به تخیلتان سخت بگیرید




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : قصّه ی دردآفرین خود قصّه ی دلداری است
قطره ی اشکی که روی گونه هایم جاری است
حاصلِ این غصّه های هر شب و تکراری است

قطره چون جانم رسیده بر لب و من می چشم
تلخیِ این سرنوشتی که پر از غم، زاری است

می چشم دردی که درمانش نمی دانم ولی
قصّه ی دردآفرین خود قصّه ی دلداری است

بعد از این می سوزم و می سازم از نو قصّه ای
ای دریغا حاصلِ این قصّه هم بیزاری است

من نمی خواهم به جز رؤیای آغوشت ولی
سرنوشتِ عاشقِ بیچاره شب بیداری است

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل را دوست داریم و تقریباً همۀ ما (حساب برخی استثناها جداست) دوست داریم در وسوسۀ شیرین غزل گفتن رها شویم. غزل گفتن شاید به تعبیری سرنوشت اغلب شاعران فارسی زبان است چرا که نمی شود به شعر فارسی دل بست و در افسون سعدی و حافظ و صائب و مولانا و ... غرق نشد. به همین اندازه هم البته غزل گفتن سخت است. در میدانی با این همه رقبای بزرگ و بی مانند، با این همه شاعر در همین روزگار که غزل می گویند و خوب هم می گویند، برای اینکه در این رقابت جایی برای خود باز کنیم، نیازمندیم که بیش از دیگران و با شدت و حدتی بی نظیر بکوشیم و بر خود سخت بگیریم. در روزگاری که این همه غزل خوب هر روز گفته می شود و به سرعت نیز منتشر و دست به دست می شود، غزل های متوسط هیچ امکانی برای زنده ماندن ندارند. برای این کار باید سعی کنیم قدرت کشف شاعرانه مان را بالا ببریم، باید تخیل در شعرمان حضور داشته باشد، باید بر زبان مسلط شویم و به زبانی دیگر باید بتوانیم غزلی بگوییم که با مخاطبمان رو در رو شود و او را به خواندن شعری تأثیرگذار و محکم قانع کند. با این نگاه اگر به غزل بنگریم به نظر من غزلی که از این دوست شاعرمان می خوانیم، امکان قانع کردن مخاطب را ندارد. از همان بیت اول وقتی شروع کنیم و به یاد داشته باشیم که در غزل، بیت نخست چه اندازه مهم است و شاید اگر بیت اول مخاطب را به خواندن غزل قانع کند، او اصلاً از ادامه همراهی با شعر انصراف بدهد. مصرع اول بیت مطلع، خوب است. شاعر می تواند با زبانی ساده و صمیمی و بدون تعقید حرفش را بزند:
قطره ی اشکی که روی گونه هایم جاری است
خواننده انتظار دارد در مصرع بعد، دربارۀ این قطره اشک حرفی جدید و کشفی شاعرانه را بخواند اما وقتی می خواند:
حاصلِ این غصّه های هر شب و تکراری است
با یک مصرع معمولی و بدون کشفی تازه رو به رو می شود. ضمن اینکه وقتی شاعر می گوید غصه های هر شب، دیگر کلمۀ تکراری حشو است.
به همین ترتیب تا پایان غزل هر چه بیشتر پیش می رویم، انتظارمان برای یک کشف شاعرانه که به نام شاعر این شعر ثبت شود، به ناامیدی ختم می شود. نه تصویر درخشانی در شعر می بینیم، نه حرف تازه ای، نه حتی هنرنمایی خاصی در زبان. کاری که شاعر در زبان کرده است، مثلاً جناس می سوزم و می سازم بارها و بارها در شعر ما استفاده شده است ودیگر شوق و شوری در مخاطب برنمی انگیزد. یکبار دیگر این غزل را با همین نگاه بخوانید و سعی کنید در غزل گفتن کمی به خودتان و تخیلتان سخت بگیرید!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مسعود اویسی » شنبه 24 آذر 1397
درود بی کران بر شما جناب شفاعی گرانقدر ممنونم بابت راهنمایی های ارزنده شما سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید پاینده باشید به مهر تا همیشه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.