در پیج و خم زبان




عنوان مجموعه اشعار : ناقابل۳
شاعر : محمدمهدی هرمزی


عنوان شعر اول : آموزگار
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
دیگر به آغوش کسی عادت نخواهم کرد

آنگونه خو کردم به تنهایی که دیگر بار-
-مهمان به خلوت های خود دعوت نخواهم کرد

از این و آن با خود به قدری زخم دارم که
حتّی برای گفتنش فرصت نخواهم کرد

آنقدر بد آورده ام، از آسمان حتی
«خنجر» ببارد بر سرم حیرت نخواهم کرد

آموزگار سخت گیری هستی، اما عشق!
با این همه... در درس تو غیبت نخواهم کرد

عنوان شعر دوم : باران
به یادت می‌روم در زیر باران شعر میخوانم
که کاری غیر از اینکه عاشقت باشم نمی دانم

ز بس نام تورا خواندم به گوش هر صنوبر که
کنون آواز خوان پیر جنگل های گیلانم

تو سر سبزی و شادابی، همیشه خرم آبادی
و من تصویری از ویرانه های ارگ کرمانم

پریشانم، تورا وقتی که میبینم پریشانی
شبیه قل قل آب درون تنگ قلیانم

بدان بی اختیارم من، اگر در بین صحبت ها-
همیشه خیره می ماند به چشمان تو چشمانم

نپرس از من چرا عاشق شدی، وقتی که میدانی
که عاشق پیشگی بوده ست در خون نیاکانم.

عنوان شعر سوم : دوستت دارم

به "جانی که به لب هایم رساندی" دوستت دارم
مرا دنبال خود هر سو کشاندی دوستت دارم

چه داغی بهتر از داغ غم عشق است بر عاشق؟
به این داغی که بر این دل نشاندی دوستت دارم

برایم هر زمان شرط و شروطی تازه آوردی
مرا با اینکه عمری سر دواندی دوستت دارم

نکن انکار نه، این کار خوبی نیست می دانی
نگو از چشم های من نخواندی دوستت دارم

▪️
خدا ناکرده من از تو که دل چرکین نخواهم شد
اگرچه رفتی و با من نماندی دوستت دارم.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای دوست شاعرمان را که می خوانم، اول از همه به این فکر می کنم که با شاعری مواجهم که شعر را جدی گرفته است. سعی دارد در غزل به تشخصی دست یابد و استعداد و ذوق خود را می شناسد. شعرهایی که مضمون همه یکی است اما هریک منظری برای تماشای جهان و بیان این تماشا، انتخاب کرده است. البته در این شعرها گاه به بیت های خوب و قابل تأملی هم برخورد می کنیم که ما را به آیندۀ شاعر این شعرها امیدوارتر هم می کنم. بیت هایی مثل این:
آموزگار سختگیری هستی اما عشق
با این همه در درس تو غیب نخواهم کرد
یا:
برایم هر زمان شرط و شروطی تازه آوردی
مرا با اینکه عمری سر دواندی دوستت دارم
این بیت ها توانسته است ضمن انتقال حس و عاطفۀ شاعر به مخاطب، از عهدۀ زبان شعر هم برآید و دچار پست و بلندی هایی که معمولاً زبان شعر شاعران در دوره ای که تجربۀ سرودنشان زیاد نیست، نشود. اما این هارمونی قابل توجه در این بیت ها، به همۀ شعرهای شاعر تسری پیدا نکرده است. مهمترین مشکلی که شعرها دارند، زبان است. شاعر گاهی در پیچ های زبان گیر کرده است. این گیرکردن ها نفس شعر را هم گرفته است و مخاطب به جای اینکه به هنرآفرینی های شاعر توجه کند، درگیر زبان و ضعف هایش می شود. برخی از این مشکلات زبانی به دلیل وزن رخ داده است. شاعر مجبور شده است برای رعایت وزن، از طبیعت و نُرم عادی زبان خارج شود و مثلاً بسراید:
آنقدر بد آورده ام، از آسمان حتی
«خنجر» ببارد بر سرم حیرت نخواهم کرد
در اینجا حذف «که» حرف ربط، زبان شعر را دچار ایراد کرده است. مثل همین ایراد درجای دیگری هم هست اما از جنس دیگری. یعنی اگر در اینجا یک «که» کم بود، در جایی دیگر یک «که» زیادی داریم:
ز بس نام تورا خواندم به گوش هر صنوبر که
کنون آواز خوان پیر جنگل های گیلانم
اگر «که» بعد از صنوبر را حذف کنیم، نه تنها شعر آسیبی نمی بیند که اتفاقاً نحو درست تر است. اتفاقاً این مشکل حشو درجای دیگری بیش تر و روشن تر خودش را نشان می دهد. این بیت را ببینید:
نکن انکار نه، این کار خوبی نیست می دانی
نگو از چشم های من نخواندی دوستت دارم
حالا من این بیت را این گونه می نویسم:
نکن انکار
نگو از چشم های من نخواندی دوستت دارم
آیا معنا و مفهومی که شاعر قرار بوده است انتقال دهد تفاوتی کرده است؟ تمام عبارت بعدی در مصرع نخست یعنی « نه این کار خوبی نیست می دانی» برای پر کردن وزن آمده است و به عبارت روشن تر حشو است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.