کمی تصویر لازم است




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : ماریا سلمانی


عنوان شعر اول : زمستان
اگرچه حرف نگاه تو را نمی خوانم
ولی همیشه دلت با من است میدانم

تو را اگر نتوانم.... مرا اگر نشود.....
به انتظار تو تا پای مرگ می مانم

به عاشقانه ترین فصل زندگی بردی
مرا که دختر وحشی ترین زمستانم

کنارِ من بنِشین تا به انتها نرسم
تو خوب میدانی بی تو رو به پایانم

تو درس تازه ای از عشق یادِ من دادی
اگرچه پیرترین طفلِ این دبستانم

در آسمانِ دلم جایِ ماه خالی بود
که چَشم هایِ تو شد نقش فالِ فنجانم

برای اینکه دوباره به دیدنت برسم
هنوز عابر غمگین این خیابانم

تویی که پر شده دنیایم از نبودنِ تو
منم که باز برایت همیشه میمانم

عنوان شعر دوم : جهان ستاره ها
در امتداد جهانم تو را کجا ببرم
کجایِ این همه دلواپسی تو را ببرم

بگو چگونه دل از آسمانِ من کَندی
بگو چگونه تو را تا به ماورا ببرم

هجا هجا بشوی شعر تازه می گیرم
که با تو قصه ی خود را به انتها ببرم

تو مثل روح دمیدی به این تنِ خسته
که سر به شانه ی آغوشِ آشنا ببرم

تو دوستم تو رفیقم تو همدمم بودی
به جز تو حرف دلم را بگو کجا ببرم

مرا غلط بنویس و به اشتباه بخوان
که دستِ آخری، از بازیِ خدا ببرم

تو ماه روشن شبهای کهکشان بودی
تو را کجایِ جهان ستاره ها ببرم ؟؟؟

عنوان شعر سوم : مرد عاشق
مردی که در اندیشه ی اسم کتابش بود
عاشق شدن زیباترین تعبیرخوابش بود

آیینه فصل بهتری در انعکاسش داشت
جایی که مروارید چشمت آفتابش بود

او دوستت می دارد آری دوستت دارد
آن مردِ عاشق چهره اش پشتِ نقابش بود

آن مرد در عاشق ترین فصل خودش برگشت
فصلی که تنها با تو بودن انتخابش بود

شاید دلش هر لحظه شوق با تو بودن داشت
شاید که تنهایی دلیلِ اضطرابش بود

در امتداد گیسوانت شعر می رویید
وقتی خدایِ شعر محوِ پیچو تابش بود

تو دوستش می داری آری دوستش داری
تو دوستش داری دلت خانه خرابش بود
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شاید نقد کردن شعرهایی که از مراحل مقدماتی شعر گذشته است و در مرحله ای قرار دارد که به راحتی می توان آن را به عنوان یک شعر منسجم و خوب ارائه داد، سخت باشد. سه غزلی که از این شاعر می خوانیم، همگی این مرحله را گذرانده است و دیگر نمی توان از مقدمات شعر در این خصوص سخن گفت. شعر البته وقتی این مرحله را رد می کند، هنر جزئیات و ریزه کاری هاست. آنچه حافظ را در میان اقرانش برجسته کرده است و باعث شده در میان چندین شاعر خوب و برجستۀ قرن هشتم، همگی بر روی نام او متمرکز باشند، همین توجه او به جزئیات است، توجه به تناسبات زبانی و رندی هایی که از او می شناسیم؛ حافظ را حافظ کرده است. در شعرهایی که می خوانیم، کلیات شعر ایرادی ندارد و شاعر به راحتی می تواند حرف هایش را به مخاطبان منتقل کند و لحظه های حسی خوبی را نیز بسازد. چیزی که هنوز لازم است شاعر مورد توجه قرار دهد، همین ریزه کاری هاست. در بیت ها، اگر شاعر بتواند نسبت های تازه ای میان کلمات پیدا کند و در پی این باشد که با مراعات النظیرهای جدید و خلاقانه، موسیقی معنوی شعرش را ارتقا بخشد، بگذارید چند بیت از شعرهای شاعر را در این باره مثال بزنم:
تو درس تازه ای از عشق یادِ من دادی
اگرچه پیرترین طفلِ این دبستانم
مجموعه کلماتی که شاعر برای این بیت استفاده کرده است، درس، طفل، دبستان شناسنامۀ طولانی در شعر فارسی دارد و شاعر حتی از همان صورت قدیمی کلمات(طفل مثلاً) استفاده کرده است. شاعر می توانست از واژه ای مانند دبستان که امروزی است، بهرۀ تازه ای بگیرد و با استفاده از قدرت خلاقۀ خود رابطۀ جدیدی بیافریند که به شعرش تازگی ببخشد.
نکتۀ دیگری که می شود دربارۀ شعرهای شاعر تذکر دارد این است که او در شعرهایش به راحتی می تواند حرف بزند، بر زبان مسلط است و هدایت شعر را به خوبی به دست می گیرد و پیش می رود اما وقتی قرار است به حوزۀ تصویرسازی وارد شود، اتفاق جدیدی در شعرش نمی بینیم. تصویرهای شعر شاعر ، تشبیهات، استعارات و... با بهره مندی از حافظۀ شعری او و مخاطبانش شکل می گیرد. در این زمینه به نظر می رسد شاعر باید کمی بر خود سخت بگیرد و تخیلش را بیش از اینها به کار گیرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.