مضمون مهم تر است یا زیبایی شعر؟




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : محمد قریشی


عنوان شعر اول : ...
روی سینه ی جهان جای چکمه های جنگ
بر شقیقه های او رد لوله ی تفنگ

کودکی که دستهاش جای توپ قلقلی
سالهاست دمخورست با بخیه و سرنگ

شهر گریه می کند در هوای دود و مه
"کوچه های بی عبور "،خانه های تار و تنگ

توی قاب پنجره رقص گرم سرب و خون
شیشه های خط خطی، دلخور از عبور سنگ

خانه ای که خواب رفت روی پای کودکان
با نوازش کلنگ، قصه گوییِ فشنگ

عنوان شعر دوم : ...
آیا کسی  فریاد را آغاز خواهد کرد؟
آیا گره از کار دنیا باز خواهد کرد؟

وقتی که دنیا صحنه ی جولان کرکس هاست
آیا کبوتر باز هم پرواز خواهد کرد؟

بعد از زمستان و هجوم سرد بوران ها
دستان گرمی برگ ها را ناز خواهد کرد؟

بعد از شبی تاریک و دوداَندود و طولانی
خورشید، فردا چشم خود را باز خواهد کرد؟

گرد و غبار غم جهان را خاک بر سر کرد
آیا کسی اهواز را شیراز خواهد کرد؟


عنوان شعر سوم : ...
اش می شد که مرا هم به زمین بسپاری
آخر غائله دست از سر من برداری

سر این شاخه ی خشکیده و بی برگ، چرا
تک و تنها و پر از غم نگهم می داری؟

من انارم که به سر تاج نهادم اما
دل من خون تر از آن است که می پنداری

به زمینم بزن و سینه ی من را بشکاف
تا که انبوه غم و درد مرا بشماری

همه افتاده و من مانده بر این چوب زمخت
کاش من هم بروم،آه اگر بگذاری
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای آقای محمد قریشی نشان دهندۀ این است که با شاعری طرفیم که در شعر تنها به دنبال این نیست که زیبا بگوید، چه چیزی را هم بگوید، برای او شرط است. بسیار گفته اند و شنیده ایم که در شعر مهمترین تعهد شاعر به شعر است و یک شعر اول از همه باید به زیبایی شناسی و سرودن بهترین و کامل ترین شعر متعهد باشد و در مرحلۀ دوم است که مضمون اهمیت دارد. این البته اصلاً به این معنا نیست که مضمون شعر اهمیت کمی دارد، بلکه به این معناست که اگر مضمون خوبی درست و شاعرانه پرداخت نشود، نمی توان تأثیری را که مد نظر شاعر است، بر مخاطبان خود بگذارد. شاعری که به دنیای پیرامون خود و حوادث و رویدادهای اجتماعی زمانه اش می پردازد و قصد دارد، زندگی و رنج مردم زمانۀ خود را بازتاب دهد باید اول از همه به خود یادآوری کند که شاعر اجتماعی سرا باید تحلیل و برداشتی عمیق از زندگی اجتماعی داشته باشد. در حقیقت شاعر برای اینکه بتواند آینۀ شفافی از اجتماع خود باشد، باید ورای تصویری را که می بیند، بشناسد و دربارۀ آن به مخاطبانش تحلیل شخصی خود را ارائه دهد. در این شعر، تعهد شاعر به بیان مسائل اجتماعی قابل توجه است و از این منظر، باید شاعر را تحسین کرد اما باید به این مسأله توجه داشت که در شعرهای اول و دوم شاعر، تنها در توصیف وضعیت خود متوقف مانده است:
وقتی که دنیا صحنۀ جولان کرکس هاست
آیا کبوتر باز هم پرواز خواهد کرد؟
در این بیت مثلاً مخاطب با خود می گوید منظور از کرکس ها چیست یا کیست؟ یا از آن بالاتر اینکه ممکن است از شاعر سؤال کنیم که چرا کبوتر پرندۀ مورد ستایش شاعر است؟ در اینجا با نمادها مواجهیم اما معلوم نیست کرکس و کبوتر دو نماد متضاد چه هستند؟ کرکس نماد مرگ است، در این صورت چرا کبوتر نماد زندگی باید باشد؟ نکتۀ مهمتر این است که شاعر به صورت مرتب از نمادها استفاده می کند و بعد میان این نمادها رابطۀ عمودی ایجاد نمی کند. در بیت بعدی شاعر به سراغ زمستان و برگ ها می رود. باز در بیت بعدی حرف از خورشید و شب است، در پایان شاعر حرف را به اهواز و غبار آسمان می کشد. سؤال اینجاست که آیا شاعر از ابتدای شعر در توصیف وضعیت ناگوار اهواز سخن می گوید؟ در این صورت باز از شاعر می پرسیم کرکس ها و زمستان و.. در این میان چه کمکی به شعر می کنند؟ به شاعر توصیه می کنیم در شعرهای اجتماعی و دردمند خود از مرحلۀ توصیف فراتر رود و سعی کند به جامعیت دایرۀ نمادهایی که به کار می برد بیشتر توجه کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.