حس و حوصله ي مخاطب را جدي بگيريم




عنوان مجموعه اشعار : از کجا برم که به تو نرسم
شاعر : مجید قیطانی


عنوان شعر اول : خودکار
دفتر بی خواب من در خلوت خودکار مرد

غربت هر واژه ای از شهرت خودکار مرد

مثل زخمی که نشسته در گلوی برگه ها

واژه ی مرهم به جرم لکنت خودکار مرد

آنکه هر شب بیقرار شعله های شعر بود

در میان شعله ها در خدمت خودکار مرد

شاعری در انتهای کوچه های سرد کوچ

پا به پای آه خود با تهمت خودکار مرد

خسته شد دست از نوشتن ها،اگر باور کنید

آخرین شاعر کنار حضرت خودکار مرد

#مجید_قیطانی

عنوان شعر دوم : بی خوابی
در خلسه ی شب از همه بی تاب ترم
دنبال توام ، از همه ناباب ترم
امشب که همه خواب تورا می بینند
از بخت بدم از همه بی خواب ترم

#مجید_قیطانی





عنوان شعر سوم : پاهایم فراموشی گرفته اند
پیاده رو پر از صداهایست که در هم گره خورده اند
و
تو
در
کجای این پیاده رو سکوت کرده ای
که نیمکت ها
بی تو
جایی برای نشستن به من نمی دهند
پاهایم
تو را کم آورده اند
دیگر توان اینکه کفشهایم را به دوش بکشند ندارند
#
برگرد
پشت سرت کسی را که دوستش نداری جا گذاشته ای
توی پیاده رو هایی
که عابرانش خسته از گفت و گو
سکوت کرده اند تا صدای من
به گوش چشمان کورت برسد

پیاده رو
پر از سکوت هایست که صدا را خفه کرده اند
و
من
من می گویم
فریاد میکنم و میگویم
تو مرا از یاد نبرده ای
فقط دوستم نداری
#
اما نیمک ها می داند
که جای خالی تو را
فقط تو پر می کند
و من خوب می دانم
جایی برای نشستن بی تو به من نمی دهند
#
برگرد
برگرد
که پیاده رو های شهر
بی تو
قدم های مرا به رسمیت نمی شناسند
نیمکت ها
برای نشستنم بر نمی خیزند
و پاهایم
برای فکر کردن به تو
هیچ قدمی برنمی دارند.

#مجید_قیطانی
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر، اتفاق عجيبي نيست اما مي تواند اتفاقات عجيبي را رقم بزند. اين امكان ادبي، مرهون ذهن كنشگر شاعري است كه در رفتار طبيعي پديده ها و روابط فردي و جمعي نفوذ مي كند و ماحصل اين سفر بنا به خلاقيت و باريك بيني و ظريف انديشي شاعر به عنوان گفتماني شاعرانه به مخاطب منتقل مي شود. نقل قول صريحي از اخوان ثالث را در خاطر دارم كه مي گويد: «براي شعر نوشتن، آدم بايد حرفي داشته باشد و كسي هم كه حرفي ندارد بهتر است اصلا چيزي نگويد!» اگر اين تعريف را در خاطر داشته باشيم و شعردوست عزيز جناب «مجيد قيطاني» را مطالعه كنيم حتما به او حق خواهيم داد كه بنويسد. در واقع در همين ابتداي مواجهه ي با شعر «پاهايم فراموشي گرفته اند» مي خواهم بگويم كه او شعر را آموخته است و اندوخته ي او از اتمسفر شعر آن قدر هست كه مخاطبش او را جدي بگيرد. بي هيچ توضيح ديگري به يكي از سطرهاي اين شعر كه مهمترين نشانه هاي اين توانش را در خود دارد، اشاره خواهم كرد:
- نیمکت ها
برای نشستنم
بر نمی خیزند...
كشف شعر و پردازش عاطفي اين كشف در قالب يك بازي زباني كه ميان نشستن و برخاستن صورت گرفه است چقدر تاثيرگذار شده است. در واقع شاعر به كشف شعر رسيده است. به اين صحنه دوباره نگاه كنيم. صحنه اي كه شايد ديدنش براي خيلي از ما بارها و بارها اتفاق افتاده باشد اما درك چنداني از ظرفيت هاي شعري آن نداشته ايم و نمي دانسته ايم كه از اين اتفاق مي توان يك شعر استخراج كرد اما «قيطاني» آن را كشف كرده است و به كمك زبان و خلاقيت خويش، عمر آن را طول و درازتر كرده است. انتخاب واژه و به گزيني آن بيشترين سهم را در تبلور اين سطر از شعر داشته است و گرنه اين اتفاق در سطرهاي ديگري نيز صورت گرفته بود كه عقيم باقي مانده است. نگاه كنيم به سطرهايي كه مي توانستند همين توانش را داشته باشند اما در سطح خود باقي ماندند:
- که نیمکت ها
بی تو
جایی برای نشستن به من نمی دهند...
- عابرانش خسته از گفت و گو
سکوت کرده اند تا صدای من
به گوش چشمان کورت برسد
- که پیاده رو های شهر
بی تو
قدم های مرا به رسمیت نمی شناسند
در واقع شايد بهتر باشم كه بگويم اتفاقاً حضور اين سطرها به اين خاطر كه پيش زمينه ي آن سطر فوق العاه را آماده كردند، چندان كه بايد، آزاردهنده نيست.
اگر بخواهم در زمينه ي اجراي شعر نيز نكته اي را به دوست عزيزم جناب قيطاني توصيه كنم، دوباره خواني آثاري است كه از نوشتن آن ها زمان چنداني نگدشته است. اين شعر شايد قد و قامت بلندي داشته باشد اما اگر به دقت هم شكل و هم محتوايش را بررسي كنيم متوجه مي شويم كه اين رشد «آكرومگالي»(غيرموازن)، نتيجه ي كم حوصلگي شاعر از يك سو و خودشيفتگي در مواجهه ي با شعر خويش از ديگر سوست. بسياري از بندهاي شعر دوباره نويسي اتفاقاتي است كه پيشتر از خود نوشته شدند و انگار شاعر از اثرگذاري آن ها و كيفيت ادبي شان چندان كه بايد اقناع نشده است و در تلاش بوده است تا بيشتر پاسخگوي انتظارات خويش باشد:
نيكمت ها جايي براي نشستن به من مي دهند/ كفش هايم توان پاهايم را ندارند/ عابران در پياده رو سكوت كرده اند/ صداي من به گوش چشمان كورت نرسد/ پياده روهاي شعر قدم هاي مرا به رسميت نمي شناسند/ پاهايم براي فكر كردن به تو هيچ قدمي بر نمي داند/و ... همه برساخته ي ذهني است كه توانسته است آن سطر اثرگذار را بيافريند اما نتوانسته است سيلاب ذهني خود را در سطرهاي بعدي كنترل كند و در بازنويسي و بازخواني آن هم هيچ تلاشي براي حذف اضافات نكرده است.
اين حذف گاهي حذف بند و سطر است و گاه حذف واژه. به عنوان نمونه اگر بخواهم نمونه اي را پيشنهادي مورد اشاره قرار دهم اين دو نمونه را ذكر مي كنم:
- سکوت کرده اند تا صدای من
به گوش چشمان کورت برسد
فرض كنيم بناست در اين سطر يك فشردگي تصويري كه به فرهيختگي مخاطب نيز معتقد است ايجاد كنيم. بنابراين مي توانيم گوش را حذف كنيم كه قاعدتاً محل شنوايي است. از ديگر سو مي توانيم صدا ر ا نيز حذف كنيم تا سكوت از برجستگي دوچنداني برخوردار شود و براي عام تر كردن فضا نيز مي توانيم «كور» كه صرفاً يك صفت توصيفي است در اين سطر را نير حذف كنيم و به نتيجه اي برسيم كه البته بايد به تدارك ذهن وزبان شاعر بازنويسي شود.
- که نیمکت ها
بی تو
جایی برای نشستن به من نمی دهند
اين سطر تقريباً به شكل مستقيم سه بار در شعر استفاده شده است كه در هر بار استفاده ي مجدد از انرژي و اعتبار كمتري برخوردار است و بهتر است در بازنگري شعر حذف شوند.
با اعتقاد به توانش ادبي شاعر و بهره مندي از نقدهاي دوستان ارجمندك در اين پايگاه و مطالعات جدي ، جناب قطاني مي تواند موفق تز ار ديروز و امروز باشد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.