فرق ماه و زمین




عنوان مجموعه اشعار : تو ماهی-زمین منم
شاعر : فرهاد فرهاد مرحبایی


عنوان شعر اول : تو ماهی-زمین منم
فرقی ندارد اینکه تو ماهی،زمین منم
یا در مدار چشم تو پایین ترین منم

لشکر کشیده ای که بیایی به جنگ من؟؟
وقتی امیرِ خسته ی بی سرزمین منم

هرشب سوال میکنم آیینه جان بگو
این خسته ی شکسته ی دلگیر،این منم؟؟

یا این لباس های کهنه که بوی تو می دهد
با دست های سر زده از آستین منم؟؟

من بی تو یک همیشه غم انگیزِ بی امید
من با تو ماه بودم و حالا زمین منم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر این روزها و بخصوص غزل این روزها دارد به یک فرمول ساده برای شعر گفتن دست می یابد، قافیه و ردیف پیدا کن و بعد مانند شاعران سبک هندی به دنبال مضمون بگرد مهم نیست که تکلیف ارتباط عمودی و افقی بیت های شعرت چه می شود، مهم این است که یک غزل به تعداد غزل های امروز اضافه شده است. بی تعارف فکر می کنم «تو ماهی زمین منم» هم با همین نگاه سروده شده است. شاعر اگر به دنبال تشخص در سرودن است و می‌خواهد حرف های خود را در شعر بیان کند باید تمرین کند که اندک اندک از زیر بار تسلط قافیه ها بیرون بیاید و خود را بر قافیه ها تحمیل کند و نه بالعکس. شروع شعر با اندکی ارفاق شروع خوبی است، این شروع می توانست به شعر فضایی اختصاصی بدهد و در صورتیکه شاعر بر مدار همین نگاه می ماند می توانست یک شعر منسجم از منظر تصویر و هم از منظر بیان شعری ارائه دهد اما در بیت دوم ناگهان شاعر وارد فضایی دیگر می شود و ظرفیتی را که خود در شروع شعر ایجاد کرده است، از کف می دهد. ضمن اینکه تصویری بیت دوم، مستعمل و تکراری است. این مضمون که «لشکر کشیده ای که بیایی به جنگ من» در شعر فارسی هزاران بار تکرار شده است. از همان دورانی که شاعران عاشق غلامان اسیر در جنگ ها می شده اند و با تصویرهای مرتبط با جنگ، معشوق خود را توصیف می کرده اند؛ این حرف در شعر ما تکرار شده است. چند صد قصیده و غزل می توان به خاطر آورد که در آن معشوق برای جنگ با شاعر، لشکر کشیده است و چشم و ابرو و مژگان شاعر به وسایل جنگی مانند تیر و کمان و خنجر تشبیه شده است.
شاعر در بیت سوم از فضای ماه و زمین و نیز فضای جنگ خارج می شود و در برابر آینه قرار می گیرد. خود را در آینه می بینید و خود را باز نمی شناسد. در این بیت شاعر یک هنرمندی هم به خرج داده است. صفت شکسته که در این بیت برای توصیف خود آورده است به آینه هم قابل اطلاق است اما استفاده از تتابع اضافات « این خستۀ شکستۀ دلگیر» از انرژی این کشف کم کرده است. اگر شاعر می توانست تنها صفت شکسته را در بیت بیاورد، درخشش و برجستگی این کشف در شعر بیشتر می شد.
بیت بعد باز به فضای دیگر پرتاب می شود. لباس های کهنه و دست های سرزده از آستین. تصویری که شاعر از لباس در مصرع دوم می دهد، لزوماً در راستای مصرع اول نیست. دست های سر زده از آستین، تصویری است از لباس هایی که به تن گشاد است. اما شاعر قرار است دربارۀ کهنه بودن لباس حرف بزند. گشاد بودن لباس لزوماً به معنای کهنه بودن آن نیست و دو مصرع همدیگر را کامل نکرده اند.
بیت پایانی می توانست ارجاعی به بیت اول باشد با توجه به اینکه شاعر به تصویر ماه و زمین برگشته است اما در عمل این دو بیت در تقابل با هم هستند و همدیگر را نقض می کنند. توجه کنید: شاعر در اول شعر می گوید: فرقی ندارد اینکه تو ماهی، زمین منم. اما در آخر شعر می گوید: من با تو ماه بودم و حالا زمین منم. یعنی اینکه تو ماه هستی و من زمین، فرق دارد! بین ما تفاوت است البته من قبلاً مثل تو ماه بودم اما حالا از اصل افتاده ام و زمین شده ام. پس بین ماه بودن و زمین بودن در نگاه شاعر فرق هست و شاعر در پایان شعر، حرف نخست خود را نقض کرده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.