سایۀ فرم بر سر مضمون



عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
عنوان شعر اول : حباب
دیوانه در شراب فرو رفت
تا خوردن شراب،سفیهی
در عاقلت به جا بگذارد

تا عاقلت به راه که افتاد
پا جای پای ما بگذارد
پا،جای جای ما بگذارد


شاید گذاشت بر همه جایم
نزدیکی غمت اثرش را

نزدیک دوری ام که رسیدی
دیوانه ات به دوری من گفت:
هرکس مقرب است سرش را
در کاسه بلا بگذارد


تکرار نسخه های بلا بود
خواهش در امتداد زلیخا
پرهیز در ادامه یوسف
دیوانه ات نشست به مستی
تا عاقلت بدون توقف
در درد،ابتلا بگذارد


رنج سفر به دوش من افتاد
تا در رسالتی که نداری
پای غمت به رنجه نیاید
من را گرفته است و ازین پس
شاید دل شکنجه نیاید
من را به خویش وا بگذارد


دائم نگاه کن که ببینم..
شاید جهان دریچه بازی
در امتداد چشم تو باشد

شاید جهان مشابه پلکت
چیزی درست کرده که دائم
روی دریچه ها بگذارد


بیرون چشم های تو رنجی
از گوشه جهان زده بیرون
از گوشه های بسته پلکت
دست نگاه را بده بیرون

تا دیدگاه رنج مدامم
پا از غمت فرا بگذارد


بیرون حفره های نظرگاه
حجم حباب ها ترکیده
آفاق پر شده ست که خالی ست
از اجتماع اینهمه ایده

دستی که نظم داد،نفهمید
هر ایده را کجا بگذارد..


من فکر می کنم که در آفاق
تبعیدگاه های مخوفی
در انتظار پرسش من بود

من فکر می کنم که بعید است
این ایده غلط بتواند
دیوار بین ما بگذارد

#رحمت_اله_رسولی_مقدم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دل بستن به فرم و بازی های فرمی یکی از زیبایی هایی است که می تواند شعر و هر هنر دیگری را برای هنرمند و مخاطبانش جذاب کند. اصولاً هنرمند باید همانقدر که به ارزش های مضمونی و محتوایی اثرش توجه دارد، به فرم نیز توجه داشته باشد. بی شک اگر حافظ به صورت شعر به این هنرمندی و وسواس توجه نداشت، حافظ نمی شد و در دل مخاطبان حرفه ای شعر برای قرن ها نمی نشست. «زیر انگشت های تشریح» نیز نشان دهندۀ توجه شاعر به فرم است. شاعر جسارت داشته است و هرجا که توانسته است با فرم بازی کرده است. از این منظر، کار شاعر قابل توجه است و باید به او بخاطر این جسارت که گاه خوش هم نشسته است، تبریک گفت:
دائم نگاه کن که ببینم..
شاید جهان دریچه بازی
در امتداد چشم تو باشد
اما باید به یک نکتۀ مهم توجه داشت و آن این که تنها فرم گرایی نمی تواند شعر را سرپا نگه دارد. اصولاً هر اثر موفقی در هر رشتۀ هنری وقتی می تواند در ذهن و زبان مردم بنشیند که در همۀ حوزه های آفرینشگری، دارای نوعی تعادل باشد. اثری که تنها به بازی با کلمات فکر کند، برای مخاطب در حد همان بازی می ماند. اثر هنری باید بالاخره اثری هم داشته باشد. اثر هنری بدون حرف و دغدغۀ مضمونی، از یک جنبه رشد کرده است اما از جنبه های دیگر از رشد باز مانده است و اینچنین است که عدم تعادل بین اجزای سازندۀ شعر می تواند آن را از جنبه ای لاغر و از جنبه ای فربه کند و در مجموع به شعر آسیب بزند. در این شعر ما دغدغه های زبانی را جنبۀ اصلی سرودن شعر می بینیم اما این دغدغه چنان بر شعر سایه افکنده است و چنان مخاطب را در خود غرق می کند که مخاطب از پاسخ به این پرسش که بالاخره حرف اصلی شاعر چیست، در می ماند.
مخاطب می خواهد بداند که بعد از این همه بازی و حرف شاعر قرار است چه بگوید و وقتی به اینچنین سطرهایی می رسد که:
رنج سفر به دوش من افتاد
تا در رسالتی که نداری
پای غمت به رنجه نیاید
من را گرفته است و ازین پس
شاید دل شکنجه نیاید
من را به خویش وا بگذارد
از شعر و شاعر ناامید می شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.