تعدد و تزاحم تصاویر



عنوان مجموعه اشعار : انسان از غرق شدن لذت می برد
عنوان شعر اول : جنگ از شاخه های درخت زیتون می چکد
تکیه داده به درخت زیتون
ترس در کارد فرو رفته
سربازی که راه گم کرده است

در خون غلت می زند
به سینه می فشرد
غم هایی را که از سر بریده می چکد

قرار نبود سرباز باشی
بخیه می زدم
چادر مادر را
به یونیفورم ها
به خیمه های خواب رفته
و به پرچم کشیده شده روی تابوت

جنگ
از ریشه های درخت زیتون بالا می رود
از شاخه هایش می چکد
مثل موشک های بالستیک
روی خرابه های "تل قرین"
جایی که دست هایت را جا گذاشتی
دست هایی که هنوز استامبولی پر از گچ را هم می زند
من اما هنوز
در پیروزی ایستاده ام
و تکه هایت در هر گوشه ای از شهر گم است


عنوان شعر دوم : انسان از غرق شدن لذت می برد
عشق
مثل کفِ روی امواج است
در اقیانوس یا دریا
فرقی نمی کند
انسان از غرق شدن لذت می برد
از مرگ نه

عنوان شعر سوم : تاریکی از دهانم می چکد
بر می خیزم
به دور خودم می چرخم
احاطه شده در تاریکی
به مرکزیت طنابی دور گردنم
آویزان از دره ای منتهی به نهیلیسم
طرد شده از گندم زار
افتاده در هیچ
پایی شکسته در نقطه ی گریز از مرکز
انجماد، تکثیر میتوزی زمان
به توالی اعداد سقط شده از فروپاشی جنازه ها
در استنتاج امواج تله_پاتیک خشم
از حمل درخت بر پشت
مثل سیب در دهان کرم
در صعود خط_انفصال کارگران
ریشه دوانده در انگشت تاریکی
زاده شده از همکُنشی روح و بدن
روح میان آتش
فروکاست قلب محافظه کار
خاکستری مرمری سفید در سایه ها
جناح های پهناور آسمان سیاه
برخورد سینوسی طناب بر تیرک چوبی
طنین طبل در شکست آیینه
فروبست نور بر شبکیه ی تاریکی
مثل جزر در طلب ماه
سرفه ی آزادی از بیگ بنگ
تا تصادفی_ترین انتخاب در رویش قبر
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
با سه شعر از دوست شاعر عزیزمان مواجهیم که در نگاه اول نام آنها جلب توجه می کند. « جنگ از شاخه های درخت زیتون می چکد»، « انسان از غرق شدن لذت می برد» و « تاریکی از دهانم می چکد». شاید اگر نام شعر اهمیتی نداشت پرداختن به این نکته کاری بی فایده بود اما در اینجا دوست دارم شاعر عزیز را به مطالعه ی یادداشتی تحت عنوان «نام شعر چیست» که پیشتر در همین پایگاه نوشته ام دعوت کنم تا کمی در نام گذاری شعرهایش تامل کند. هر سه شعر نامشان یک جمله ی خبری است و ساخت جمله ها هم شباهت زیادی به هم دارد تا جایی که در دوتا از آنها چیزی از جایی می چکد. شاید این عادت نباشد و تصادفاً در این سه شعر اتفاق افتاده باشد اما همین تصادف را غنیمت می دانیم و بر اهمیت نام شعر پافشاری مجدد می کنیم.
علاوه بر این درباره ی شعر اول، ذکر دو نکته را لازم می دانم. در بند سوم شعر که با سطرهای زیر پایان می یابد« به یونیفورم ها/ به خیمه های خواب رفته/ و به پرچم کشیده شده روی تابوت»، شروع دو سطر اول با «به» و سطر سوم با «و» برای نام بردن از سه چیزی که به آنها « بخیه می زدم/ چادر مادر را» خوب است و تکرارِ موسیقی آفرین است اما با «و» که در ابتدای سطر سوم آمده است «به» قابل حذف است و تکرارش مخل فصاحت. همچنین استفاده از «شده» در این سطر اضافی است و زبان شعر را سست می کند. «و پرچم کشیده روی تابوت» چیزی کم ندارد که مجبور شویم به سراغ «شده» برویم. همچنین در سطر آخر شعر « و تکه هایت در هر گوشه ای از شهر گم است» علاوه بر اینکه به نظر می رسد به جای «گم»، اگر «پیدا» نوشته شود خیال شعر به کمال می رسد و پایان بندی برجسته تر خواهد شد جا دارد روی «هر گوشه ای از شهر» هم تامل کنیم. چون در ابتدای سطر از تکه هایت حرف به میان آمده است شاعر تعدد تکه ها را با «هر» در ادامه ی سطر جلوه داده است. برای این منظور اگر «گوشه گوشه ی شهر» به کار می رفت هم از دست «از» راحت می شدیم و هم از تکرارِ گوشه در تداعیِ پراکندگیِ تکه ها بهره می بردیم.

درباره شعر کوتاه دوم به ذکر یک نکته بسنده می کنم و آن دعوت دوست شاعرمان به یافتن راه هایی برای پرهیز از به کار بردن ادات شبه است. این روزها شاعران زیادی را می بینیم که به این نکته توجهی ندارند. «عشق/ مثل کف روی دریاست» یک تشبیه است. بگذریم از اینکه مطلوب نهایی شعر گذشتن از تشبیهات و رسیدن به استعاره ها است اما وقتی هم به تشبیه متوسل می شود موظف نیست تمام ارکان یک تشبیه را یکان به یکان در خود جای دهد. یکی از قابل حذف ترین این ارکان، «ادات شبه» است. «مثل» در این سطر چنین وضعی دارد. می شد نوشت « کف روی امواج است/ عشق» و از «مثل» بی نیاز شد.
درباره ی شعر سوم اما ذکر دو نکته را لازم می دانم. نکته ی اول این است که از سطر سوم تا سطر ماقبل آخر بیست و سه سطر با یک نحو و ساخت پشت سر هم ردیف شده اند بی که از فعل در این میانه خبری باشد. در چنین مواردی سوالی که جا دارد از خودمان بپرسیم این است که حد یقف این جملات و تعابیر کجاست؟ چرا بیست و سه سطر؟ نمی توان چند سطر دیگر بر همین منوال به آنها افزود یا نمی شود چند سطر از آنها را حذف کرد؟ البته غافل از نقش تکرارِ مشهود در این سطرها نیستم که با سطر دوم شعر « به دور خودم می چرخم» نسبتاً همخوانی دارد ( از لحاظ تکرار مستتر در چرخیدن به دور خود) ولی آسیبی را که به فرم شعر زده است نمی شود تحمل کرد. به علاوه این تکرارِ پی در پی، باعث تعدد و بالتبع تزاحم تصاویر شده است. از اینها گذشته نکته ی دوم قابل عرض این است که با توجه به خیال مطرح در سطر« دور خودم می چرخم» پایان بندی شعر نامناسب است. بیست و سه سطر مشارالیه با «تا»یی که در ابتدای سطر آخر آمده است سیری طولی و مستقیم را تداعی می کند تا سیری دوری!
افزون بر این دو جا دارد به «شده»هایی از قماش همان «شده» که در شعر اول ذکرش رفت اشاره کنیم که در این شعر تعدادشان هم زیاد است. « احاطه شده»، « طرد شده»، « سقط شده» و « زاده شده». در اغلب آنها می شد «شده» را به کار نبرد و کلمه ای مناسب به کار برد. محاط و مطرود و ... . همچنین مثل «به»ای که در شعر اول درباره اش حرف زدیم دوست دارم در سطر دوم این شعر نیز شاعر را به صرف نظر از به کار بردن آن دعوت کنم. حالا که تا سطر دوم شعر بازگشته ایم این را هم بگوییم که سطر اول، سطری نقشمند نیست. فکر می کنم شعر بدون آن، چیزی کم نداشته باشد.
در پایان جا دارد تلاش شاعر برای نوشتن از مفاهیم تازه را تحسین کنیم و از او بخواهیم به موازات آن به زبان شعرهایش نیز که البته زبانی پرورش یافته است بیشتر توجه داشته باشند.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۲
رضا توسلی » سه شنبه 23 بهمن 1397
ممنون استاد بازرگان
علیرضا بازرگان » جمعه 26 بهمن 1397
منتقد شعر
عزیزید آقای توسلی. برایتان آرزوی موفقیت و سربلندی دارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.