حركت متن از خود به فراخود




عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
شاعر : علیرضا وطن پرست


عنوان شعر اول : تکرار



پنجره ها زورشان به دیوارها نمی رسد

و کوچه ها عرض شان به خیابان

هنوز زمین گیج است و خورشید دور سرش می چرخد

و سرخی زبان درخت سرِ سبزش را به باد می دهد

نگاهمان به رنگ چشمهاست

به رنگ گور خر

و رنگین کمان قوز بالا قوز

سکوتمان مردمکی ست

که شبها گشادتر

و روزها تنگ تر است

هنوز یقه ی تمام غنچه ها تنگ است

باران سرش به سنگ می خورد

و بهار در گلوی باغ خشکیده

خواهرم تابستان است

برادرم زمستان

پدرم پاییز

مادرم فصلی ندارد

ایمان ،خاطره ایست در ذهن تاقچه

و بوسه ،آیه ایست بی پناه

خدا را نمی دانم ولی

ما اگر امروز برخلاف همیشه

چایمان را با شکر نخوریم

تاریخ حوصله اش سر می رود



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست شاعر تازه آشنايم، جناب «عليرضا وطن دوست» سلام مي كنم. شعر «تكرار» از مجموعه «عطرليمو»يت را چند بار مرور كردم و خوشحالم كه در اين مرور، مجال مغتنم مكاشفه و سرخوشي متن برايم ممكن شد. وطن دوست اين بخت را داشته است كه در اندك ساليان تجربه ي شعري خويش، از «خود» به «فراخود» حركت كند و از عادت شاعران تازه وارد كه شعر خود را بيشتر معطوف به «حديث نفس» مي كنند عبور نمايد. همين دستاورد كمي نيست و در بسياري از دوستان كه افتخار نقد شعرشان را داشته ام، اين تغيير رويه به سختي و با تاخير ممكن شده است و موجب استهلاك توان و صرف وقت بسياري مي شود. آن چه كه در اين مواجهه براي من آشكار است، شناخت شاعر از زيباشناسي شعر و شيوه هاي اجرايي آن است. لذت آفريني در متن و كاميابي مخاطب از متن در اين شعر مي تواند موفقيتي براي شعر محسوب شود. در واقع مي خواهم بگويم اگر شاعر بتواند به واسطه ي متن، در ذهن مخاطب، جريان ايجاد كند، به نحوي كه برانگيختگي عواطف، دردمندي و هيجان مشهود باشد، بخشي از توفيق يك شعر را به دست آورده است. به نمونه هايي از اين كاميابي توجه كنيد:
- پنجره ها زورشان به دیوارها نمی رسد
- زمین گیج است و خورشید دور سرش می چرخد
- باران سرش به سنگ می خورد
آن چه كه اما اين خلاقيت را كمرنگ مي كند و اجازه نمي دهد كه به همه ي شعر تسري پيدا كند، كم وسواسي شاعر در مجوز ورود دادن به سطرها و عباراتي است كه هنوز از حداقل مولفه هاي ادبي برخوردار نيستند. در واقع اين شعر به زمينِ زيرِ كشت مي ماند كه هرزه چيني نشده است و حضور آزار دهنده ي علف ها منجر به ضعف و سستي محصول شده است. به نمونه هايي از اين موضوع توجه كنيم:
- نگاهمان به رنگ چشمهاست
به رنگ گور خر
و رنگین کمان قوز بالا قوز
- سکوت مان مردمکی ست
که شب ها گشادتر
و روزها تنگ تر است
- خدا را نمی دانم ولی
ما اگر امروز برخلاف همیشه
چایمان را با شکر نخوریم
تاریخ حوصله اش سر می رود
بايد آن قدر شاعر در متن خويش رفت و آمد كند تا اگر هم به واسطه ي سيلاب هيجان و شيفتگي هاي لحظه هاي نگارش، حشو و حاشيه اي در متن راه يافته باشد، نخستين كاشف آن خود شاعر باشد و شعر را از بليه ي تطويل بي دليل كه تخريب متن را نيز در ادامه دارد بر حذر دارد. اگر بخواهم يك نمونه از اين رويكرد را در شعر جناب وطن پرست مرور كنم به اين سطر مي توان اشاره كرد كه :
- سرخی زبان درخت سرِ سبزش را به باد می دهد
اگر اين سطر را با اصل مثل: «زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد» مقايسه كنيم متوجه مي شويم شاعر نه تنها نتوانسته است سودي از اين سطر ببرد بلكه به آن لطمه نيز زده است.
يك نكته ي ديگر هم كه بايد در خصوص اين شعر كه قطعاٌ مي تواند در ديگر شعرهاي جناب وطن دوست پرست نيز تعميم داشته باشد بگويم انضباط ذهني است. اين كه شاعر بايد با نظم و در قالب چهارچوبي قابل تصور، مخاطب را به تماشا و درك فرا بخواند. اگر از ابتداي اين شعر تا انتها دقيق شويم متوجه پراكنده گويي شاعر و كم ارتباطي طولي شعر خواهيم شد. در واقع مخاطب نمي تواند در چنين شرايطي به اصل اراده ي ذهني شاعر دسترسي داشته باشد و اين بي نظمي باعث ناهمگوني حواسي و ارتباطي مي شود.
براي من مسلم است كه دوست عزيز مي تواند با شكيبايي و تمرين در اجراي شعر و مطالعه موشكافانه در شيوه هاي شعري به آن چه كه استقاق آن را دارد دست پيدا كند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۶
ارمغان بهداروند » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود دوست ارجمندم. من هم به كاميابي هاي شما در شعر اشاره داشته ام خاصه در همان سطر مورد اشاره. جمله ي اين اشارات فقط نظر است و راهي به مقصدي و اين شماييد كه انتخاب مي كنيد. موفق باشيد رفيق
علیرضا وطن پرست » 5 روز پیش
استاد من از شعر چیز زیادی نمی دانستم بدون اغراق عرض می کنم هرآنچه امروز بلدم همه اش از آموزه های شما و سایر اساتید گروه است،قلبا دوستدارتان هستم،امیدوارم همچنان بتوانم از نظرات ارزشمند شما بهرمند باشم
علیرضا وطن پرست » 10 روز پیش
جناب استاد بهداروند بنده از علاقمندان و دوستداران نقد های هوشمندانه شما هستم ونه تنها نقدهای شما بلکه تمام مقالات شما را در بعلاوه ی نقد خوانده ام و در حد فهم خود آموخته ام ،اینبار نیز بسیار آموختم و سعی در برطرف نمودن نقاط ضعف کارم خواهم نمود فقط وقتی می بینم نامم بارها اشتباه تایپ شده احساس کردم نوعی شتابزدگی در نقد وجود داشت
ارمغان بهداروند » 5 روز پیش
منتقد شعر
از اشتباه در ذكر نام شما شرمنده ام و اتفاقا خودم هم بارها به تشكيك به پروفايل شما مراجعه مي كردم و سعي مي كردم با اطمينان بنويسم كه ظاهرا خيال باطلي بوده است. باز هم عذر
سید مهدی منتظری » 10 روز پیش
جناب آقاى بهداروند: سلام. بسيار آموختم، و از اين بابت بسيار سپاسگزارم. مراتب ارادت مرا پذيرا باشيد. بدرود.
علیرضا وطن پرست » 10 روز پیش
درود و سپاس از نقد خوب استاد گرانقدر جناب ارمغان بهداروند متاسفانه یا محکوم می شوم به مجال کشف ندادن به مخاطب یا اگر سخن را تأویل پذیر می کنم محکوم به نداشتن رابطه ی طولی و ابهام،من درتمام طول این شعر مطلب کلی ام یکی بوده و پراکنده گویی نداشته،شاید مرز بین سخن تاویل پذیر و ابهام را نمی دانم اگر می گویم هنوززمین گیج است و خورشید دور سرش می چرخد اشاره ای به حقیقتی دارم که گالیله به آن اشاره کرد و نپذیرفتن و زبان سرخش ،سر سبزش را به باد دادو هنوز هم اعتقاد دارند خورشید می چرخدو همینطور تمام بندها

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.