کلیشه شکستن کافی نیست




عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
شاعر : رحمت‌اله رسولی‌مقدم


عنوان شعر اول : لبریز دردهای جهانم
می رفتم از جهان جهالت
تا از کلاس درس نخواندن
چیزی به یاد داشته باشم
امّا برای درس نخواندن
حتی بدون مدرسه رفتن
باید سواد داشته باشم

در هر دقیقه، ای غم هر روز!
من را غمی دوباره بیاموز
یا مرهمی دوباره بیاموز

دور از تو ممکن است بپوسم
باید تو را مدام ببوسم
تا امتداد داشته باشم

لبریز دردهای جهانم
لبریز تنگی اتمسفر
بعد از جهانِ درد،خلا بود
بعد از خلا کسی که مقصر-
-بود و به هیچ وجه نمی خواست
یک روز شاد داشته باشم

در شهرِ زلف های پریشان
رویا و باد یار من هستند
شاید هزار دختر عاشق
هر شب در انتظار من هستند

باید هزار نامه غمگین
در دست باد داشته باشم

هنجار، "باید" است و تو باید
هنجار را ندیده بگیری
آبی که رفته پیش تر از جو
کاری کنی که باز بیاید

حتی اگر به رفتنت از دست
من اعتقاد داشته باشم!!

پرهیز کردم از بت سنگی
پرهیز کردم از بت چوبی
پرهیز کردم از تو که خوبی

در سینه،ای همیشه ی تیغت!
از نوع زخم های عمیقت
شاید زیاااد داشته باشم

باید بترسم از بت ساده
باید بترسم از بت رنگی
باید بترسم از تو که سنگی!

در سینه،ای همیشه ی تیغت!
گاهی ببر گلوی خودت را
تا اعتماد داشته باشم

می رفتم از جهان جهالت
از هرچه یاد دادم و آموخت
صدبار دوختم و بریدم
یک بار بر درخت مرا دوخت

دنیای رستمم که بعید است
ترس از شغاد داشته باشم

یک بار دوختم و بریدم
دندانِ لق نبود و کشیدم
یعنی به این نتیجه رسیدم
با خود قرارداد ببندم
من یک قرارداد مفیدم
باید مفاد داشته باشم

#رحمت_اله_رسولی_مقدم
#لبریز_دردهای_جهانم(۱)


عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در شعرهای «رحمت الله رسولی مقدم» میل به نوجویی همیشه دیده می شود و این فارغ از ضعف و قوت شعرهایش یک امتیاز خیلی خوب برای شعر اوست. پس تا اینجا من موضعم را روشن کردم که با هرگونه نوجویی و به حنگ کلیشه های مرسوم رفتن، هیچ مشکلی ندارم. این کلیشه‌ها می‌تواند گاهی تعریف هایی باشد که از «قالب» ارائه می شود و مهمترین جلوه و ظهور آن در شعر شاعر نیز همین است. البته این را هم می‌دانم که از این شکل شکستن قالب، در شعر امروز ایران کم نداشته ایم. مشکل اصلی شعر آقای رسولی مقدم، زبان است. توانمندی زبانی شاعر به اندازۀ میل او به نوجویی پیش نیامده است. به همین دلیل او حتی در نوجویی هم شکست خورده است. بگذارید از متن مثال بزنیم:
لبریز دردهای جهانم
لبریز تنگی اتمسفر
بعد از جهانِ درد،خلا بود
بعد از خلا کسی که مقصر-
-بود و به هیچ وجه نمی‌خواست
یک روز شاد داشته باشم
در این بند از شعر، دو ایراد زبانی پی در پی خود را نشان داده است، به همین دلیل ما شاهد این مسأله هستیم که زبان شعر ناگهان فروریخته است، در این حد که مخاطب برای درست خواندن شعر دچار مشکل می شود. وقتی ایراد زبانی در این حد است که ما مجبوریم واژه‌ای را به شکلی بخوانیم که در زبان نادرست است، دیگر نمی توان با تمهید نوجویی و نوگرایی این ایراد را رفع و رجوع کرد. نکتۀ دیگر این است که شکست فعل «مقصر/ بود» به خوانش شعر و لذت بردن از شعر آسیب زده است، به همین دلیل شاعر نتوانسته است مخاطب را در خصوص الزام نوگرایی در شعرش توجیه کند.
بلافاصله بعد از همین بند، بند دیگری در شعر است که از این بند هم بدتر است:
در شهرِ زلف های پریشان
رویا و باد یار من هستند
شاید هزار دختر عاشق
هر شب در انتظار من هستند
برای اینکه شعر درست خوانده شود( از نظر وزن) باید این گونه شعر را خواند: رؤیا و باد یار من استند. اما شاعر به این نکته مهم توجهی نداشته است و همین مسأله باعث ایراد مهمی در شعر شده است. این ایرادهای زبانی و نیز مطول شدن بی دلیل شعر باعث شده است که نتوان از توانایی‌های شاعر در نوگرایی و شکستن قالب، به اندازۀ لازم و کافی لذت ببریم. به شاعر توصیه می‌کنیم در زبان، بیشتر و بیشتر تمرین کند. تا زمانی که شاعر توانایی های زبانی خود را با تمرین و ممارست تقویت نکند، شکستن قالب و کلیشه شکستن نمی تواند شعر را نجات دهد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.