عقل و دل




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : فاطمه بارانی


عنوان شعر اول : هوای تو
هرلحظه در هوای تو بودم شنیدمت
من آمدم به دیدنت اما ندیدمت
آن قدر با نگاه غزل عاشقت شدم
تنها گریستم به خیالم کشیدمت
تو سیب سرخ عشق منی،آشنا ترین
آن قدر بی قرار تو بدوم که چیدمت
از غصه ابر بودم وباران نداشتم
در ابرهای فصل خزان آفریدمت
در عشق ناشکیبی ودر مهر بی رقیب
من ناگزیرِ عشق شدم برگزیدمت

عنوان شعر دوم : برای عشق
عشق راضی نشد اینجا به تسلا برسد
باید از شوق نگاهت به تمنا برسد
دورم از تو چه کنم ساحل آرامش نیست
قایقی رفت به دریا که به دریا برسد
خواب دیدم که شبی قسمت چشمان منی
کاش این حسرت زیبا به تماشا برسد
درد دلتنگی من چاره ی ناچاری من
عشق می خواست که تنها به تو تنها برسد
غرق شد عشق در این چشمه ی جوشان غزل
کاش فردا فردا فردا فردا برسد

عنوان شعر سوم : عقل ودل
ای که این عشق زچشمان تو فرمان نگرفت
دلم از بارقه ی مهر تو درمان نگرفت
دل سپردن به تو نگذاشت که عاقل باشم
عقل دیوانه شد ودل سرو سامان نگرفت
دلم از صاعقه ی قهر تو یک باره شکست
چه شد از عشق غزل ساخت وباران نگرفت
خواستی با دل شیدا شده حرفی بزنی
قصه ی عشق شد آغاز ولی جان نگرفت
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
با توجه به تجربۀ کوتاه شاعر (یعنی کمتر از سه سال) و مرور این شعرها مشخص می‌شود که شاعر از مراحل اولیه شاعری عبور کرده و با عناصر فرمی و محتوایی به طور کلی آشناست، اما نکات فراوانی هست که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

در شعر اول، در بیت اول «هرلحظه در هوای تو بودم شنیدمت/ من آمدم به دیدنت اما ندیدمت» در هوای تو بودن و شنیدن، تناسبِ شعری و خلاقانه‌ای ندارند و می‌شد ارتباطی کلامی و تصویری بین‌شان ایجاد کرد یا اگر در این حالت امکانش نیست، می‌شد همین حس و عاطفه را با کلامی دیگر که شعری‌تر باشد گفت، در مصرع دوم هم باز اتفاق شاعرانه‌ای نیفتاده است. بیت‌های دیگر را نیز به همین ترتیب می‌شود بررسی کرد و دید که آیا ادبیّتی در گفتۀ شاعر هست یا چون از نوعی موسیقیِ کلام (جدای از وزن) بهره گرفته است این بیت‌ها شعر شده‌اند؟ گاهی مسئله ارتباط اجزای کلام است (مثلِ بی‌قرار بودن و چیدن در بیتِ سوم که ربطشان روشن نیست)، گاهی هم خودِ بیت یا مصرع نکتۀ شاعرانه‌ای ندارد و اگر دارد حرف جدیدی نیست (مثلاً تنها گریستم به خیالم کشیدمت یا با نگاه غزل عاشقت شدم). شاید تنها بیتی که در این غزل دارای نوعی خلاقیت و نوگویی است، بیتِ «از غصه ابر بودم وباران نداشتم/ در ابرهای فصل خزان آفریدمت» که اگرچه از سنت (چه سنتِ قدیم و چه سنتی که در شعر معاصر پیش از این بوده است) بهره گرفته شده، اما تا حدی، هم به خاطرِ بیانِ سادۀ مصرع اول و هم به خاطرِ مفهومِ آفریدن، شاید نکتۀ جدیدی داشته باشد. البته یادآوری می‌شود که کلمۀ خزان، باعث می‌شود کلِ بیت معنایی کلاسیک به خود بگیرد چون امروزه معادل‌های دیگری برای معنای خزان وجود دارد.

در شعر دوم، آنچه بیش از همه نمود دارد، قافیه است، و حتا در بیت اول «عشق راضی نشد اینجا به تسلا برسد/ باید از شوق نگاهت به تمنا برسد» قافیه نسبت به معنایی که دو مصرع دارند سنگین است و تناسبی با باقی عبارات ندارد، همچنین توجه داشته باشیم که عباراتی مثلِ شوق نگاه، که در بیت‌های دیگر هم دیده می‌شود (مثلِ چشمۀ جوشان غزل) عباراتی تکراری هستند و درست است که ممکن است مخاطب، این غزل را از نظرِ نوعی روان بودنِ موسیقی کلام، تا حدی دلنشین بداند، اما شعر، محفلِ خلاقیت و جورِ دیگر گفتن است و اگرچه تا حدی از سنّت ادبی بهره می‌گیرد اما باید ردّی از نوعی فردیت هم در شعر نمود داشته باشد. هرچند تا حدی حس و عاطفۀ شخصیِ شاعر نیز در شعرها قابل مشاهده است اما با تجربۀ بیشتر در زبان و نحوِ زبان، می‌شود این ویژگی را رشد بیشتری داد، یکی از راه‌هایش این است که شاعر به لحنِ گفتارِ فردی خود توجه کند و آن را در شعر بیاورد.

در شعر سوم، در اکثرِ بیت‌ها به ویژه در مطلعِ شعر «ای که این عشق زچشمان تو فرمان نگرفت/ دلم از بارقه ی مهر تو درمان نگرفت» سنّت بیش از شعرهای قبلی نمود دارد و حتا به دلیلِ آن که مثلاً مصرعِ بعدش، «دل سپردن به تو نگذاشت که عاقل باشم» به طبیعتِ کلام امروزی نزدیکتر است (اگرچه مفهومِ تقابلِ دل و عقل کلاسیکند ولی زبانِ شاعر در این مصرع امروزی‌تر است)، باعث ایجاد نوعی آشفتگیِ سبکی شده است. بارها در نقدهای شعرهای دیگر شاعران در همین سایت، ذکر شده است که استفاده از «ز» به جای «از» در شعر امروز که می‌خواهد به طبیعتِ کلام نزدیکتر باشد مناسب نیست، همچنین عباراتی مثلِ بارقۀ مهر، دیوانه شدنِ عقل، صاعقۀ قهر، دل شیدا و عباراتی از این دست، به دلیل استفادۀ فراوانشان، دیگر عملاً شاعرانگی خود را از دست داده‌اند و شاعر می‌تواند برای گفتنِ همان مفاهیم و حس‌ها ترکیب‌ها یا تصویرهای جدیدی بسازد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.