری، استعداد و علاقۀ شاعر، می‌توان از ایشان انتظار اشعاری به‌سلامت‌تر، خلاقانه، موثر و منطبق با مولفه‌های شعر امروز داشت.
با آرزوی موفقیت بیشتر برای این شاعر جوان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۲
سبحان ملک‌محمدی » 10 روز پیش
با تشکر از شما خانم یوسفی. ممنون از بذل توجهتون. سعی می‌کنم موارد بیان شده رو در اشعار بعدی لحاظ کنم. امیدوارم اگر در اشعار ارسالی بعدی باز هم قرعه‌ی فال، شعر بنده رو به دست شما رسوند، مجدداً این شعر و مطلب خودتون رو بخونید و بیان کنید که آیا در شعر بعدی این فاکتور ها رعایت شده یا خیر.
سبحان ملک‌محمدی » 12 روز پیش
با تشکر از شما خانم یوسفی. ممنون از بذل توجهتون. سعی می‌کنم موارد بیان شده رو در اشعار بعدی لحاظ کنم. امیدوارم اگر در اشعار ارسالی بعدی باز هم قرعه‌ی فال، شعر بنده رو به دست شما رسوند، مجدداً این شعر و مطلب خودتون رو بخونید و بیان کنید که آیا در شعر بعدی این فاکتور ها رعایت شده یا خیر.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.