و، نقد شعر، و




عنوان مجموعه اشعار : دختری غرق در تصور خویش...
شاعر : زهرا محمدی


عنوان شعر اول : خدا کند...
خدا کند که دلم با تو همسفر بشود
و از هوای دلت باز با خبر بشود

تمام سال از اول بدون تو تنها
بدون این که شبم با خودت سحر بشود...

که پشت سر بگذارم عیدم را
و یا که نحسی این سیزده، بدر بشود

دلت بخواهد و هر روز در سفر باشی
دعا کنم سفرت خوب و بی خطر بشود

~هوای حوصله ابریست~ در نبودن تو
بمان که غصه امروز مختصر بشود...

#زهرا_محمدی

عنوان شعر دوم : در روضه هایت بی سر و پاییم...
#به_ساحت_شکوهمند_قاسم_ابن_حسن(ع)


تمام عمر ماندی و برایش قد علم کردی
برای ماندن عهد و وفایش قد علم کردی

سرت را دادی اما غیرتت را حفظ کردی و
برای آن سر از تن جدایش قد علم کردی

صدایش توی گوشت چرخ خوردو طاقتت را برد
همان دم با نوای هل اتایش قد علم کردی

سر قولی که دادی ماندی و تا لحظه آخر
کنار خاندان و خیمه هایش قد علم کردی

برایت از پدر تنها همین یک یادگاری ماند
به رسم عشق پشت رد پایش قد علم کردی

نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر دو غزل، از یکی از شاعران همشهری زنده یاد منزوی. شاعر، سنّی ندارد و هر دو شعر خوب پیش رو نویدبخش آینده ی روشن او هستند. با این حال، بی انصافی و خیانت است اگر در چنین یادداشتی که طبیعتاً از آن انتظار «نقد» می رود، بخواهم در زیبایی و کمال این شعرها اغراق کنم و بگویم که این ها شعرهایی کاملاً بی ایراد هستند. راستش از همان بار نخستی که غزل اول را از نظر گذراندم، چند نکته ی گفتنی به نظرم رسید که... عرض خواهم کرد. بگذارید شعر را سطر به سطر بخوانیم و پیش برویم. نخستین چیزی که در نگاه کلّی به این شعر به چشم می آید، ردیف غزل است؛ «بشود». کاربرد این فعل، نه ایراد نحوی و دستوری دارد، و نه می توان گفت که متروک و کهن و کم کاربرد است. امّا دست کم می توان گفت که چندان صمیمی نیست. برای درک بهتر موضوع، وزن را برای لحظه ای فراموش کنید و شعر را با «شود» (که در نوشته ها رایج تر است) بخوانید. یا حتّی بعضی از ابیات این غزل (هه ی ابیات به جز بیت های دوم و سوم) را می توان با «باشد» خواند. «بشود»، امروزه تنها در زبان برخی سخنرانان منبری رواج دارد و در زبان محاوره هم به شکل «بشه» رایج است امّا ما معمولاً ما در مکتوبات مان «ب» را حذف می کنیم و به جای این فعل از «شود» بهره می جوییم. باز تأکید می کنم که «بشود» در این غزل، غلط نیست ولی بیان را کمی غیرعادی کرده است. در بیت اول به سه کلمه ی محوری توجه کنید؛ سفر، هوا، خبر. این ها کلمات برجسته ی این بیت هستند ولی هیچ کدام نتوانسته اند با هم نسبت و تناسبی داشته باشند. بیت خوب و منسجم، بیتی ست که کلماتش به لحاظ معنی یا آوا (خود لفظ) به هم پیوند بخورند و از حضور همدیگر در بیت پشتیبانی کنند. با خواندن این بیت، آرزو می کنیم که ای کاش مصراع دوم هم فضایی مربوط به سفر داشت، یا «هوا» در آن توانسته بود به یکی از معانی اش با کلمه ی دیگریلینک شود و به فضاسازی این بیت کمک کند. در واقع، مصراع نخست این شعر، با وجود پیوند خوردن ظاهری اش با «و» به مصراع دوم، ساز دیگری می زند و مصراع دوم ساز دیگری. حالا که به این جا رسیدیم، بگذارید راز کوچکی را با شاعر در میان بگذارم. مواقعی که شعر ما از نظر موسیقایی یا محتوایی یا مضمونی یا به هر دلیل دیگری به ما اجازه می دهد و از ما می خواهد که یک مصراع یا یک بیت را با «وَ» (به شکل مفتوح) آغاز کنیم، بسیار مواقع نادر و اندک‌شماری هستند. در اغلب مواقع، هنگامی که ما مصراع را با واو مفتوح آغاز می کنیم، نتیجه ی کار، معمولاً از نظر موسیقایی دلنشین از آب در نمی آید. دلیل ساده اش هم این است که مصراع ها هرچقدر هم که با هم مرتبط باشند، در ذهن مخاطب، تقسیماتی مبتنی بر مکثِ پایانی را بنا نهاده اند، و بعد از هر مکثِ ناگزیرِ انتهای مصراع (که استثناء هم دارد امّا معمولاً فراگیر است)، هنگامی که ما قصد داریم مصراع بعدی را آغاز کنیم، ذهن مخاطب منتظر حرف عطف «و» آن هم به شکل فتحه دار، نیست. آغاز مصراع با «و» هرچند به اندازه ی پایان مصراع با «و» ناخوشایند نیست ولی پرهیز از «بد» هم مانند پرهیز از «بدتر» به بهبود شعر ما کمک خواهد کرد. بگذریم... برویم سراغ بیت دوم. از شما چه پنهان، به خاطر این که بیت اول با «خدا کند» شروع شده بود، مخاطب هنگام رسیدن به بیت دوم، ناخواسته و ناخودآگاه، همان عبارت (خدا کند) را در آغاز بیت دوم هم فرض می گیرد؛ در واقع، به بیان دیگر، بیت دوم در ادامه ی محتوا و لحن و کلیشه ی نحوی بیت اول خوانده می شود. در حالی که بیت دوم، بیت مستقلی ست. چیزی که باعث شده احتمال چنین اشتباهی توسط مخاطب بیشتر شود، ساختار نادرست و ناقص خود بیت دوم هم هست. اگر بخواهم ساده و روشن عرض کنم، شاعر جمله ی حاصل از بیت دوم را سالم بنا نکرده: «تمام سال، بدون تو تنها [بودم یا بوده ام] / بدون این که شبم با تو سحر شود». همان طور که در شکل ساده و منثور این بیت هم نوشتم و دیدید، غیر از حذف نالازم و حتّی مخرّبی که اتفاق افتاده، دو مسأله ی دیگر هم بیان بیت را نازل کرده. یکی حشو «از اول» و دیگری کاربرد «خودت» به جای تو. نخستین مصراع از بیت سوم، ایراد وزنی دارد و باید اصلاح شود. شاید هم کلمه ای در هنگام تایپ آن ناخواسته جا افتاده باشد. آغاز شدن این بیت با «که» ما را مجبور می کند که پیش از آن به دنبال فرازی باشیم که این جمله بتواند در ادامه ی آن معنا پیدا کند. ولی نشانه ای از این که این بیت (بیت سوم) امتداد بیت قبل باشد، دیده نمی شود. اگر قصد شاعر این بوده باشد که بیت سوم در ادامه ی «این که»ی بیت قبل خوانده شود، (یعنی: بدون این که پشت سر بگذارم...) باید بگویم که نتیجه موفقیت آمیز نبوده است. در آخرین بیت از این شعر هم تناقض کوچکی می بینیم. ما معمولاً به کسی که نیست، نمی گوییم بمان. می گوییم بیا. به کسی که هست ممکن است بگوییم: لطفاً کمی بیشتر بمان. امّا شاعر «در نبودنِ» او، به او گفته است که: «بمان». علاوه بر این، باید از شاعر پرسید که چرا این قدر قانع و بسنده گر بوده و اگر وزن مزاحم سخنش نشده، حقیقتاً چه دلیلی داشته که به جای: «بمان که غصه "تمام" شود»، بگوید: «بمان که غصه "مختصر" شود»؟ شعر دوم را شاعر در ستایش حضرت قاسم(ع) سروده است. شاعر در طول شعر، قد علم کردن حضرت قاسم را می ستاید و «ش» در تمامی غزل قاعدتاً باید به امام حسین(ع) برگردد؛ یعنی کسی که حضرت قاسم برای اظهار وفاداری به ایشان قد علم کرده و سر خویش را فدای ایشان کرده و... . در دومین بیت از این شعر، تنها به دلیل موسیقایی (و نه نحوی) همان طور که قبلاً هم درباره اش نوشتم، حضور «و» را در پایان مصراع نخست نمی پسندم. در سومین بیت از همین شعر، به «هل اتی» اشاره شده است. «هل اتی» که در عربی یعنی «آیا آمد؟» بخشی از آیه ی 76 سوره ی دهر است که بنا بر قولی خداوند آن را در شأن حضرت علی(ع) نازل کرده است. عطّار نیشابوری می سراید: «شیر خدا و ابن عمِ خواجه، آن که یافت / تختی چو دوشِ خواجه و تاجی چو هل اتی». شأن نزول آیه ربط نامحکمی به کودکی امام حسین دارد، امّا این که این آیه و این عبارت چه ربطی به ماجرای عاشورا و حضرت قاسم دارد، معلوم نیست. منظور شاعر از بیت آخر را نیز متوجه نشدم. اگر منظور شاعر از «تنها یادگاری که از پدر (امام حسن) برای حضرت قاسم باقی مانده»، تبعیت از امام حسین باشد، باید بگوییم که مضمون نادرست چیده شده است! امام حسن (پدر حضرت قاسم) تا زمانی که زنده بودند، امام شیعیان بودند و همه از جمله امام حسین ناچار به تبعیت از او بودند. پس گفتن این که امام حسن پشت سر امام حسین حرکت می کرد و حالا این خصیصه برای حضرت قاسم به یادگار مانده، درست نیست.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.