نوع بیان و خلاقیت



عنوان مجموعه اشعار : بی همزبان
عنوان شعر اول : بی همزبان
با هزاران آرزو می ساختم دی آشیان
تا که تفسیر جدید عشق رو گردد در آن

مهر با مهر تو حتی بهتر از مرداد بود
رفتی و با رفتنت آمد به باغ ما خزان

چارفصل شهر تبریز از حضورت گرم بود
بی‌وجودت گشته یخبندان برایم ترجمان

دوزخ سردی‌ست بی هُرم حضورت خانه‌ام
ماه شبهایم چو بودی بود این خانه جنان

دفتر اشعار ما را سوخت سوز رفتنت
می کند تک شعری از ما بایگانی، بایگان

《در خزان هجر گل ،ای بلبل طبع حزین》
هر چه می‌گردم نمی‌یابم برایت همزبان

میشود تعریف حالم در زبان مادری
"جانسیز ایمانسیز قالان بیر باغری قان"

عنوان شعر دوم : قمار
در قمار زندگی چون تاس خود انداختی
دوستان خوب را دیدم که بد می باختی

《درقماردوستی جز راز داری شرط نیست》
"فاضل" این را گفت اما پشت گوش انداختی

عهد کردم تا تو را چون جان شیرین خواستن
آخر منظومه ما را تو تلخ انگاشتی

محرم و مجرم شبیه هم شود بر "روی خط"
جای زوف‌ از شوکران دیدم که مرهم ساختی

از کس و نا کس برای خویش محرم ساختی
مزد سردار ات برایش استخوان انداختی

《حال دیگرهیچ نذری عهده دار وصل نیست》
جای زخم من تو شب ها را به "او" پرداختی

عنوان شعر سوم : بیمار
جسم ام شده بیمار و من ام در پی درمان
جسمی که شریک اند در آن خالق و شیطان

هر جا که روم متفق‌القول طبیبان
گویند برای تو ثمر نیست ز درمان

از کوی اطباء بکنم کوچ که دیگر
باید به دعا کار رسانید به سامان

نامت به لبم ذکر شد و گفت رفیقی
گویا که تب افزون شده ؛افتاد به هذیان

این است سزای من دل داده ی دلخون
نه کافر و نه گبر پسندد نه مسلمان

من قیس ام و از غصهء هجران تو ای گل
مجنون شدم و سر بگذارم به بیابان

پروانه صفت باز کنم بال به سویت
تو طرفه گل ناز ز پروانه گریزان

یوسف به کلافی نخریدند در این شهر
ای قافله راهی شو و برگرد به کنعان

سردار قدم زد همهء شهر شما را
در هجمه ی تنهایی تن های خیابان

افسوس که پیدا نشدی در گذر من
در کوچه ی تو زد به نگاه ام نم باران
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
با توجه به نوع بیان کهنه‌ی متن‌های پیش‌ رو، بگذارید این پرسش را مطرح کنیم که در این روزگار با چه زبانی می‌اندیشیم؟ آیا با زبانی که نتیجه‌اش نوع بیانی است که برای سرودن متن پیش‌ رو به کار بسته‌اید و یا زبانی که به‌صورت روزمره از آن بهره می‌گیرید.
این به معنای بند بستن بر دست و پای کارورز عرصه‌ی بیان نیست اما این پرسش مطرح است که آیا در نوع بیان متن‌های پیش رو ضرورت‌های زیبایی‌شناختی پای این نوع بیان را به متن بازکرده است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش، در ارتباط با دیگر عناصر متن، ضرورتی زیبایی‌شناختی به چشم نمی‌خورد و به نظر می‌رسد سراینده در راستای تمرکز مطالعه‌اش بر ادبیات سنتی، این نوع بیان را برگزیده است. طبیعتاً در زبان و نوع بیانی که به آن تسلط کافی داریم آزادی بیشتری برای حرکت به سمت آشنایی‌زدایی و خلق هنری وجود دارد. بنابراین توجه به این نکته مهم است که به‌سختی می‌توان اندیشه‌های تازه را بدون تازگی در نوع بیان به شایستگی باز گفت.
بیان نزد نویسنده ابزار خلق هنری است و ضروری است که هر صنعتگر و به‌خصوص هر هنرمندی پیش از هر چیز ابزار کار خود را بشناسد. نشناختن ابزار بیانی نزد شاعر حالتی را پدید می‌آورد که به‌طور مثال شخصی از گفتن چند دیالوگ ساده به زبان انگلیسی عاجز است و تصمیم می‌گیرد به زبان انگلیسی نمایشنامه بنویسد! در چنین حالتی نتیجه از پیش مشخص است. از آفت‌های شعر امروز این نکته را می‌توان برشمرد که سراینده‌ای تحت تأثیر ادبیات گذشته و پربار این مرزوبوم تصمیم می‌گیرد برای سرودن از ابزاری که به آن آشنا نیست، یعنی بیانی که پیشینیان برای سرودن آن را به کار می‌گرفته‌اند استفاده کند.
قافیه اندیشی از آفت‌هایی است که بایستی از آن دوری جست. هنگامی‌که قافیه عنان ذهن سراینده را در اختیار می‌گیرد اندیشه‌ها بر اساس قافیه شکل می‌گیرند و این رویکرد با خلاقیت در تضاد است. متن پیش رو علاوه بر عدم ارتباط تنگاتنگ اجزا، ضعف‌های بیانی و کهن‌گرایی غیر هم‌راستا با روند متن به قافیه اندیشی هم دچار است.
در متن‌های پیش رو دوگانگی در نگاه به هستی و بیان به چشم می‌خورد و انگار بعضی از بخش‌های متن را یک نفر و بخش‌های دیگری از متن را فرد دیگری سروده است. به‌طور مثال مصراع «مهر با مهر تو حتی بهتر از مرداد بود» هرچند که به فاصله‌ی اندیشه و بیان دچار است و ما مقصود سراینده را به‌درستی درک نمی‌کنیم اما نسبت به دیگر بخش‌های متن بیان متفاوتی دارد و یا مصراع «چارفصل شهر تبریز از حضورت گرم بود» که نوع بیانش به بیان معیار نزدیک است. اما به‌طور غالب، بیان متن‌های پیش رو به کهنگی دچار است و با توجه به این‌که سراینده به بیانی که آن را برای سرودن انتخاب کرده تسلط ندارد متن از نظر منطق، ارتباط معنایی، انتقال معنایی و سلامت بیان به آسیب دچار شده است. به‌طور مثال عدم استفاده به‌جا و صحیح فعل از منظر موقعیت و زمان در بیت «در قمار زندگی چون تاس خود انداختی/ دوستان خوب را دیدم که بد می باختی» که البته جبر قافیه هم به این موضوع دامن زده است و از همین دست است مصراع «گویا که تب افزون شده ؛افتاد به هذیان» که فعل «افتاد» که بایستی به شکل استمراری استفاده می‌شده در شکل ماضی به کار رفته است.
و یا بیت «در خزان هجر گل ،ای بلبل طبع حزین»/ هر چه می‌گردم نمی‌یابم برایت همزبان» که عدم تسلط به بیان باعث شده تا آنچه سروده شده، منطقی متنی نداشته باشد. برای روشن‌تر شدن این موضوع اجازه بدهید با این پرسش‌ها بحث را ادامه دهیم که چه لزومی دارد که عاشق به دنبال هم‌زبان برای معشوقی بگردد که او را ترک کرده است؟ اصلاً مگر (با توجه به آن‌چه پیش‌ازاین در سروده‌ها گفته شده) عاشق به معشوق دسترسی دارد؟ و مگر نه این‌که با رفتن معشوق این خود عاشق (راوی متن) است که بی‌هم‌زبان شده است؟
و یا در ارتباط با بیت «محرم و مجرم شبیه هم شود بر "روی خط"/ جای زوف‌ از شوکران دیدم که مرهم ساختی» بایستی به استفاده‌ی نادرست از واژه‌ی «زوف» اشاره کرد؛ چراکه «زوف» به شهادت لغت‌نامه‌ی دهخدا به معنای «مقدار بسیار» و «به فراوانی» است و «زوف» با «زوفا» که گیاهی دارویی است تفاوت دارد.
نباید از این نکته غافل شد که دوست عزیزمان تا حد خوبی به موزون و مقفا سرودن، واقف است و باید به تلاشش در این زمینه آفرین گفت. اما باید پذیرفت که متنی که موزون و مقفا است، به‌ضرورت شعر نیست. نکته‌ی دیگر این‌که هنر عرصه‌ی خلاقیت است و باید از هر چه باعث می‌شود خللی به خلاقیت آن‌که در راه هنر پا گذاشته وارد شود؛ پرهیز کرد.
به امید کامیابی شما دوست عزیز.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.