حتی یک کلمه!




عنوان مجموعه اشعار : اسم نداره:))
شاعر : زهرا خسروياني


عنوان شعر اول : امام رضا(ع(
اذن دخول ، اشك شد از گونه ام چكيد ..
اذن دخول، از همه دنيا ، مرا بريد!

گفتم نشانه اي بده كه دوست داري ام ،
گفتم نشانه اي و .. كبوتر ز ره رسيد!

ديگر به هيچ طعم غذايي رضا نداد
آنكس كه از غذايِ حرم ذره اي چشيد !

غبطه خورم به حالِ خوشِ وقت مردنش
او كه ميان صحن تو روح از تنش پريد !

بغضم شكست .. آه ! شروعِ جدايي است
بابا بليطِ دوري ما از تو را خريد !

٢٩ ابان ٩٦-٢٣:٤٧

عنوان شعر دوم : آتش نشان.
بستم برات بنداي كفشاتو
- آماده ي رفتن شدي ، اي مرد
باشه برو آقا برو اما
مثل هميشه خيلي زود برگرد!

با چشماي خيسم بهت گفتم،
چشمامو بوسيدي و خنديدي
وقتي حواسم باز جمعت شد ،
ديدم كه داري دس(ت) تكون ميدي!

تكرار اون تصوير ِ تكراري
كابوس تلخي بود اون ساعت
تكرار كردم جملتو تا صبح ..
:"تنها نباشيا تو اين مدت!"

دلشوره داشتم كه نخوابيدم
سرگيجه و سردرد و بي خوابي
مادر بهم ميگفت اين روزا:
چيزي شده كه خيلي بي تابي؟

رفتم دوباره سمتِ گوشيم و
يخ كرد يكباره تنم ! اي داد ..
اون ساختموني كه پر از "تو" بود
گفتن فروريخته ! يهو فرياد ..

فرياد مادر كه بلند ميشه
هي ميگه: آخ مادر به قربونت!
مادر فدايِ قلب پاكت شه!
جونم فدايِ جسمِ بي جونت!

اينور پدر تسبي(ح) تو دستاشه ..
غم توي چشماشه،ميشه فهميد
عمق غمِ بابا همين بغضه
اين لعنتي رو ميشه آسون ديد!

اخبارا هي ميگن كه تو نيستي
اخبار شنيدن بعدِ تو درده!
آتشِ نشانِ من بيا برگرد ..
بهمن شده قلبم ، هوا سرده ..

شب ها بدون تو چه بي روحه
ميگن هنوز تو زير آواري ..
شايد كه اونجا خوووب خوابيدي
اينجا منم با اشك و بيداري ..

پنجم بهمن ٩٦.

عنوان شعر سوم : بي عنوان!
كم صبر كرده است مرا بي تو روزگار
مرهم به دست دارد و من بي قرارِ يار

پاييز شد دلم ز غمِ دوري ات رفيق !
تقديم كن به آذرِ من ، روزی از بهار

فكرت نكرده است مرا لحظه اي رها،
رد ميشوند مردم و بعد از همه ، قطار -

سوتش عجيب در سرِ من تيير ميكشد
چون جيغ هايِ حاصلِ از دردِ انتظار

دريا اگر وجودِ تو باشد كه باك نيست ،
دل ميزنم به عمقِ تو؛ دريايِ بي گدار!

يك بند گريه كردم و ديدم كسي نديد ..
يك بند گريه كردم و .. ميفهمد آبشار !

كافي ست حمد و سوره بخواني برايِ من
چون ميشود بدونِ تو اين خانه ام مزار

١٨ خردادِ ٩٦
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سلام دختر 16 ساله که می نوشت اما کم کار شده است! اول از همه دلیل این کم کاری چیست؟ اگر قرار است واقعاً در عرصۀ شعر خودت را ثابت کنی و به جایی برسی چاره ای جز این نداری که شعر را به صورت یک دلمشغولی جدی و همیشگی ببینی. نمی گویم باید روز و شب شعر بخوانی و کار و زندگی ات را تعطیل کنی، اما باید هنرمندانه به دنیا نگاه کنی و سعی کنی قدرت جذب و کشف خودت را بالا ببری و در کنار آن شعر بخوانی و بخوانی و از تجربه های موفق شاعران پیش از خودت بهره مند شوی. منظورم از کشف، چیز عجیب و غریبی نیست،همان چیزی است که در شعرت به صورت ناخودآگاه وجود دارد و فقط باید با مطالعات هدفمند؛ تقویت شود. وقتی می گویی:
دیگر به هیچ طعم غذایی رضا نداد
آنکس که از غذای حرم ذره ای چشید
توانسته ای به یک کشف نایل بشوی. ارتباط میان رضا و حرم به عنوان نام امام رضا(ع) و حرم مطهر از یک سو و فعل رضا دادن در شعر تو کشف شده و به یک ایهام تناسب خوب رسیده است. از این کشف ها هرچه بیشتر در شعرت باشد، شعر ارزشمندتر و قابل احترام تر است. حافظ به این دلیل برای ما شاعر بزرگ و محترمی است که در شعرش هیچ وقت نه خودش و نه ما را به کم قانع نکرده است و همواره سعی کرده است بهترین صورت شعر را به ما عرضه کند. حافظ هیچ وقت ما را دست خالی به خانه نفرستاده است و همیشه چیزی برای کشف و لذت بردن در چنته داشته است. لابد شنیده ای می گویند حتی یک کلمه از شعر حافظ را نمی شود تغییر داد، شاعران بزرگ این گونه اند و هرچه معماری شعرشان پیچیده تر و در هم تنیده تر و باشکوه تر باشد، امکان دست بردن و حذف کردن حتی یک کلمه در آن نیست. درست برخلاف این بیت شما:
افي ست حمد و سوره بخواني برايِ من
چون ميشود بدونِ تو اين خانه ام مزار
که مشخص است کلمۀ «این» حشو است و به دلیل پر کردن وزن در این شعر آمده است. شعر دوم به عنوان آتش نشان شعری است که جای حرف زیادی دارد و من قصد زیاده گویی ندارم. تنها به این نکته اشاره می کنم که وقتی شما شعری را در زبان محاوره می نویسید باید به قواعد و ساختارهای زبان محاوره پایبند باشید. شما نمی توانید از نحو و قواعد زبان رسمی استفاده کنید اما مدعی محاوره نویسی باشید. شعر محاوره یعنی شعری که کاملاً بر اسلوب گفتاری روزمره تکیه دارد. آیا شما در زبان محاوره روزمره وقتی کلمه «داشتم» را استفاده می کنید، الف آن را می کشید؟ همین الان یک بار این کلمه را تکرار کنید و ببینید که در محاوره اصلاً هیچ یک از مصوت های این کلمه را بیشتر از معمول نمی کشید اما در شعر شما این کلمه باید با کشیدن «الف» تلفظ شود تا وزن رعایت شود. به همین دلیل من معتقدم شما هنوز شعر محاوره به معنای واقعی آن نسروده اید و باید در این زمینه بیشتر تلاش کنید. درود بر شما!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.