غیبت غیرموجه فعل




عنوان مجموعه اشعار : تکه های روز
شاعر : لطف الله ترنجی


عنوان شعر اول : گمشده
گمشده من آنجا بود
سر بردامن مادر بزرگ
در جوار آبنبار
آنجا که لک لک پیر
منقارش را تا عمق خاطرا تش فرومی برد
گمشده من آنجا بود
در سایه ترک خورده دیوار
که چشم به گردوها یی داشتم
که از جیبم کم می شد
در نبردی برابر
من بودم و فراموشی
اوبود گیسوانش که تاب میخورد
بافته می شد .بافته
او نیست اما همچنان
می بافد مادر بزرگ
و من مانده ام وحسرت
امان از آن گردوها !
۲۶/۹/۹۷

عنوان شعر دوم : کودک تنها
پابرهنه میدوید
درمیان نیزار
کودک تنها
نانجیبی در پی هرهرزگی
مادری سرگشته حیران درسکوت
پدری داس دردست
روزگاری بس غریب.

کودک تنها غریق تالاب
نانجیب غرق خون
داس
چوبه ی دار
و سحرگاه که طناب می رقصید
مادری تنها شد !

عنوان شعر سوم : جنازه
این بار نه برای تو
برای خودم اشگ میریزم
که چشمانت مرا بی جهت
به هیچ جهتی سوق نداد
تا همچنان جنازه ای باشم
بی کفن
در خیابانهای انتظار
که
مردم سکه بارانم می کنند.
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
«گمشده» شعر نسبتاً خوبی است. با شروع مناسبی که حاصل دوبار تکرار «گمشده من آنجا بود» در دو پاراگراف متوالی با فعلهایی ماضی است. چرا که سراغ گمشده را همیشه باید در ماضی جست. آن هم ماضی استمراری که به تکراری در گذشته اشاره دارد که سبب می شود یقین مستتر در «گمشده من آنجا بود» باورپذیر شود. پایان بندی شعر هم زیباست. امان از آن گردوها به قدری شعر را کامل کرده است که به سطر ماقبل آن نیاز نباشد. حسرت و ماندن مورد اشاره در « و من مانده ام و حسرت» هر دو به صورت ضمنی از شعر معلوم است. ماندن به این قرینه که دارد روایت می کند و حسرت به قرینه ی «امان» سطر آخر. علاوه بر این «و» در این سطر کاملاً اضافی است و سطر را به وصله شباهت می دهد. نکته ی دیگر قابل اشاره درباره ی این شعر استفاده از «که» در دو سطر متوالی زیر است. « که چشم به گردوهایی داشتم/ که از جیبم کم می شد». می توان به جای «که» به قرینه ی سطر « آنجا که لک لک پیر»، از «آنجا که» استفاده کرد تا از آسیب آن «که» در امان بماند. « آنجا که چشم به گردوهایی داشتم...». بافتن هم از آن رو که همچنان ادامه دارد باردار معانی ضمنی زیبایی است چرا که یکی از شیوه های تعلیق و تعویق زنانه است و در آن، حیات نهفته است. کافی است در کفن بافتن پنه لوپ برای اولیس دقیق شویم یا قصه بافتن شهرزاد برای شهریار.
«کودک تنها» حامل خیال شاعرانه ی غم انگیزی است. خیالی که هرچند چینش ساده ی کلمات آن را در ذهن ما ترسیم می کند اما خام و نپرداخته به نظر می رسد. غیبت فعل در جملات حد فاصل سطرهای اول تا دو سطر آخر شعر وضعی را پیش آورده است که خواننده انگار می کند این سطرها دکوپاژ اولیه ی شعر است و یادداشتهایی است که بیشتر توالی وقایع را ثبت کرده است. البته غیبت فعل سبب شده است که جملات، کوتاه و در نتیجه ریتم شعر تند شود. این خوب است چرا که با ریتم وقایع در حال اتفاق از دویدن کودک در معرض تعرض گرفته تا غرق شدن و بلافاصله کشته شدن مرد هرزه به دست پدر کودک همخوانی دارد ولی این ریتم تند را با استفاده از فعل هم می شد ایجاد کرد تا آسیب مشارالیه مرتفع شود. «روزگاری بس غریب» هم در این شعر، سطری زاید به نظر می رسد. هم حفظ ریتم روایت و هم پرهیز از مداخله ی مستقیم عواطف راوی در جریان شعر ایجاب می کند که چنین سطری وجود نداشته باشد. این مداخله جای دیگری هم خود را نشان می دهد که استفاده از کلمه ی نانجیب است که با وجود آنکه یک از هزار گویای رذالت آنکه سبب غرق شدن کودک در تالاب شده است نیست ولی صفتی است که راوی به او داده است و خواننده را به ناسزایی در همین حد محدود می کند. نکته ی دیگر ناهمخوان بودن فعل «می رقصید» با فضای کل شعر است. به دار آویخته شدن پدر کودک بخاطر قتلِ مزاحمِ فرزندش نمی تواند در جمله ای ترسیم شود که فعل آن «می رقصید» باشد. همین طور در عنوان و متن شعر صفت «تنها» برای کودک، توضیح واضحات است و بدون آن هم وضع کودک قابل درک است. در سطر ماقبل آخر نیز شروع سطر با «و»، سحرگاه اعدام را به روز وقوع قتل نزدیک کرده است که این سرعت عمل قطعاً منظور شاعر نبوده است. لذا بهتر بود شعر با یک سطر فاصله در پاراگرافی علیحده پایان می یافت.
در «جنازه» هم توجه شاعر را به دو نکته جلب می کنم. قرار گرفتن «که» در یک سطر به چه معنا می تواند باشد؟ لازم است در تقطیع شعر دقیق تر باشیم. در اواسط شعر گمشده نیز، تقطیع حساب و کتاب مشخصی نداشت و جای بازنگری دارد. این «که» بایستی در ابتدای سطر آخر قرار بگیرد. همچنین «ای» در انتهای جنازه به ما یادآوری می کند که بهتر است «سکه بارانم» به «سکه بارانش» تبدیل شود.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.