دربارۀ شعر روایی



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : درخت
شاخه ای خشکم که از دست درختم میپرم
میپرم تا پر بگیرم سمت مرگ آخرم

گردش ایام پیرم کرده و این روزها
جای برگ سبز، دنیا گل گرفته بر سرم

با درخت همجوارم باغبان پیوند داد
پیش از آنکه زرد باشد برگ های همسرم

هر کسی یک قطره ی آبی به پایم ریخته
گفته روزی مطمئنا میوه ام را میبرم

هرکسی هم،سایه اش بودم نشست و زود رفت
تاکه خشکیدم عجب خالی شده دور و برم

هیچکس باور ندارد روی زیبا شرط نیست
از تمام این درختان واقعا عاشقترم

کاش دنیا مهربان تر بود با من،کاشکی
قطع میشد زودتر هر ریشه ای از باورم

آه روزی پیرمردی آمد و حرفی نزد
با سکوتش خواست از گرد و غبارم بگذرم

هرچه گفتم با نگاهش گفت بر قلبم نشست
گفتم از دل آمده بر دل نشیند لا جرم

خواستم پایان دهد این عمر بی انصاف را
گفت هرچیزی بخواهی با دل و جان میخرم

شاخه را آسان شکست و رفت و حالا من همان
شاخه ی خشکم که از دست درختم میپرم

عنوان شعر دوم : عقاب
پوچ بود و بی هدف
از خودش کلافه و
صورتش نقاب داشت
رفت سمت پنجره
بین مرگ و زندگی
حق انتخاب داشت

خاطرات رفته را
یک به یک مرور کرد
از خدا گلایه کرد
از خدا عبور کرد
از خودش کلافه بود
با خودش حساب داشت

بین خاطرات او
دختری نشسته بود
یک کلاف در بغل
میل کوچکی به دست
بافت،بی دریغ چون..
مشق بی کتاب داشت

بافت،نیمه شب ولی
غرق در شکافتن
با خودش به زیر لب...
گفت: میرسد شبی
گفت و گریه اش گرفت
دخترک عذاب داشت


دختری نشسته بود
بین صد هزار گرگ
ترس بود و حیف که..
جرات و جگر نداشت
زیر چادرش ولی
یک پر از عقاب داشت


بین خاطرات بود
زیر طاق پنجره
از خدا سوال کرد
مرگ یا که زندگی؟؟
رعد و برق با خودش
کوهی از جواب داشت


سرد شد جنازه اش
هیچکس کفن نداشت
ظاهرا غریبه بود
ظاهرا وطن نداشت
هرچه بود مردنش
بیشتر ثواب داشت



عنوان شعر سوم : پنجره
چشمم ب چشم پنجره افتاد
آنسوی شیشه ها که توبودی
بین من و تو فاصله ها بود
از پنجره پریدم و دیدم
این پنجره غروب نگاه و
تاوان ضعف حوصله ها بود

من مرد این گناه نبودم
قادر به اشتباه نبودم
برسر زدم که باتو بیایم
پرپر زدم که باتو بیایم
پرپر شدم و هر پر زخمی
اشکی به چشم چلچله ها بود

درخواب های هرشبه دیدم
از جان برای بوسه بریدم
اما اگر به لب نرسیدم؟؟
زهر از درخت رابطه چیدم؟؟
پرسیدم و سکوت تو یعنی
مردن جواب مساله ها بود

گفتی نمان که ماندنت اینجا
چیزی بجز نبرد ندارد
قلبم توان درد ندارد
گفتم اگر که مرد ببارد
آتش درون کوه بغرّد
کوهی که غرق ولوله ها بود

امشب ببار حضرت باران
امشب بزن به قلب خیابان
محض رضای خاطره هامان
حکت قبول دست بخوابان
برگ برنده دست تو اما....
دستم همیشه باطله ها بود

هرشب اسیرخاطره بودم
هرشب نوشتم،از تو سرودم
اما در امتداد فرودم
از پنجره عبور ک کردم....
اصلا به من چه شعر نوشتن
قصدم روایت گله ها بود
نقد این شعر از : آرش شفاعی
توجه به روایت در شعر و نوشتن شعر روایی یکی از ویژگی هایی است که اگر خوب و دقیق اجرا شود می تواند در ارتقای سطح شعر بسیار مؤثر باشد. شعرهای روایی مخاطبانشان را از ابتدا تا انتها با خود همراه می کند و معمولاً با ضربه ای حسی مخاطب را غافلگیر می کند. این گونه شعرها تا حد زیادی به ساختار داستان و بخصوص داستان کوتاه نزدیک است و معمولاً از عناصر تشکیل دهندۀ درام بهره می برند. قصد توضیح دربارۀ شعر روایی و اصولاً روایت در شعر ندارم ولی فکر می کنم اینکه شاعری جوان سعی دارد از این گونۀ شعری برای همراه کردن مخاطب با خود بهره ببرد، اتفاق خوب و قابل توجهی است. منتها تفاوت روایت شعری و داستانی در این است که شاعر در هنگام سرودن شعر روایی، دست و پایی بسته تر، فضایی تنگ تر و امکاناتی کمتر دارد. شاعر باید نخست با وزن و قافیه بجنگد و از پس آنها کنار بیاید، باید به زبان شعر و حفظ هارمونی و سلاست شعر بیندیشد و بتواند از این تنگناها سربلند بیرون بیاید. این اتفاق در شعرهایی که می خوانیم، به خوبی نیفتاده است. مثال بزنیم و در این باره بیشتر حرف بزنیم:
درخواب های هرشبه دیدم
از جان برای بوسه بریدم
اما اگر به لب نرسیدم؟؟
زهر از درخت رابطه چیدم؟؟
پرسیدم و سکوت تو یعنی
مردن جواب مساله ها بود
در این بند، وزن و قافیه و جور کردن آنها شاعر را به دنبال خود کشیده است و شاعر برای اینکه از وزن و قافیه عقب نماند از مفهوم شعرش عقب مانده است. از همان مصرع اول شروع کنیم. در خواب های هر شبه شاعر چه دیده است؟ مشخص نیست. این دو مصرع که « اما اگر به لب نرسیدم/ زهر از درخت رابطه چیدم» آنهم با علامت استفهام یعنی چه؟ زهر از درخت رابطه چیدن یعنی چه؟ اصلاً ترکیب درخت رابطه چرا به وجود آمده است؟ چرا یک دفعه پای یک درخت به شعر باز شده است؟ رابطه چرا به درخت تشبیه شده است؟ تکلیف آن بوسه و لب چه شد و ارتباطشان با این درخت چیست؟ شاعر همچنان که به فکر جور کردن وزن و قافیه است باید به این نکات ریز، به تناسب میان کلمات و منطق تصویرهایی که در شعر ارائه می دهد نیز فکر کند. این اتفاق کمابیش در شعر اول و دوم ( با نسبت هایی متفاوت و با قبول اینکه این شعرها هم هنوز از نظر زبانی قدرتمند نیستند) افتاده است اما در شعر سوم چنین نیست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.