ناکام و ناکامل




عنوان مجموعه اشعار : غزل و رباعی
شاعر : زهرا چشم براه


عنوان شعر اول : غزل
دوباره من ،تو و دیدارهای گاه به گاه
و باز چشم من وتو تلاقی دو نگاه
دوباره قهوه ی تلخ و کتاب حافظ و فال
ردیف شد غزلی دلنشین کمی کوتاه
دوباره گرمی دستان پر محبت تو
و من که می برم امشب به شانه هات پناه
شب و سکوت و نفسهای تندمان،حالا
نگاه می کند از لابه لای پنجره ماه
و چشم های زنی خیره شد به عقربه ها
دوباره وقت خداحافظی جدایی،آه

عنوان شعر دوم : غزل
قطار خاطره هایم چقدر طولانی است
مسیر جاده مه آلود و سرد و طوفانی است
مسافری که مردد درون واگن ها
همیشه منتظر لحظه های بارانی است
و باز گریه که همراه و یار هر شب اوست
بهار زندگیش همچنان زمستانی است
دوباره آینه ای روبروی چشمانش
نگاه سرد که زاییده ی پشیمانی است
صدای سوت به هم می زند خیالش را
بلند شو برو این ایستگاه پایانی است

عنوان شعر سوم : رباعی
دیوانه ی چشم های مستت بودم
مهمان لب شکرپرستت بودم
فکرم همه این بود که یارت باشم
افسوس که بازیچه ی دستت بودم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
مخاطب سه شعر از شاعری هستیم که به گفتۀ خود کمتر از 5 سال است تجربۀ سرودن دارد. او در این شعرها توانسته است به خوبی از عهدۀ وزن، قافیه و دیگر عناصر و اسباب شعر برآید، زبان شعری سالمی دارد و برخلاف بسیاری از شاعران امروز بدون اینکه مدعی کشف و شهود و نوآوری های خارق العاده باشد، شعرش را گفته است و توانسته است از ابتدا تا انتهای شعر، مخاطب را با خود همراه کند. اینها ویژگی های کمی نیست و باید به شاعر بخاطر اینکه در این مدت کوتاه به چنین سطحی از توانایی شاعرانه دست یافته است، تبریک گفت. من برای گفت و گو دربارۀ شعرهای شاعر، ترجیح می دهم شعری واحد را انتخاب کنم و دربارۀ همان سخن بگویم. به همین دلیل با احترام به غزل دوم و رباعی شاعر از آنها صرف نظر می کنم و روی غزل اول متمرکز می شوم چرا که معتقدم این غزل ظرفیتی دارد که شاعر می تواند از آن در شعرهای دیگرش نیز بهره ببرد. این غزل برخلاف دیگر غزل شاعر دارای فرم روایی خوبی است و شاعر نشان داده است که می تواند روایتگر خوبی هم باشد. در این شعر تصویری موجز و کوتاه از یک دیدار عاشقانه به مخاطبان ارائه شده است. دیدار از دیدار چشمی شروع می شود ( و باز چشم من و تو، تلاقی دو نگاه) بعد به ارتباط کلامی مینجامد (ردیف شد غزلی دلنشین کمی کوتاه - که شاید می شد گفت دلنشین ولی کوتاه) و بعد به معاشقه می انجامد و در پایان نیز خداحافظی و جدایی. یک روایت که نقطه شروع دارد، اوج می گیرد و پایان می پذیرد. این نشان می دهد که شاعر روایت را خوب بلد است اما یک ایراد مهم در این وسط هست، شاعر به خودش و توانایی تخیل و زبانش اعتماد زیادی ندارد. به همین دلیل احساس می شود که می خواهد همه چیز «تلگرافی» و با یک اشاره کوتاه رفع و رجوع شود تا به سرعت دامن شعر را برچیند و به خداحافظی پایانی برسد. شاعر برای دراوردن هرکدام از این مراحل حوصله و وقت خرج نکرده است. همه چیز در یک بیت خلاصه شده است و انگار اگر شاعر بیشتر خودش را و آن لحظات را توصیف می کرد، کسی بازخواستش می کرد. اتفاقاً شعر در همین تأمل هاست که شکل می گیرد. شاعر با این شتاب خود اجازه نداده است روایت به درستی شکل بگیرد چون شعر عملاً وارد نقطه اوجش نشده است. اتفاقاً در نقطه اوج باید شعر اندکی از شتابش کاسته می شد و شاعر با دادن تصویرهای تازه و حس های شاعرانه این لحظات را برای مخاطب ملموس می کرد. اما در شکل فعلی همه چیز به سرعت و بدون تأمل لازم شروع شده و تمام شده. به نظر می رسد این شتاب، شعری را که می توانست خیلی بهتر و شاعرانه تر از شکل کنونی باشد، ناکام و ناکامل کرده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
زهرا چشم براه » یکشنبه 30 دی 1397
درود جناب شفاعی و سپاس از این که وقت گذاشتید و شعر من را نقد کردید این شعر چند سال پیش سروده شده متاسفانه مدتی است شعر یا مطلب جدیدی ننوشته ام امیدوارم بودم بتوانم دوره شعر را شرکت کنم و از تجربیات اساتید بهره مند شوم.
آرش شفاعی » دوشنبه 01 بهمن 1397
منتقد شعر
تفاوت سطح کیفی سه شعر نشان دهندۀ همین هست که بین سرودن آنها فاصله افتاده است. سعی کنید این فاصله ها را حتی المقدور کوتاه تر کنید تا به شعرتان آسیب زیادی نزند

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.