لطفا جدي‌ باشيد!




عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
شاعر : فریبا زمانی


عنوان شعر اول : قطره‌نامه

چنان خشکسالی شد اندر اِصِف
که یاران ز یاری شده منصرف

«گروهی سوی کوهساران شدند
به فریاد خواهانِ باران شدند»

دعا را چو کردند بسیار سفت
دعاهایشان بیشتر می‌گرفت

چُنان ظرف ترشی پر از گل‌کلم
فشاریده شد ابرها توی هم

«یکی قطره باران ز ابری چکید»
ولی هرکجا گشت دریا ندید

نگاهی به شهر و نگاهی به رود
که یک عمر زاینده و زنده بود

شده قطره بین پل و شهر، مات
ولی قبل از اینکه شود قصه، کات؛

به چشم خودش دید در زیر پل
جوانی که می‌زد کمی خنگ و خل،

به او گفت: "اینک زمانِ من است
چو من قطره دیگر نیاید به دست

نبینی زمین روی انگشتِ ماست؟
جهان کاملاً داخلِ مشتِ ماست

اگر من نباشم، تو هم نیستی
در این شهرِ جذّابِ توریستی

شود روزها گرم و شب‌هات سرد
و حلقومِ تو خانه‌ی ریزگرد

زمین و زمان را بدوزی به هم
کنی ابرها را به‌تدریج، خم

شود هی عوض پست و میز و لقب
حقوقِ مدیران بیفتد عقب

پیاپی سمینارها پشت هم
بگیرند تا بارها پشت هم

شود بررسی آب‌های گم و
بیفتد همه گردنِ مردم و

رود وعده‌ها زود از یادشان
به غبغب بینداخته بادشان"

در اینجا چو باد اسم خود را شنید
سرِ قطره‌ی آب دادی کشید:

"نخواهد تو را کرد باور کسی
زیادی در این باره دلواپسی"

سپس باد با فووت خود قطره را
به سمت زمین پرت کرد از هوا

سرش را کف رودخانه نشاند
و چیزی از آن قطره دیگر نماند

ولی یاد آن قطره مانا بود
توانا بود هر که دانا بود

فریبا زمانی


عنوان شعر دوم : سپیدرود

برای زاینده‌رود تشنه‌لب که میزبان سپیدی برف‌ها شد...
در سینه‌ی خود خاطره اندوخته‌ای
با غصه‌ی مردمت تو هم سوخته‌ای

ای رود همیشه زنده امروز چرا
از برف برای خود کفن دوخته‌ای؟!

فریبا زمانی


عنوان شعر سوم : گنده‌ی دانشکده‌ی ما؛ سلام

من ضعیف و بی‌دفاعم، رحم کن، لطفاً برو
ترم‌بالایی، عزیزم، تو بفرما این جلو

ما همان گوشه‌کنار و روی خاک و بر زمین
جای ماتحت شما بر صندلی‌هایی‌ست نو

این کلاس اصلاً نباشد ذرّه‌ای در حدتان
چاکرم بنده، تمام جزوه‌هایم مال تو

من به جایت امتحان هم می‌دهم؛ باور بکن
هست ریزِ نمره‌های قبلی‌ام توی کشو

می‌کنم خود را شبیه تو به هر شکلی شده
پس خیالت تخت، این قصّه نخواهد رفت لو!

چشم من کور است و دندم نرم، قربانت شوم
توی تقدیرم نوشته: ترم‌اول؛ تابلو

گنده‌ی دانشکده هستی و من پشم شما
البته لازم به ذکر است اینکه: پشم پالتو

مرکز لرزه‌نگاری ثبت کرده زلزله
آن زمان که می‌گذشتی از کنار راهرو

این قیاس اینجا ندارد ربط، امّا لازم است
بس که گیرایی، منم یک دانه جو، تو آبجو

توی بوفه، من آدامسِ باقیِ پولم ولی
تو خودِ پیتزا و هات‌داگی، تویی تو‌دل‌بُرو

پاتوق ما می‌شود بیرون، کنار دستشو
«ییِ» آن هم جا نشد بالا، شده اینجا وِلو

در مقابل، مرکز دورهمی‌های شما
نیست جایی کمتر از پارتی و pool و دیسکو

پاسخم گو با نگاهی که زبان ما دوتاست
چون نمی‌فهمی تو گویا «بونژو» و «های» و «هِلو»

سلف دانشگاه اگر جوجه‌کباب امروز داشت
از قدم‌های شما بوده که رنگین شد پلو

ما همه فالوئرت هستیم، فالوبک بده
بک ندادی هم ندادی تا منم دنباله‌رو

ترم‌پایینی‌ترینم، می‌رسد اصلاً صدام؟!
پیر دانشگاهِ ما، ای پیشکسوت‌جان، الو؟!
......
کاشکی مسئول سنجش یا که آقای وزیر
گفته بود این را فقط یک بار توی رادیو:

«ترم چندی تو عمو؟!» حرف خطرناکی‌ست که
هر کجا آن را شنیدی، بی‌تعلل در بُرو!

فریبا زمانی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چنان كه مي‌دانيم، طنز، مراتب گوناگوني دارد كه بعضي صاحب‌نظران هم آنها را تعريف و دسته‌بندي كرده‌اند و در اغلب اين دسته‌بندي‌ها آنچه اهميت بيشتري دارد، وظيفه‌اي‌ست كه متن، به عهده مي‌گيرد؛ گاهي آگاهانه به نقد مي‌نشيند و نيش مي‌زند، گاهي دلبرانه شوخي مي‌كند، گاهي سرخوشانه قهقهه مي‌آورد و... اما سواي موشكافي‌ها و ساير نكات محتوايي، نكته‌اي كه در انواع طنز، اهميت دارد و به متن ارزش مي‌دهد، درستي اجراست. اگر قرار است مخاطب از متن طنز، لذت تمام ببرد، يكي از بهترين راه‌ها بهره‌مندي از كرشمه‌ها و غافلگيري‌هاي زباني‌ست؛ و جالب اينكه در شعر موزون و مقفا، اگر طنزپرداز، قدري خوش‌ذوق و توانا باشد، مي‌تواند تنگناها را تبديل به فرصت كند و بخشي از ناگهان‌هاي اجرا را هم در بستر موسيقي رقم بزند. در سه اثري كه پيش رو داريم هم، سراينده گاهي توانسته از اين ظرفيت‌ها بهره ببرد اما گاهي نيز دچار لغزش‌هايي شده است كه به آنها اشاره مي‌كنم.
در اولين اثر، مهم‌ترين كاستي‌اي كه به چشم اسفنديار سروده تبديل شده، كم‌قوت‌بودن اتفاق است. سراينده، مخاطب را وارد حكايتي مي‌كند كه بلافاصله به مهم‌ترين انگيزه‌ي تخاطب تبديل مي‌شود؛ چراكه همه‌ي ما مي‌خواهيم بدانيم «بعد چي شد» و نهايتا هم مي‌خواهيم به نتيجه برسيم كه «آخرش چي شد؟»؛ حالا اگر در يك اثر طنز نسبتا طولاني، اين سرانجام، جذاب و دلچسب نباشد، كل اثر، رستگار نخواهد شد. به نظر مي‌رسد كه منطق رخدادها در برخي فرازهاي حكايت، چندان طنازانه طراحي نشده و حتي سراينده، با عجله از كنار آنها گذشته است؛ مثلا «باد» مي‌توانست پرداخت جزء‌نگرانه‌تري داشته باشد و با سطرهاي قبل و بعد خودش (مثلا «ريزگرد») بده‌بستان مفصّل‌تري برقرار كند؛ يا مثلا سراينده مي‌توانست بين آب و باد و خاك (آخشيج‌ها) كه در اين ماجرا نقش اصلي را دارند، مناسبات جذابي رقم بزند و... . در ساختارهاي روايي حتما عناصر گوناگون بايد بتوانند براي حضور خودشان در متن، توجيهي ارائه كنند. در اين ساختار، وظيفه و كاركرد «جوان خنگ‌وخل» چيست؟ آيا اگر او را به هر پديده‌ي ديگري تبديل كنيم، اتفاق خاصي در متن رخ مي‌دهد؟ هميشه بايد اين پرسش‌ها را رويارو با خودتان و متن‌تان مطرح كنيد. هيچ عنصري نبايد در روايت، تا اين حد، منفعل باشد! و هيچ‌وقت هم به تسامح برگزار نكنيد كه «طنزه ديگه»! بي‌دليل نيست كه من و شماي مخاطب، هر بار جديت ابوالفضل زرويي را در اجراي طنز، مرور مي‌كنيم، از لذت و احترام، سرشار مي‌شويم؛ اجرايي كه عيار آن، خيلي وقت‌ها اگر بر مضمون و محتوا نچربد، كمتر از آن نيست.
به نظرم عنوان سروده (قطره‌نامه) خوب و موثر و ظريف انتخاب شده است. سهل‌انگاري در كاربرد افعال، كم نيست؛ همان تسامحي كه قبلا گفتم! مطمئنم كه سراينده مي‌داند «شده منصرف»، همان «منصرف شدند» نيست اما قضيه را جدي نگرفته؛ يا مثلا در بيت سوم، مصراع نخست با استفاده از قيد «بسيار سفت» و به‌هم‌ريختگي فعل، نمكين شده اما در مصراع بعدي به تحميل وزن و بدون هيچ توجيهي، از فعل استمراري استفاده شده است. خب چرا اينجا نبايد براي گريز از تحميل وزن، از همان ترفند تصرف در زبان استفاده شود؟ من پيشنهاد دارم اما نمي‌گويم تا خود سراينده به اين امكان فكر كند. در بيت چهارم، تصوير به‌خوبي به عيار طنز، افزوده است؛ خصوصا كه با تصرف در فعل (فشاريده شد) اين تصوير، در زبان هم موكد شده است. دوز طعنه‌ي حكايت به يكي از رخدادهاي سياسي روز هم به اندازه است؛ همين‌قدر كه آن اتفاق و جوانبش را تداعي كند و ارزش افزوده‌ي طنزي(!) داشته باشد. غافلگيري حاصل از به‌كارگيري واژگان نامانوس هم به ظرفيت‌هاي طنازانه‌ي اثر، افزوده است.
در رباعي پيش رو يك آسيب بزرگ وجود دارد؛ مساله‌ي عامليت! زنده‌رود در اين رخداد، نقشي ندارد؛ پس بايد گفته شود «برف، بر قامت تو كفن پوشانده (دوخته) است»؛ ضمن اينكه مي‌شود در بازنويسي، از ظرفيت‌هاي كلمات، بيشتر استفاده كرد. مثلا كافي‌ست به وجوه ديگر مصدر «سوختن» توجه كنيد و... .
سروده‌ي سوم هم چه به لحاظ ماده‌ي خام و چه در اجرا، ظرفيت‌هايي دارد كه نمي‌توان از آنها چشم‌پوشي كرد؛ از جمله استفاده از برخي واژگان و تعابير زبان «آرگو» كه جز در يك فقره (مصراع دوم بيت دوم) موفق بوده است. بدون ترديد، جنس زبان، مي‌تواند در پرداخت فضا، بسيار موثر باشد و اينجا هم به باورپذيرترشدن متن، كمك كرده است. پايان‌بندي اين اثر، مي‌توانست كامل‌تر و تاثيرگذارتر باشد و... . در مجموع، مي‌توان گفت كه سراينده، بهره‌هايي طنازانه در قلمش دارد كه مي‌توانند با جديت و تجربه‌ورزي، بيشتر و عميق‌تر شوند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.