جام می و ساغر و قدح تا کی؟




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه اشعار و سروده های عبدالصمد شامی متخلص به مسکین تایبادی
شاعر : صمد شامی


عنوان شعر اول : ترکیب بند عشق
زاده ی دردم و در درد و بلا مشهورم
تابع عشقم و در رنج و عزا مشهورم
بسته ی عهدم و در عهد و وفا مشهورم
برده ی عقلم و در جور و جفا مشهورم
بنده ی دینم و در لطف و صفا مشهورم
غرقه ی خویشم و در شعر خدا مشهورم

اقتدایم شده عشق و شده عشق و شده عشق
دلربایم شده عشق و شده عشق و شده عشق

اندرین ورطه خراب می و مدهوش شدم
ز دگر شهرت خود جملہ فراموش شدم
مست مست از قدح ساقی دمنوش شدم
خرم از دیدن آن دلبر خوش پوش شدم
وندر آن خلوت مستانه هم آغوش شدم
رخ به رخ لب به لبش در پی آن گوش شدم

غلط اندر غلط افتادم و ناکام منم
بعد عشق تو چنین عاصی و بدنام منم

تا به کی در طلب عشق تو فریاد کشم
جان شیرین بده تا نقشهء فرهاد کشم
جملہ بدخواه تو را آتش و برباد کشم
عقل و دین باخته در عشق تو بنیاد کشم
خوان عشقت بہ رخ جمله ی اولاد کشم
نقش و اندام تو را بر در و طی باد کشم

شهره ی رنج و عزا گشتم و اندر باطل
غرقه ی عشق تو گشتم ز خداوند غافل

#شعر:عبدالصمد شامی
قالب:ترکیب بند

عنوان شعر دوم : تمنای یار
چشمی که تو را بیند،از کاسه برون افتد
یا جان به خدا بخشد،یا غرقه ی خون افتد.

هرکس به تمنایی، از حُسنِ تو میگوید
آنکس که تو را جوید،در زیر ستون افتد

آن جامِ می و ساغر کز دستِ تو پُر گردد
هر کو بخورد زان می،در دام جنون افتد

گر لطف تو حاصل شد،رحمت به سرم ریزد
ور لطف تو برگردد،از بخت نگون افتد

نقشی که تو اندازی در عالم حیرانی
هر دیده که بیند او،از عالم دون افتد

جان من و اشعارم،در دست تو ای شاهد
نزدیک شده "مسکین"تا،از شعر و فنون افتد

@meskinetaybadi
عنوان شعر سوم : یار
دو چشمم تار میبیند خدایا
و خود را خوار میبیند خدایا

فراموشم شده از یار دیرین
ز دست یار میبیند خدایا
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعری که در قالب کهن سروده می‌شود الزامی بر رعایت تمام ارکان شعر به سبک کهن ندارد. بسیار شعرها در قالب‌های ترکیب‌بند، مسمط یا غزل و مثنوی در روزگار ما و دهه‌های اخیر سروده شده‌اند که تنها شکل ظاهری و ترتیب ابیات و جای قافیه و چینش آن با صورت کهن مطابقت دارد اما از منظر زبان و ساخت از الگوها و فرم‌های امروز نشان دارد. شاعر در انتخاب فرم و اجرای قالب‌ها کاملا آزاد است تا بر اساس سلیقۀ خود و ذوق شخصی عمل کند، بنابراین می‌تواند از همان فرم‌های کهن نیز پیروی کند و بی‌تردید مخاطبان خود را نیز خواهد داشت، اما در این امر نیز تردیدی نیست که مخاطب امروز، شعری را دوست دارد که با زمانه و زندگی او پیوند بیشتری داشته باشد. برقراری این پیوند عموما بر عهدۀ کلمات، تصاویر، موسیقی و فضاهای انتخاب شده برای ساخت شعر است. سال‌ها گذشته است تا شعر از روزگاری کهن به امروز برسد. در این مسیر هزارساله و حتی بیشتر، این رودخانۀ همواره جاری، رنگ و ویژگی بستر خود را با خود داشته است. در شیب‌ها خروشان و کف‌برلب، در دشت‌ها آرام و زلال و در سنگلاخ‌ها و شنزارها و زمینه‌های خاکی و سنگی و ... شرایط زمینه و بستر خود را در خود نمودار ساخته است تا امروز پس از گذر از زمینه‌های گوناگونی چون انقلاب نیما و تحولات زادۀ آن، به ما رسیده است. نمی‌توان به راحتی پذیرفت که پس از سرودن شعرهایی کلاسیک، که از جنبه‌های گوناگونِ تحول ادبی نیما اثر پذیرفته‌اند، همچنان با مشخصه‌ها و مولفه‌های گذشته‌های بسیار دور به سرودن شعر بپردازیم و این همه تغییر و تناسب را نادیده بگیریم. وقتی دست کم نیم قرن از سرودن شعرهایی متناسب با زبان روز می‌گذرد، انتخاب زبان قرن‌ها پیش، تا حد زیادی توجیهی ندارد جز عملکردی ذوقی با گرایش به گذشتگان دور.
برخی ابیات شعر اول را مرور می‌کنیم تا بر این نشانه‌ها بیشتر تاکید کنیم:
تمام شش مصرع اولین بند از این الگوی زبانی پیروی می‌کنند:
زاده ی دردم و در درد و بلا مشهورم
و علاوه بر سست بودن رشتۀ اتصال مصرع‌ها، به برخی مصرع‌های ناروشن نیز برمی‌خوریم:
غرقه ی خویشم و در شعر خدا مشهورم
به این مصرع‌ها نیز دقت کنیم که رسانای کاملی برای مفهوم مورد نظر شاعر نیستند و کاستی‌ها و لغزش‌های زبانی مانع رسایی معنای مصرع‌ها شده است:
عقل و دین باخته در عشق تو بنیاد کشم (در عشق تو بنیاد کشم یعنی چه؟)
خوان عشقت بہ رخ جمله ی اولاد کشم (مفهوم نیست)
نقش و اندام تو را بر در و طی باد کشم (مفهوم نیست)
شهره ی رنج و عزا گشتم و اندر باطل
غرقه ی عشق تو گشتم ز خداوند غافل (علاوه بر کاستی‌های تألیف، وزن در کلمات آخر لغزش دارد)
در شعر دوم علاوه بر نکات ذکر شده درباره شعر اول، به این ظرایف نیز توجه کنیم که گاه برخی وصف‌ها و مدح‌ها بر خلاف منظور شاعر عمل می‌کنند. این شعر وزن خوش و حالی خوش دارد. پیداست شاعر در احوالی عاشقانه و مطلوب به سرودن این شعر نشسته است و گم‌گشتگی در این احوال خوش، گاهی ناخودآگاه، سخنی بر زبان او رانده است که معنای منظور شاعر را نمی‌رساند. در این موارد معمولا شاعر پس از سرودن، می‌تواند در شعر تغییراتی دهد و آن را به مطلوب خود نزدیکتر سازد. بیت دوم سخن از تمنا و منظور دیگران است در اشاره به حسن معشوق، اما در مصرع دوم روشن نیست چرا کسی که معشوق زیبا را می‌جوید به زیر ستون می‌افتد. بیت بعد را هم ببینیم: جام می و ساغر هر دو یک منظور را می‌رسانند، فارغ از کهن‌گرایی زبان در این شعر، حشو نیز که از مشخصه‌های شعر کهن است در این بیت دیده می‌شود. در بیتی دیگر باز نارسایی معنا داریم به دلیل ضعف تالیف: نقشی که تو اندازی در عالم حیرانی/ هر دیده که بیند او از عالم دون افتد (مقصود کلی دریافت می‌شود اما نحو سخن سالم نیست). مصرع پایانی نیز در کلمات آخر دچار لغزش وزن است: نزدیک شده مسکین کز شعر و فنون افتد (البته با این تغییر جزیی وزن درست می‌شود اما نحو سخن همچنان دور از فصاحت است)
ز دست یار میبیند خدایا:
بیت پایانیِ این دوبیتی نیز مفهوم را به درستی نرسانده و لذا در بلاغت سست است.
در مجموع این شاعر گرامی که کمتر از چهار سال تجربۀ سرودن دارد، با توجه به ذوق و توانایی که در اشعارش پیداست، به راحتی می‌تواند با مطالعۀ شعرهای شاعران بزرگ معاصر، به زبانی سالم‌تر و امروزی برسد و شعرهایی بسیار موفق و موثر بسراید که نشانه‌هایی از شاعر و زندگی امروزین با خود داشته باشند و مخاطبانی بیشتر.
با آرزوی موفقیت بیش از پیش برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.