به اولین اتخاب شک کنید




عنوان مجموعه اشعار : ابیات سرگردان
شاعر : محمدجواد قیاسی


عنوان شعر اول : سربار
از اینجا خسته ام اینجا برای خسته ها جا نیست
کسی را با پریشان حالی ام میل مدارا نیست

میان این همه آدم فقط دستان من سرد است
گمانم عاشقم، آری، وگرنه فصل سرما نیست

مرا آتش زده خورشید و باران هم نمی آید
کویرم، ساحل خشکی که در آغوش دریا نیست!

کنارت هستم اما بودن من را نمی فهمی
کنارم هستی و جز من کسی اینگونه تنها نیست

نمی خواهد برای من ریاضیدان شوی، بس کن
خودم فهمیده ام جمع من و تو حاصلش ما نیست

خودم هم طرد خواهم کرد خود را از جهان خود
همان وقتی که جسمم هست و روحم دیگر اینجا نیست


عنوان شعر دوم : بی سایگی
نه! رسمش نیست، بی من حال و روز بهتری داری!
نمی دانم چرا، شاید دلیل دیگری داری

درختی کهنه ام در سایه سار کوهساری امن
تو ای آهوی رم کرده که اینجا سنگری داری،

همین دیروز بود انگار، روز اول دیدار-
که با ناز آمدی پیشم وَ پرسیدی: - خریداری؟!

به هر چشمی نگاهت کردم این را خوب فهمیدم
که معصومی ولی در اصل چشمان شری داری

حریف چشم های وحشی ات بودم ولی آخر
دلم تسلیم شد از بس نگاه دلبری داری

همین دیروز گفتی می روی -با گریه- پرسیدم:
هوای خاطراتی را که داری می بری داری؟

نشد دنیای من روشن شود تا سایه ات باشم
خدا را شکر حالا سایه ی بالاسری داری

زمان رفتنت گفتی: - فراموشت نخواهم کرد!
چه شد حالا که بی من حال و روز بهتری داری؟!


عنوان شعر سوم : بی تماشایی
تو بهتر از همه ی خوب های دنیایی!
چنان بدم، که به دنیای من نمی آیی

شب است و کودک شعرم پریده است از خواب
قلم به دست گرفتم به جای لالایی

سرودمت به هزار ایده و بهانه ی نو
چرا که مرکز اجماع تازگی هایی

اگر زمانی از این ورطه رد شدی، لطفاً-
ببین مرا ! که دچارم به بی تماشایی

مرا به مات شدن در سپیده وعده نده
که در سیاهی شب نیست، شوق فردایی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر بخواهم حرف پایانی ام را در ابتدای سخنم بگویم حرفم دربارۀ شعرهای آقای محمد جواد قیاسی این است که در شعرهای او روندی رو به رشد را شاهدیم اما با توجه به توانایی هایی که او در شعرهایش نشان داده است، این روند رو به رشد با شتابی کند همراه است و راضی کننده نیست. اما چرا این روند راضی کننده نیست. از شعر سوم شروع می کنم که شعر تازه تر اوست.
تو بهتر از همه ی خوب های دنیایی!
چنان بدم، که به دنیای من نمی آیی
شروع شعر خوب است. حسش را منتقل می کند و حرف اضافه نمی زند. تا اینجا به شعر امیدوار می شویم. اما بلافاصله می خوانیم:
شب است و کودک شعرم پریده است از خواب
قلم به دست گرفتم به جای لالایی
حرف من در این بیت بر سر تصویر مرکزی آن است: کودک شعر! بیاییم روند شکل گیری این بیت را در ذهنمان مجسم کنیم. شاعر قافیه لالایی را داشته است و باید برای آن مضمونی می ساخته. لالایی ذهن او را به سمت دو چیز برده است: کودک و خواب. برای اینکه کودک را در بیت جا بیندازد، بلافاصله کودک و شعر را کنار هم گذاشته است و ترکیب کودک شعر را ساخته است. مضمون بیت هم درآمده است. اما براستی شاعر در ساختن این بیت ( روی کلمۀ ساختن تأکید دارم) راحت ترین راه را انتخاب نکرده است؟ راحت ترین و بی دردسر ترین انتخاب ها برای لالایی به ذهن شاعر رسیده است. آیا انتخاب خواب و کودک برای مضمون لالایی دم دست ترین انتخاب ها نبوده است؟ شاعر به تخیل خود اجازۀ پرواز نداده است و در همان ساده ترین انتخاب ممکن متوقف شده است. اصولاً شاعر حرفه ای همیشه به اولین انتخاب خود باید شک کند چرا که معمولاً اولین انتخاب ساده ترین انتخاب است اما بهترین انتخاب نیست. شاعری چون حافظ به ما نشان داده است که باید برای هر انتخابی با حوصله و دقت و وسواس عمل کرد وگرنه او هم یکی از شاعران هم دورۀ خود می شد در قرن هشتم، بدون برجستگی و درخششی که امروز ما از او سراغ داریم . از همه بدتر ترکیب جدول ضربی کودک شعر است. ترکیب هایی مانند کودک شعر،کودک اشک و ... هم به شدت در شعر ما استفاده شده است و هم بنیاد زیبایی شناختی محکمی ندارد. چرا شعر به کودک تشبیه شده است؟ به همین نسبت می شد هر چیزی را به کودک چسباند و برایش مضمون ساخت. این شکل از ترکیب سازی نشان دهندۀ آسان گیری در شعر است.
باز در بیت دیگری :
اگر زمانی از این ورطه رد شدی، لطفاً-
ببین مرا ! که دچارم به بی تماشایی
می توانیم از شاعر بپرسیم چرا کلمۀ ورطه را انتخاب کرده است؟ این کلمه بهترین انتخاب ممکن بود؟ ورطه به معنای منجلاب و جای خطرناک و دهشتناک چرا برای این بیت انتخاب شده است؟ زمینه های مفهومی و معنایی برای انتخاب این کلمه در بیت چه بوده است؟
این آسان گیری ها از شاعری که می تواند چنین بیت خوبی را بیافریند:
نمی خواهد برای من ریاضیدان شوی، بس کن
خودم فهمیده ام جمع من و تو حاصلش ما نیست
آن هم بعد از یک سال تجربۀ شاعرانه اصلاً پذیرفته نیست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.