ارتباط عمودی مختل شده است




عنوان مجموعه اشعار : بینام
شاعر : زهرا غلامی


عنوان شعر اول : بینام
انگار مردی از تبار آسمان هستی
آبی ترین آغوش هر رنگین کمان هستی

رودی و من دریا شدن را خوب میدانم
در بند بند جان من حالا روان هستی

باران مستی می‌شوی وقتی که میباری
تو با تمام شهر اما مهربان هستی

اینجا کنار عکس تو می ایستد ساعت
با خنده هایت یک توقف در زمان هستی

از هر نگاه گرم تو خورشید می ریزد
با چشم هایت مرکز این کهکشان هستی

فهمیده ای آلوده ی  دردم که می تابی
قطعا تو تنها قهرمان داستان هستی!

زهراغلامی.م.

عنوان شعر دوم : خالی
خالی

عنوان شعر سوم : خالی
خالی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل «بینام» نشان دهندۀ این است که شاعرش تسلط نسبی و قابل قبولی بر اسباب شعر دارد و می تواند مخاطب را از ابتدا تا آخر با خود همراه کند. اگرچه به نظر می رسد در بیت نخست شروع شعر با انگار خوب نیست. انگار به نوعی حشو است و می توانست نباشد. شاعر در بیت دوم هم همچنان از قدرت خیال خود استفاده می کند اگرچه تصویری که او نشان می دهد، چندان تازه نیست و تشبیه معشوق به رود و آرزوی دریا شدن را پیش از این هم داشته ایم. در این بیت هم کلمۀ «حالا» به نظر می توانست نباشد. در بیت سوم نسبت مصرع اول و دوم چندان قدرتمند نیست چرا که میان مستی باران و مهربانی آن ارتباط چندانی نیست شاید اگر شاعر از صفت دیگری برای باران استفاده می کرد که در تضاد با مهربانی بود، این ارتباط روشن تر و قابل تأمل تر بود. باز هم در بیت بعدی شاهد استفاده از کلمات اضافی هستیم. اگر اینجا و یک در این بیت نبود، آیا به شعر خللی وارد می شد؟ هرچه از این کلمات که کارکردی جز پر کردن وزن ندارند، در یک شعر کمتر باشد، آن شعر قدرتمندتر و هنرمندانه تر است و زبان، استحکام بیشتری دارد. وفور این گونه کلمات، زبان شعر را سست می کند و شاعر باید بر این چالش غلبه کند. در بیت بعدی نیز مشخص نیست «این کهکشان» اشاره به چیست؟ چون این کهکشان استعاره ای است از چیزی که باید در شعر مشخص باشد حتی اگر غایب است. به عبارت دیگر نشانه ها باید ارجاعی داشته باشند که مخاطب را به دلالت پشت آن راهنمایی کند. به نظر می رسد در این بیت چنین ارجاعی وجود ندارد یا اگر هم در ذهن شاعر هست، در شعر چندان روشن نیست. نکتۀ مهم دربارۀ این غزل و غزل هایی مانند آن این است که در این شعرها شاهد وجود محور عمودی قدرتمندی نیستیم، نخ تسبیحی که بیت ها را به هم مرتبط می کند، توصیف معشوق است اما آنقدر این توصیفات از هم دور و به هم بی ارتباطند که نمی توان این تشبیه ها و توصیف ها را به هم ربط داد. رود، آسمان، خورشید و... توصیف های مختلفی از معشوق است که می توانستد ارتباطی عمودی را در شعر ایجاد کنند اما در برخی بیت ها شاعر خود این ارتباط را به هم زده است ( مثلاً بیت عکس و توقف زمان) شاید اگر شاعر حواسش به رعایت این ارتباط عمودی بود، شعر مستحکم تر و بهتر از چیزی بود که هست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.