تجربۀ زیسته را قدر بدانیم




عنوان مجموعه اشعار : تا کنون کتابی به چاپ نرسانده ام
شاعر : سهیلا طاوسی فرد


عنوان شعر اول : مادر
جایی بهشت کوچکی دارم
بر سر در هر خانه اش شب بو
دیوارهایش باردار از تاک
بر بام هایش غنچه ی خودرو

این کوچه را هر هفته می آیم
بی تو دلم یک هفته سر کرده است
بوی غذایی که هوس کردم
همسایه ها را هم خبر کرده است!

حالا در این فکری که نور ظهر
گلهای قالی را نسوزاند
باید بتابد روی زیرانداز
خورشید بعد از ظهر می داند!

یک طعم دیگر می دهد چایت
آرامش محضی درونش هست
باید بهشت زیر پایت را
قدری چشید و چشم ها را بست

حتی تو از چایت به من دادی
آنطور که گفتی دمش کردم
اما نشد هم طعم چای تو
من شعله را هر چه کمش کردم

با اینکه من هم مادرم امروز
مهر من و مهر تو همتا نیست
تو یک تنه پای دلم ماندی
هرگز نفهمیدم که بابا نیست

هر صبح تا شب پیش ما بودی
شب تا سحر با ، قالی ات در بند
تا صبح ما غمگین نبینیمت
می بافتی بر چهره ات لبخند!

مادر شکوه کوه را داری
پشتم به تو گرم و دلم قرص است
تا که چراغ خانه می تابد
در را به روی درد خواهم بست

سهیلا طاوسی فرد

عنوان شعر دوم : می خواستم اما نشد
می خواستم عمری بیایم پابه پای تو

می خواستم اما نشد باشم عصای تو

از دست دادم ذره ذره نیمه جانم را

سخت است آرامم کند غیر از صدای تو

رودم! ولی نای تکان خوردن ندارم من

خاکم!که جان می بخشم اما در هوای تو

دور از مردابی شدم درگیر تنهایی

اینگونه افتادم به دامان بلای تو

در من هزاران شعر هر شب نقش می بندد

دراین اتاق کوچک غمگین برای تو

در ذهن من هستی! ولی افسوس می دانم

دست مرا خودکار می گیرد به جای تو

عنوان شعر سوم : لبخند بر لب
لبخند بر لب باشی و با غم عجین باشی
سخت است در هر جمع خوب و دلنشین باشی
سخت است تیپا خورده ی یک شهر باشی و
خاک لباست را بروبی و متین باشی
در بین دنیای بدی هایی که من دیدم
دیگر نباید تو برایم بدترین باشی
رودی به دریا می رود رودی به یک مرداب
هرگز نباید مثل من اندوهگین باشی
هربار در خود دفن کردم دردهایم را
تنها برای درک من باید زمین باشی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
هر سه شعری که از این دوست شاعرمان می خوانیم، دارای حس شاعرانۀ قدرتمندی است و شاعر توانسته است به خوبی به جای درگیر شدن در توصیفات احساساتی یا کلی گویی هایی که در شعر بسیاری از شاعران امروز نمونه هایش یافت می شود، به بازگویی احساس خود در برابر سوژۀ شعر بپردازد. اگرچه هر سه شعر، دارای نقاط قوت زیادی است اما شاعر در شعر اول بیشتر و بهتر از بقیۀ شعرها توانسته است، خود شعری اش، استعداد و هنرش را به مخاطبانش ارائه دهد. دلیل این امر چیست؟ به نظر من دلیل این توفیق این است که شاعر به جای بیان کلیات و ابراز احساساتی کلیشه ای به دنیای جزئیات وارد شده است و از تجربۀ زیستۀ خود برای آفریدن لحظات حسی شعر بهره برده است. این بیت برای مثال:
بوی غذایی که هوس کردم
همسایه ها را هم خبر کرده است!
یک رابطۀ مادر - دختری را به صورت کامل و بدون توضیح بی دلیل نشان می دهد. تنها یک مادر می تواند غذایی را که دخترش هوس کرده است، آن گونه خوش طعم و عطر بپزد که حتی همسایه ها بفهمند. شاعر اصلاً اگر همین یک بیت را برای ما می فرستاد می توانستیم حدس بزنیم این بیت را برای مادرش سروده است. یا برای مثال این بند:
با اینکه من هم مادرم امروز
مهر من و مهر تو همتا نیست
تو یک تنه پای دلم ماندی
هرگز نفهمیدم که بابا نیست
رابطۀ خاصی میان یک مادر و فرزند را نشان می دهد. دختری که امروز خودش مادر شده است، میان خود و مادرش مقایسه می کند و مادرانگی مادرش را بیشتر و بهتر از خودش تشخیص می دهد. البته در شعرهای شاعر برخی سستی های زبانی وجود دارد که شعر را کمی سست می کند و باید این موارد را اصلاح کرد. برای مثال این مصرع:
من شعله را هر چه کمش کردم
وقتی شاعر بعد از مفعول یعنی شعله از رای مفعولی استفاده کرده است، شین ضمیر مفعولی دیگر اضافی است و حشو. یا این بیت:
در ذهن من هستی! ولی افسوس می دانم
دست مرا خودکار می گیرد به جای تو
به نظر می رسد حذف کلمۀ دست در ترکیب «به جای دست تو» مقداری به سلامت زبان آسیب زده است اگرچه خواننده متوجه معنا می شود. در مجموع فکر می کنم شاعر هرچه بتواند تجربۀ موفق شعر اولش را بیشتر تکرار کند، موفق تر است چرا که در غزل ها شاعر به همان کلی گویی هایی دچار شده است که معمولاً در شعر شاعران امروز دیده می شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سهیلا طاوسی فرد » سه شنبه 25 دی 1397
ممنونم از نقد ظریف و مفیدتون استاد.تمام تلاشمو می کنم که راهنمایی هاتون رو آویزه ی گوشم کنم و در شعرای بعدیم به کار ببرم. ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.