ارزش کلمات را بدانیم




عنوان مجموعه اشعار : لعنت شده ها
شاعر : مجید قیطانی


عنوان شعر اول : خودکار
دفتر بی خواب من در خلوت خودکار مرد

غربت هر واژه ای از شهرت خودکار مرد

مثل زخمی که نشسته در گلوی برگه ها

واژه ی مرهم به جرم لکنت خودکار مرد

آنکه هر شب بیقرار شعله های شعر بود

در میان شعله ها در خدمت خودکار مرد

شاعری در انتهای کوچه های سرد کوچ

پا به پای آه خود با تهمت خودکار مرد

خسته شد دست از نوشتن ها،اگر باور کنید

آخرین شاعر کنار حضرت خودکار مرد

#مجید_قیطانی

عنوان شعر دوم : بی خوابی
در خلسه ی شب از همه بی تاب ترم
دنبال توام ، از همه ناباب ترم
امشب که همه خواب تورا می بینند
از بخت بدم از همه بی خواب ترم

#مجید_قیطانی

عنوان شعر سوم : عشق
با اشهد ان لا تو را می خواهم
با حی علی صلا تو را می خواهم
رفتم که وضو بگیرم اما گفتم
مجنونم و از خدا تو را می خواهم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
فرض کنید می خواهیم برای مسابقات لیگ دسته دو، تیمی را آماده کنیم و به فکر برگزاری دیدار تدارکاتی هستیم. اگر برای این کار یکی از تیم های دسته یک را انتخاب کنیم، احتمالاً دو سه گل می خوریم و یک گل هم می زنیم. در این صورت خط دفاعی و خط حمله تیممان را آزموده ایم ولی اگر همان اول برای دیدار آمادگی به سراغ بارسلونا برویم احتمالا ده دوازده گل می خوریم و اعتماد به نفسمان را از دست می دهیم. شاعر ما هم در این جا همین کار را کرده است، سخت ترین و مشکل ترین انتخاب را کرده است، غزلی برای سرودن انتخاب کرده است که ردیفش این است:« خودکار مرد» آن هم با قافیۀ خلوت و شهرت و... خب نتیجه غزلی شده است که نمی توان به آن نمرۀ قبولی داد. چرا؟ چون در بسیاری از بیت ها، مشکل بودن قافیه و ردیف چنان دست و پای شاعر را بسته است که معنای بیت از دست رفته است. از همان بیت اول شروع کنیم:
غربت هر واژه ای از شهرت خودکار مرد
به نظر می رسد در اینجا یک حذف فعل داریم که اصلاً معنای شعر را ناتمام گذاشته است. غربت هر واژه ای از شهرت خودکار مرد، چه؟ کمتر است؟ بیشتر است؟ بیرون می‌زند؟....؟ سراغ بیت دوم برویم:
مثل زخمی که نشسته در گلوی برگه‌ها
واژۀ مرهم به جرم لکنت خودکار مرد
اینجا هم باز معنی کامل نیست. واژۀ مرهم به جرم لکنت خودکار مرد مثل زخمی است که در گلوی برکه‌ها نشسته است؟ این معادلۀ چند مجهولی فقط باعث گیج شدن مخاطب می شود و خب مخاطب از همان بیت دوم ادامۀ شعر را رها می‌کند. این مشکل در همۀ شعر وجود دارد ضمن اینکه در برخی از بیت ها از جمله بیت آخر با کلماتی روبه‌رو هستیم که تنها برای پرکردن وزن آمده است:
آخرین شاعر کنار حضرت خودکار مرد
کلمۀ حضرت که قافیه هم هست و باید بهترین انتخاب شاعر باشد در اینجا عملاً هیچ نقشی در شعر ندارد.
علاوه بر این، شاعر ما گاهی برای اینکه شعرش را به جلو ببرد، بدون هراس در زبان دست می‌برد و کلمات را عوض می‌کند. این ایراد بزرگی در زبان شعر است و باید در این باره به شاعر هشدار داد. چرا که کلمه مهترین دارایی و ابزار شاعر است و اگر شاعری، ارزش کلمات را نداند، در شعر به زودی شکست می‌خورد:
با اشهد ان لا تو را می خواهم
با حی علی صلا تو را می خواهم
«اشهد ان لا» یعنی چه؟ «شهادت می‌دهم که نه...؟» مگر می شود عبارتی به این اهمیت و تقدس را به همین راحتی تغییر داد؟ «حی علی صلا» یعنی چه؟ یعنی شاعر نمی‌داند که عبارت درست «حی علی الصلات» است؟ به همین راحتی که نمی شود در همه چیز زبان دست برد و شعر ساخت. شاعر ما باید بیش از این ها به ارزش کلمات واقف شود و برای این کار باید بیشتر و بیشتر بخواند و تمرین کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.