از سپید تا ترانه




عنوان مجموعه اشعار : مجبورم نکن
شاعر : سید مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : مجبورم نکن
هیچ وقت مجبورم نکن
شب ها نخوابم تا سحر
یا رفتن و فراموش کن
یا منو با خودت ببر

هیچ وقت مجبورم نکن
به رفتنت عادت کنم
تو آغوشی غیر از خودت
احساس امنیت کنم

من از تو دست نمی کشم
بذار همه بگن بسه
من که توی خیالمم
دستم بهت نمیرسه

وجود تو آرامشه
بی تو مریضو غمگینم
با تو تموم دنیارو
به شکل قلب می بینم

با تو که از تصورم
خارج نمیشه خنده هات
به هر چی لبخند بزنی
منم موافقم باهات

خوشی رو از دلم نگیر
از دلخوشی دورم نکن
به هیچ کس به جز خودت
هیچ وقت مجبورم نکن

هیچ وقت مجبورم نکن
به رفتنت عادت کنم
تو آغوشی غیر از خودت
احساس امنیت کنم

هیچ وقت مجبورم نکن
شب ها نخوابم تا سحر
یا رفتن و فراموش کن
یا منو با خودت ببر







عنوان شعر دوم : خونه
توو این خونه که بوی زن نمیده
نتونستم کنارت مرد باشم
به من انگیزه بودن نمیدی
نمیتونم برات همدرد باشم

تو این روزا که میبینی کلافم
نمی دونم چ جور آروم بگیرم
نه میتونم ببینم دوری از من *
نه میتونم ببینم از تو دورم

[بدون تو تنهایی از خونه بیرون نرفتم
بدون تو تنهایی از خونه بیرون نمیره
خیال تو با کی از این خونه دوره عزیزم
که میگی برم جای دوری نمیره

بدون تو تنها تر از قبل میشم
تو باید بمونی کنارم همیشه
همه خونه ها یِ شهرم بگردم
شبیهت برام جایی پیدا نمیشه]

تو این خونه که بوی زن نمیده
به من انگیزه بودن نمیده
توو این روزا که هیچی روبه راه نیست
هیچ راهی معنی موندن نمیده

نتونستم کنارت مرد باشم
نمیتونم برات همدرد باشم
تا وقتی که تواین خونه نباشی
بهم حق بده که دلسرد باشم

[بدون تو تنهایی از خونه بیرون نرفتم
بدون تو تنهایی از خونه بیرون نمیره
خیال تو با کی از این خونه دوره عزیزم
که میگی برم جای دوری نمیره

بدون تو تنها تر از قبل میشم
تو باید بمونی کنارم همیشه
همه خونه ها یِ شهرم بگردم
شبیهت برام جایی پیدا نمیشه]
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامی پایگاه نقد شعر، آقای سید مهرشاد حسینی! پیش از نوشتن درباره‌ی این دو سروده، مشخصات شما را مرور کردم و سروده‌ی نوبت قبلی‌تان را نیز که به قلم دوست شاعر و آگاهم جناب آقای دکتر بهداروند نقد شده بود، خواندم تا با ذهنیتی فراگیرتر، به تخاطب با آثارتان بنشینم و نظراتم را بنویسم. برداشت من از این جست‌وجو، این است که بخش عمده‌ی چهار سال پیشینه‌ی ادبی شما صرف تجربه‌کردن سروده‌های بی‌وزن شده و در سرودن آثار موزون به زبان گفتاری، تجربه‌ی کمتری دارید. البته این کم‌تجربگی، به معنی بی‌بهرگی یا حتی کم‌بهرگی نیست؛ خصوصا که به نظر می‌رسد آن پیشینه‌، در پررنگ‌شدن وجوه شاعرانه‌ی سروده‌های موزون گفتاری‌تان، بسیار موثر بوده است. اما نباید این نکته‌ی مهم را هم فراموش کنیم که وقتی قرار است موزون و مقفا بنویسیم، ملاحظات تازه‌ای رخ می‌نمایند که اهمیت قابل توجهی دارند؛ ملاحظاتی که علاوه بر مربوط‌بودن به موسیقی، به زبان نیز ربط دارند و از این منظر، اهمیت بیشتری می‌یابند. پس خوب است از همین‌جا شروع کنم که مهرشاد عزیز! در گفتاری‌سرایی شاید هیچ چیز به اندازه‌ی طبیعی‌بودن نحو و موسیقی زبان، اهمیت نداشته باشد؛ همان چیزی که نیما از آن تحت عنوان «دکلماسیون طبیعی» یاد می‌کند. این نحو و موسیقی را ما تنها با دقت در کاربردهای روزمره‌‌ی زبان درمی‌یابیم و در صورتی که به‌درستی متوجه این کاربردها نشویم، آنچه می‌نویسیم، به دلیل گرفتاربودن به نوعی تکلف و تصنع، باورپذیر و مقبول نخواهد بود. یکی از مهم‌ترین کاستی‌های این دو سروده و خصوصا سروده‌ی اول، به موسیقی بیرونی یا همان وزن سروده مربوط است. این درست که در وزن سروده‌های عامیانه، ما تبصره‌هایی داریم که فرصت‌های متنوع‌تری به هجاها می‌دهند اما باید یادمان باشد که آنچه ملاک است و اهمیت دارد، شکل طبیعی تلفظ واژه‌ها و عبارات است؛ آن هم در هارمونی‌ای یکسان و همگن، نه صرفا ضرباهنگی که با تغییر و تاکید بر برخی هجاها ایجاد شود؛ به طوری که بعضا حتی تشخیص وزن اصلی سطر و بند و کلیت اثر، دشوار باشد. سروده‌ی اول با ضرباهنگ نسبتا طبیعی «مستفعلن مستفعلن» آغاز می‌شود (هیچ‌وقت مجبورم نکن / شب‌ها نخوابم تا سحر) اما پس از دو مصراع، به ضرباهنگ‌هایی دیگر درمی‌غلتد («یا رفتن‌و فراموش کن» = مستفعلن مفاعیلن و « یا من‌و با خودت ببر» = مفتعلن مفاعلن) و مخاطب را سرگردان می‌کند که «بالاخره وزن اصلی، کدام است؟»! این چندگانگی تا پایان اثر، باز هم دیده می‌شود؛ اگرچه در یکی‌دو بند، وجود ندارد و وزن هر چهار مصراع آن بندها، یکی‌ست.
نکته‌ی دیگر، به پرداخت درست و دقیق مفاهیم و مضامین، مربوط است؛ لازمه‌ای که ظاهرا به دلیل مشغول‌بودن ذهن سراینده به وزن و قافیه، گاهی مغفول مانده و سروده را دچار خدشه کرده است. به عنوان مثال در بند پنجم می‌خوانیم: «با تو که از تصورم / خارج نمی‌شه خنده‌هات / به هر چی لبخند بزنی / منم موافقم باهات»
و بلافاصله با این پرسش ذهن خودمان مواجه می‌شویم که آیا اگر «تو» به هر چه اخم کند (به جای اینکه لبخند بزند) راوی دیگر با او موافق نیست؟ این کم‌دقتی‌ها بدون تردید، سطرها و بندها را سست می‌کند؛ پس باید مضمون و موضوع را به شکلی درست‌تر بیان کرد.
اما نکته‌ی مهم و ستودنی این سروده، این است که سراینده در چند فراز، به سوی تصویرگری و بیان شاعرانه در زبان، حرکت کرده و بعضا موفق هم بوده است؛ رفتاری که قطعا با پیشینه‌ی سراینده در شعر سپید، مناسبت دارد.
اما سروده‌ی دوم در مجموع، سروده‌ی کامل‌تر و کم‌عیب‌تری‌ست؛ سروده‌ای که درست‌تر و جذاب‌تر از سروده‌ی اول آغاز می‌شود و پیش می‌رود و نه‌تنها مثل سروده‌ی اول، چندگانگی موسیقایی ندارد بلکه از ظرفیت تغییر هدفمند وزن هم در آن استفاده شده است؛ اگرچه مثلا در سطرهای «همه خونه‌های شهرم بگردم» و «هیچ راهی معنی موندن نمی‌ده» باز هم کاستی‌های موسیقایی دیده می‌شود.
در این سروده هم با سطرهای شاعرانه‌ی دلنشینی مواجهیم که اتفاقا نوع عاطفگی آنها هم از جنس ترانگی‌ست و به همین دلیل، تاثیرگذاری مضاعفی دارند؛ از همان مصراع اول گرفته (تو این خونه که بوی زن نمی‌ده) تا مصراع دوم ترجیع (بدون تو تنهایی از خونه بیرون نمی‌ره)؛ حتی در حالی که در بیت دوم ترجیع با تعقید مواجه هستیم.
در پایان، می‌توانم ساده و رک و راست بگویم که آقای سید مهرشاد حسینی، شما می‌توانید در شعر موزون گفتاری موفق باشید، به این شرط که ظرایف گفتاری را از مردم کوچه و بازار یاد بگیرید و به نگاه و بیان شاعرانه‌ی خودتان بیفزایید. منتظر سروده‌های شوق‌انگیز بعدی شما هستیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.