باغی پرگل و معطر




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : محمد رحیم محشر محمدی


عنوان شعر اول : شعر اول
از چِک چِک باران و سقف خیس پُلچک ها
از جشنها،ازبوقها،ازسوت و چَک چَک ها

میگردمت از حادثات غیر معمولی
از دوستی بین کلاغان با مترسک ها

با رفتنت اشعار چشم آبی یتیم ماندند
هی لای دفتر اشک میریزند طفلک ها

شک داشتم برگردی،از آغاز پایانت!
تو برنمیگردی یقین دارم به این شک ها

بازیچه ات بودیم و فکرش را نمیکردی
وابسته میگردند دل دارند عروسک ها

ای ماهیِ عاشق دگر ازماه محرومی
پوشانده سطح برکه را انبوه جلبک ها

باگریه گفتیم و شما باخنده میخواندید
چیزی نمیداند کسی از درد دلقک ها

محمد رحیم محشر



عنوان شعر دوم : شعر دوم
دلتنگم و دلتنگی و بیهوده میکوشی
بسپارمت بسپاری ام دست فراموشی

ازاینکه بامن قهری و عکس تو در آن است
دارم حسادت میکنم به صفحه ی گوشی

آوه که(بهمن)میشود سرسبز چون(خرداد)
وقتی به رنگ چشمهایت رخت میپوشی

میجوشم ازسر میروم وقتی بغیر ازمن
درپیش چشمم باتمام شهر میجوشی

تو راحتی مثل همیشه من در این تشویش
باکی هم آغوشی...
چه میپوشی...
چه مینوشی...

محمد رحیم محشر


عنوان شعر سوم : شعر سوم
من قطره های خون ناحق مانده بر شن ها
من نطفه‌ی یک درد در بطن مسکن ها

من کافری بین مسلمانهای افراطی
آشفته از آیین میراثیِ مومن ها

تنها ترین انسان(به آمار زمین مشکوک)
هم خوابه ام با قرصها هم خانه با جن ها

این بار مریم مادر طفلی پریشان شد
طفلی که میترسد از آواز موذن ها‌

اللهُ اکبر شد سلاح دست جلادان
اللهُ اکبر شد سپر در دست خائن ها

این کاکتوسان هرچه باشد بازهم خار اند
ممکن نمیگردند هرگز غیر ممکن ها

محمد رحیم محشر
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
باغی پرگل و معطر
ابتدا درودتان می‌گویم
سه شعر از یکی از شاعر مهاجر افغان را مزمزه می‌کنیم که یکی از دیگری زیباتر و پر معنی‌تر است.
زبان فارسی و دین اسلام، جزو مشترکات بین دو ملت ایران و افغانستان است و البته در زبان و ادبیات، وجوه اشتراک‌ و وحدت بیشتر است.
شعر افغانستان به خصوص در این دو سه دهه خیلی بین ما ایرانی‌ها رواج یافته است؛ به سبب رفت و آمدهای متعددی که بین شعرای افغانستان با ایران وجود دارد. حتی بسیاری از شاعران سرزمین افغان در ایران یا متولد شده‌اند و یا در اثر مهاجرت به ابران در اینجا پرورش یافته و بالنده شده‌اند. جدای از این، شاعران بزرگی از عزیزان افغان سالهاست در ایران صاحب کتاب و کرسی آموزش و جلسات خاص هستند.
در شعر جوانان افغان - مثل همین شاعر- اصطلاحات محلی مثل" پلچک، چک چک و ..." وجود دارد؛ تا جایی‌که زبان و نحو جملات گاهی به سمت بومی سرایی می چرخد. حتی به لحاظ تجربه‌ای که در موانست و همنفسی با بعضی از شاعران سرزمین افغانستان داشتم، در برخی موارد با خوانش ما لغزشهای عروضی در شعر بعضی از آنها احساس می‌شود که در گویش و لهجه شاعران افغان بدون اشکال است و درست خوانده می‌شود.
و اما مروری گذرا بر 3 غزل این شاعر!
نخستین چیزی که از مطالعه این شعرها به چشم می‌آید قافیه‌های آن است. قافیه‌هایی که عمدتاً امروزی‌اند و تکراری و هزار ساله نیستند. شعرها اگرچه ردیف ندارند اما از نظر موسیقی کناری با این قافیه‌های محکم و جاافتاده، چفت و بست دارند. شهامت و جسارت شاعر در استفاده از قافیه‌هایی مثل" جلبک، عروسک ، دلقک و پلچک(اصطلاح محلی) و ...."در غزل اول و "گوشی" در غزل دوم و "مسکن و جن" در فرجامین غزل، ستودنی است و او را شاعری با دایره واژگان توسعه‌یافته نشان می‌دهد. همین تنوع و واژگان موسع، در محورهای افقی هر سه شعر نیز قابل بررسی است.
نکته دوم: موسیقی یکسان و ثابت در هر سه شعر است.
اینکه شاعر، سه غزل را با یک ریتم و عروض (مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن) انتخاب کرده، ممکن است اتفاقی باشد و نیز امکان دارد به این معنا تعبیر شود که او بیشتر در این بحر توانمند است و به دیگر عروض‌های شعری توجه کمتری داشته است.
اینکه یک شاعر به یک وزن دلبستگی بیشتری داشته باشد تقریباً طبیعی است و در دیوان شاعران متقدم نیز چنین موضوعی پژوهیده و تأیید شده است؛ اما اینکه شاعر به دیگر اوزان بی‌توجه باشد باعث ملالت مخاطب در مرور آثار وی خواهد شد. این را از آن جهت بیان کردم که چنانچه شاعر این اشعار، کمتر به سراغ اوزان دیگر ادبی می‌رود در روند کارهای خود تأمل بیشتری داشته باشد.
نکته سوم: زبان در کلیت این سه شعر، کاملاً روزآمد و مترقی است و حق هم همین است. شاعر باید همپای روزگار خود و در مسیر آن قرار بگیرد اگر می خواهد بازگوکننده دردها و آلام همروزگارانش باشد، باید به زبان مرسوم و مألوف خودشان سخن بگوید و اگر می‌خواهد همروزگارانش درک درستی از اندیشه‌های او داشته باشند نیز همین توصیه کلید و گشاینده این قفل است.
و اما در غزل اول، دو نکته دیگر هم قابل طرح بود: یکی مربوط به بیت دوم و فعل "می‌گردمت" در مصراع:" می‌گردمت از حادثات غیرمعمولی"؛ من نتوانستم قرینه معنایی برای این فعل در این جمله بیابم. این ممکن است ایراد تایپی باشد و مثلا "می‌گیرمت" باشد یا چیز دیگری. یا اینکه عبارت "از حادثه غیرمعمولی تورا می‌گردم" معنای دیگری در زبان مبدأ (افغانستان) داشته باشد که ما از آن بی‌اطلاعیم! در هر صورت این مصراع نامفهوم بود حتی با وجود مصراع زیبای مقابل آن:" از دوستی بین کلاغان با مترسک‌ها".
و نکته آخر: در بیت پنجم همین غزل، در مورد مصراع" وابسته می‌گردند، ‌دل دارند، عروسک ها". بارها گفته ایم و گفته‌اند که "ع" در عروض فارسی کارکرد "الف یا همزه" را ندارد؛ بنابراین در تقطیع عروضی" ع" مربوط به کلمه عروسک بیرون می‌زند. ناگفته نماند که بعضاً معتقدند "ع" در فارسی در مخرج "الف" تلفظ می‌شود و اشکالی ندارد.
در مجموع از سیر و سیاحت گلستان کوچکی که این شاعر در مقابل دیدگان ما قرار داده بود لذت بردیم و برای او آرزوی پرورش باغ‌ها و گل‌های فراوان دیگری در عرصه ادبیات فارسی داریم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.