باید به شعر وقت بیشتری بدهیم




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
گرفته اند حریم بلند پرزدنم را
سپرده اند به بیگانه وسعت وطنم را

دو قرنی است که بر پای خویش راه نرفتم
که درد غربت، بر دوش می کشد بدنم را

از این جهان وجبی را به نام گور ندارم
تن نزارم اگر زار می زند کفنم را

نوشته اند نصیب مرا به جوهر گریه
سرشته اند به مخلوط اشک و خاک تنم را

اصالتم، صفتم، همتم، تمامت ذاتم
دوقرنی است که از من گرفته اند منم را

حرامم و همه ی عمر، حبس شیشه ای از زهد...
به باد غفلت دادند باده ی کهنم را

صلاح ظلم به تبعید ماست؟ مساله ای نیست
که گٍل گرفته لبالب، مسائلی دهنم را

دوقرنی است که با حکم دادگاه نظامی
منظم از وطنی ترک می کنم وطنم را

[به حکم نفی ولد از خودم به راه میفتم
و در خودی دیگر پارک می کنم لگنم را]

عنوان شعر دوم : .
سلام، حالم؟ حالم همیشه مطلوب است
دروغ گفتم، در من همیشه آشوب است

اگر یکی بتواند که جای من باشد
به احتمال زیاد از تبار ایوب است

چه کرده ام که چنین پیکرم به واسطه ی
هزار میخ به قاب شکنجه مصلوب است

به ضرس قاطع، ایراد کار از ریشه ست
ستاره ای که به من داده اند معیوب است

وگرنه من که نمی خواستم چنین بشود
که عقل سالم، دنبال وضع مطلوب است

دروغ گفتم، حالم همیشه هم بد نیست...
علی الخصوص زمانی که حال من خوب است

عنوان شعر سوم : .
به پیکار جهان رفتیم و پُر مقهور برگشتیم
چنان مامور رفتیم و چنین معذور برگشتیم

چنان باریده که مرغان دریا غرق هامونند،
پراندیم اشک از چشم آنقدًر که کور برگشتیم

امید فتح، ما را راند تا هر دور نامقدور
شکسته سر کنون از راه های دور برگشتیم

کسی دیگر سراغی از شکوه ما نمی گیرد
شکست آن محضر محبوبیت، منفور برگشتیم

سوار محبسی سیار و بین لشکری فاتح
به شهر خالی از فردای خود، مقهور برگشتیم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سخن گفتن دربارۀ غزل هایی که از حد متوسط فراتر رفته اند، سخت است. سخت است به این دلیل که شاعری در این مرتبه شعری احتمالاً خود بسیاری از نکته‌هایی را که به ذهن منتقد می آید، می داند. دلیل اینکه شاعر با وجود این دانستگی چرا به اصلاح متن دست نمی زند هم روشن است، بعضی وقت ها شاعر قدرت دل کندن از کلماتش را ندارد و یا اینکه نمی تواند بدیلی برای شعری که سروده است، بیابد. احتمالاً شاعری که این سه غزل را از او خوانده ایم و میزان تسلط و آگاهی ش نسبت به اسباب و لوازم شعر را می‌دانیم، بهتر از ما می‌داند که این بیت از شعر دچار مشکل در موسیقی است:
دو قرنی است که بر پای خویش راه نرفتم
که درد غربت، بر دوش می کشد بدنم را
چنانکه مجبوریم برای رعایت وزن، فتحۀ است را کامل بخوانیم در صورتیکه ساختار درست و معمول زبان ما را ملزم می کند که این حرکت را ساقط کرده و شعر را به این صورت بخوانیم: دوقرنیست که... شاید مخاطب و شاعر اینجا به ما خرده بگیرند که بیش از حد بر شعر سخت گرفته ایم و بخاطر مصرع دوم خوب این شعر، می شود مصرع اول را هم با اغماض پذیرفت. اما مسأله اینجاست که فرق شاعر متوسط و شاعر خوب در همین جزءنگری ها و پرداختن به ریزه کاری های زبانی و موسیقایی است. یک شاعر سختگیر به خود و شعرش حتماً در برابر چنین بیتی از شعرش، علامت سؤال می گذارد:
از این جهان وجبی را به نام گور ندارم
تن نزارم اگر زار می زند کفنم را
در این مصرع شاهد سستی زبان شاعر هستیم، شاعر می خواسته بگوید: حتی یک وجب جا برای گور هم ندارم. اما بخاطر رعایت وزن مجبور شده است، لقمه را دور دهان خود بچرخاند و مصرعی مثل مصرع اول بیت را بیافریند که با هر معیاری به آن بنگریم، مصرع خوبی نیست.
از این گونه ابیات در شعرهای شاعر گاه و بیگاه خودنمایی می‌کنند. ابیاتی که نشان می‌دهد شاعر حوصله ای برای پرداخت و ویرایش شعرهایش ندارد. این بیت یعنی چه؟
صلاح ظلم به تبعید ماست؟ مساله ای نیست
که گٍل گرفته لبالب، مسائلی دهنم را
احتمالاً می خواسته بگوید بخاطر برخی مسائل نمی توانم حرف بزنم ( دهنم را گل گرفته ام) اصرار شاعر به استفاده از همحروفی و آرایه ها باعث شده است نه تنها بیت زیبا نشود، بلکه دچار حشو هم شده است. کلمۀ لبالب کاملاً حشو است و جابجایی ارکان نیز شعر را از سلاست انداخته است. احتمالاً نکاتی که اشاره شد و نکات دیگری که هنوز هم دربارۀ شعرها می شود گفت، قبلاً مورد توجه خود شاعر هم بوده است ولی شاعر نخواسته یا نتوانسته است در آنها دست ببرد و ویرایششان کند. باید به شعر و شاعر زمان بیشتری بدهیم تا به این نتوانستن یا نخواستن غلبه کنند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.