حرکتی رو به جلو




عنوان مجموعه اشعار : دلتنگی های دختر باران
شاعر : هاجر جعفری


عنوان شعر اول : بید مجنون
رفتی و غربت این خانه گرفته ست مرا
کشش این می و پیمانه گرفته ست مرا

قبل رفتن دو سه خط نامه ی دلخون دادی
نیستی این غم رندانه گرفته ست مرا

بعد تو بید شدم لرزش مجنون دارم
رفته ای حسرت یک شانه گرفته است مرا

آی دل سنگ عزیزم،نفَسِ رفته ز یاد
رفته ای گریه ی مردانه گرفته ست مرا

خرمن عمر گرانم به جفا سوزاندی
آتش قهر تو دیوانه گرفته ست مرا

روزها بی تو به انکار دلم مشغولم
غربت عشق تو فتّانه گرفته ست مرا

کاش با رفتن تو خاطره ات جان می داد
بعدِ تو یک غم خصمانه گرفته ست مرا

عنوان شعر دوم : اقبال تلخ
قهوه ای با طعم اقبالم بیاور کافه چی
می نشینم پای یک سرو تناور کافه چی

لطف کن قدری برایم از غزل هایت بخوان
می شوم در اوج افکارم شناور کافه چی

قهوه ام را سرکشیدم فال تلخم را ببین
توی فنجانم جهانی خنده آور... کافه چی

بازیِ تقدیرِ بی وجدان میان فال من
کرده دنیا را زمستانی مصوّر کافه چی

گوشه ای کز کرده ام سوهان به جانم
میکشم
ذره ای ایمان ندارم ،سوخت باور کافه چی



عنوان شعر سوم : خلقت
خلقتم از ابتدا غوغای رمز آلود داشت
یا خدا از شوخی این خلقتش منظور داشت

من که خود راضی به این غوغا نبودم هیچگاه
خود،جهان با من نزاعی کاملا مشهود داشت

شعر دریا را سرودم ، دل به دلبر باختم
سرنوشت اما مسیری برخلاف رود داشت

عاشقی شد باعث احساس تلخِ بی کسی
درعبورم زندگی شیرینی محدود داشت

دل سپردن های ساده، دل شکستن های سخت
عاشقی با من فقط تکرار درد آلود داشت زندگی تکرار در تکرار در تکرار بود
آتشش درچشمهایم حلقه حلقه دود داشت زندگی یک بغض سنگین در گلویم جاگذاشت
گرچه در ظاهر برایم نیت بهبود داشت
نقد این شعر از : آرش شفاعی
مضمون های شعر محدودند و معدود. شعر بسیاری از شاعران امروز و دیروز را می توان در چند کلمه خلاصه کرد اما چیزی که شعر هر شاعری را خاص کرده است این است که شاعران در طول روزگاران مختلف هرکدام زاویه نگاهی تازه و شیوۀ پرداختی جدید به همان مضمون های اصلی باز کرده اند. عشق یکی از این مضمون ها بوده است اما آیا براستی عاشقانه های شاعری در قرن های گذشته مثلاً سعدی با عاشقانه های شاعری در روزگار ما مثلاً شاملو یکسان و همانند است؟ همین هاست که شعر را زیبا و خواندنی می کند. شاعران امروز نیز تا زمانی که این زاویه دید ویژه را کشف نکنند و نفهمند چگونه باید با شیوه ای بدیع، اختصاصی و مخصوص به خود به شعر بنگرند نمی توانند مخاطبان را به دنبال خود بکشانند. در شعرهای «هاجر جعفری» این کشمکش درونی شاعر روشن است. او سعی دارد به این زاویه نگاه دست یابد اما باید زمان بر او و شعرش بگذرد، بیشتر بخواند و بیشتر در احساسات و لحظه های عاطفی شعرش دقیق شود تا بتواند شعرش را از این مرحله برکشد. چنان که گفتم، این کشمکش و این دغدغه در شعر او مشهود است. در شعر اول شاعر توفیق چندانی در این امر نداشته است شاید مهمترین دلیل برای این ناکامی این است که شاعر به شکلی روشن در پی قافیه ها دویده است اما نتوانسته است رابطه های دقیق و محکمی میان عناصر شعر ایجاد کند. برای مثال بیت نخست شعر را مرور کنیم:
رفتی و غربت این خانه گرفته ست مرا
کشش این می و پیمانه گرفته ست مرا
مصرع اولف مصرع خوبی است و شاعر توانسته است حسش را به خوبی منتقل کند اما رابطه ای که قرار بوده است میان غربت خانه و کشش می ایجاد شود، در بیت نخست درنیامده است و مخاطب نمی فهمد چرا باید از غربت خانه به کشش پیمانه برسد. در بیت دوم و برخی بیت های دیگر نیز همین ابهام اذیت می کند. مثلاً منظور از غم رندانه چیست؟ یا مثلاً کلمۀ فتانه براساس چه معیار و نسبتی در قافیه آمده است؟
حرکت شاعر به سمت سلامت زبان و امروزی تر شدن دغدغه ها و تصویرهای شاعر در دو شعر بعدی امیدوارکننده تر است. اگرچه هنوز در غزل دوم شاهد این هستیم که رابطه هایی که قرار بوده است از ذهن شاعر به شعر منتقل شود، درنیامده است. مثلاً مخاطب بازهم نمی فهمد نسبت نشستن پای یک سرو تناور و خوردن قهوه ای با طعم تلخ اقبال شاعر چیست؟ آیا نمی شد در زیر درخت قهوۀ تلخ خورد؟ این مشکلات و ابهام ها در شعر سوم کمتر می شود اما باز هم به نظر می رسد شاعر باید به تجربه های زبانی خد بیفزاید و مسیری مانند شعر سوم را در ادامۀ مسیر شاعری اش طی کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.