در هوای تازگی




عنوان مجموعه اشعار : سه گلشنی اجتماعی
شاعر : محمدعلی رضاپور


عنوان شعر اول : آتشفشان

سه گلشنی اجتماعی به نام سخن های آتشین

"دل، سخن های آتشین دارد. دارد از عمقِ درد می سوزد/
نه فقط بانوانِ دل آذر که دلِ هرچه مرد می سوزد/"

کاش! می شد نَدید جامعه را؛ هرکسی هم به کار خود می رفت/
مثل بی اعتباریِ دوران درپیِ اعتبار خود می رفت/
پدری پیش خانواده ی خود ... . پدر،آتشفشانِ خاموش است/
مثل صدها گُدازه ای که روان همچو دود و غبار خود می رفت/
مادری پیش دختران خودش ... . مادر، آتشفشانِ جاری شد/
از دلش پل به چشم خود می زد؛ با دلِ جان نثار خود می رفت/
عده ای هم که می رسند از دور، هر سه یا چار سال یکباره/
پوستر، عکس، افتخار، شعار، شهر ما زیر بار خود می رفت/
عده ای خوش به حالشان شده است؛ چون رعیّت، حلالشان شده است/
گرگ، پشت گریم و نُطق و ادا، رهگذارِ شکارِ خود می رفت/

"این سخن های آتشین... . باشد! فقط از راه دور، گوش کنید!//
ما که رفتیم و دیگران رفتند. لااقل در عبور گوش کنید!" //

(سه گلشن نیز مانند قالب شعری سروش، قالبی نوین در شعر فارسی است. سه گلشن، قالبی ترکیبی و دارای مهندسیِ سه رُکنیِ کاملی است که به ترتیب دارای قسمت آغازگر، متن و سرانجام، قسمت پایان بخش می باشد.)
آغازگر معمولا یک بیت با شیوه ی قافیه بندی مثنوی یا قطعه است. متن، چند یا چندین بیت به شیوه ی قافیه بندی غزل یا قطعه است و سرانجام، پایان بخش – که به شکل های متنوعی ممکن است به کار برود؛ از جمله: بصورت دوبیت به شیوه ی قافیه بندی دوبیتی یا چهارپاره ویا یک بیت جداگانه و یا یک تا سه مصراع جداگانه .)


عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همیشه وقتی صحبت از «قالب» جدید یا نوین یا... در شعر فارسی به میان می‌آید، یک پرسش مهم و بزرگ در ذهن من پررنگ‌تر می‌شود. ما تا چه حد آموزه‌های نیما را دریافته‌ایم؟ اگر ما فکر می‌کنیم که قالب‌های موجود، محدودیت دارند، چرا باید فکر کنیم قالبی که ما پیشنهاد کرده‌ایم هم محدودیت‌های خاص خودش را ندارد؟ اینکه مثلا باید در شکلی شعر بگوییم که شامل چند بخش یا بند یا بیت یا مصراع مشخص باشد و چنین باشد و چنان نباشد، تکلیف و تکلف تازه‌ای خواهد بود که به دوش شعر نهاده‌ایم؛ هیچ فرقی هم نمی‌کند که این شکل پیشنهادی، بلند باشد یا کوتاه، موزون باشد یا ناموزون، مقفا باشد یا بی‌قافیه و... مهم این است که ما داریم یک شابلون پیش روی مخاطب می‌گذاریم و به سراینده می‌گوییم کلمات و جملات‌ات را در این وضعیت پیش‌اندیشیده شکل بده! آیا وقتی صحبت از آموزه‌های نیما می‌کنیم، همه‌چیز به عبور از تساوی مصاریع یا قوافی مشخص، محدود است؟ بدون شک «نه»؛ نیما وقتی درباره‌ی عوض‌شدن «طرز کار» حرف می‌زند، بیش از هر چیز، به خوانش‌های تازه از هستی نظر دارد؛ خوانش‌های تازه‌ای که به این شرط می‌توانند به ثمر برسند که در اجرا هم تازه باشند؛ وگرنه نتیجه ـ با اندکی تفاوت ـ همان خواهد بود که همیشه بوده است. اینکه من وقتی قرار است مثلا فارغ از وزن و قافیه، سپید بنویسم هم با همان ذهن کلیشه‌زده، دوباره از همان طرز همیشگی بهره ببرم و به هستی و پدیده‌ها و روابط آنها از همان پنجره‌های همیشگی نگاه کنم، دقیقا نقض غرض است و بیشتر به این اشتباه بزرگ مربوط است که ما فکر می‌کنیم تازه‌شدن جسم، می‌تواند جان را هم تازه کند؛ در حالی که قطعا چنین نیست! مخالفت من با قالب‌های پیشنهادی، هیچ دلیلی جز همین پرسش‌ها ندارد. اینکه ما به کاربر شعر بگوییم اثرت را در این شمایل شروع کن، اینگونه پیش ببر و در چنان وضعیتی به پایان برسان، یک پیش‌آگاهی تمام‌عیار است؛ پس چگونه می‌تواند با تکیه بر ناخودآگاه، به آفرینش منجر شود؟ کافی‌ست در خوانش همین اثر پیش رو، تصاویر و عواطف و زبان و موسیقی و اندیشه و... را با دقتی متوسط، واکاوی کنیم؛ خواهیم دید که هیچ اتفاق تازه‌ای نیفتاده است؛ مگر اینکه «باید»های قالبی تازه‌ای هم به ماجرا افزوده شده که باعث می‌شود دست و پای سراینده، بسته‌تر از قبل هم باشد.
آیا همین قالب‌محوری باعث نشده که سراینده در به‌کاربردن زبان که بستر و ابزار اصلی کارش است، دچار مشکل شود؟ آیا اگر تنگنای وزن نبود، سراینده هرگز می‌گفت: «هر کسی هم به کار خود می‌رفت»؟ قطعا نه! آیا اگر تکلف وزن و قافیه نبود، سراینده در مصراع بعدی، دچار تعقید می‌شد؟ باز هم نخیر! جمله‌اش را خیلی راحت‌تر می‌نوشت و حرفش را می‌زد. یا مثلا در ادامه، جایی که می‌خوانیم «رهگذار شکار خود می‌رفت» متوجه می‌شویم که مشکل این سراینده، قالب نیست؛ چنین استفاده‌ای از زبان و وزن و قافیه، در هر قالبی که باشد، کاستی و لغزش توامان محسوب می‌شود.
نکته‌ی مهم دیگر اینکه اگر قرار باشد ما به جای شاعری‌کردن، شعار بدهیم، قالب و شکل و ساختار و فرم و... چندان تاثیری در نتیجه‌ی کار نخواهد داشت؛ چراکه با این رویکرد، اساسا به شعر، نزدیک هم نخواهیم شد؛ چه رسد به اینکه به تازگی در شعر برسیم. متاسفانه گاهی فکر می‌کنیم که نوپدیدبودن و اولین‌بودن، بذاته ارزشمند است و از جنس تازگی‌ست؛ در حالی که اصلا نمی‌شود پیشاپیش حکم داد؛ هر تازه‌ای باید به ضرورتی پاسخ بدهد؛ ضرورتی که نمی‌توانسته در شکل‌های قبلی پاسخ داده شود و حالا به دلیل امکانات یا ویژگی‌های خاصی که در این پیشنهاد تازه هست، نتیجه‌ی مورد نظر، حاصل شود. و یادمان باشد که به رغم اهمیت شکل و ساختار، آنچه اصل شعر را شامل می‌شود، ماهیت است و تا وقتی که نگاه ما در این بخش، تازه نشود، به تازگی نخواهیم رسید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۵
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 4 روز پیش
منتقد شعر
اما نيما؛ هم‌ديار ارجمند شما. همه‌ي اصحاب ادب خوب مي‌دانند ـالبته اگر عناد و تعصبي در بين نباشدـ كه از نيماي تئوريسين تا نيماي شاعر، فاصله بسيار است؛ دليلش هم منطقي‌ و بديهي‌ست. او اولين كسي بود كه بايد همزمان با خودش، آزمون و خطا مي‌كرد؛ به همين دليل، فرمايش شما درباره‌ي برخي از اشعارش، كاملا درست است. اميدوارم برقرار و رستگار باشيد. باز هم سپاسگزارم كه باني اين گفت‌وگو شديد كه براي منِ شاگرد هم بهره‌هايي داشت و خواهد داشت. آنچه درباره‌ي آثار عزيزان مي‌نويسم هم فقط نظر يك مخاطب حرفه‌اي شعر است.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 4 روز پیش
منتقد شعر
درباره‌ي انعقاد نقد هم بايد عرض كنم كه وقتي قرار باشد در تعداد مشخصي كلمه درباره‌ي سروده‌اي «چيز»ي نوشته شود، خيلي نمي‌توان انتظار انعقاد داشت؛ خصوصا كه يك بحث خيلي مهم و كلي مثل قالب تازه هم مطرح باشد. بله، خود من هم واقفم كه بسياري از بايدها درباره‌ي سروده‌ي شما گفته نشد؛ از جمله موارد زباني و ساختاري و فرمي و... كه خودتان با توجه به سه دهه پيشينه‌ي سرايش و مطالعات ادبي نسبتا زياد، بر آنها به‌خوبي احاطه داريد. اما بحث مباني، بحث سليقه نيست؛ مثلا وزن نبايد سبب رفتار نادرست زباني شود.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 4 روز پیش
منتقد شعر
درود و مهر جناب رضاپور گرامي. اولا خيلي سپاسگزارم كه در كمال بزرگواري و مهرباني، نظرات عزيزتان را فرموده‌ايد؛ چون باور دارم كه بسياري از مشكلات ما از سكوت نابجاست. درباره‌ي تفاوت قالب پيشنهادي با ساير قوالب سنتي، حرفي نيست؛ اما باز هم عرض مي‌كنم كه اين پيشنهادها، خودشان بايد بتوانند از خودشان دفاع كنند؛ در اجرا؛ به شكل مصداقي؛ تعاريف، به كار ساحت علم مي‌آيند؛ بهتر از من مي‌دانيد كه «هنر» ساحت ديگري‌ست. و البته اميدوارم نمونه‌هايي از اين قالب ارائه شود كه ضرورت آن را نمايان و چه‌بسا اثبات كند.
محمدعلی رضاپور » 5 روز پیش
درباره ی نقد این شعر هم (البته اگر نقدش منعقد شده باشد) مطالبی دارم که بطور خلاصه می توانم عرض کنم که در کار نقد٬ سلایق شخصی هم بسیار دخیل است و این جانب بعنوان شاعری که سه دهه پیشینه ی سرایش دارد و همچنین اهل مطالعات ادبی نسبتا زیادی است٬ بخوبی به این مطلب٬ اطلاع بلکه احاطه دارم‌. باور کنید اگر از همین همدیار ارجمند ما٬جناب نیمای بزرگ که از او مثال زده اید٬ شعری بلکه بهترین شعرهایش را در این جا بیاوریم و شما بدون دانستن انتساب آن اشعار به نیمای بزرگ٬ نقدشان کنید٬ باز هم ... .
محمدعلی رضاپور » 5 روز پیش
سلام درباره ی قالب سه گلشن٬ در شعر دیگری در همین قالب (که هنوز منتشر نشده) توضیحات جامعی داده و از جمله٬ تفاوت های مبنایی آن با غزل و قصیده و... را علاوه بر تفاوت های ساختاری٬ بیان کرده ام. امیدوارم مورد مطالعه قرار بگیرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.