اول از همه معنا!




عنوان مجموعه اشعار : مژگان
شاعر : زهرا عنصری


عنوان شعر اول : آشفته
آشفته ام آشفته ام دیوانه امشب
ازروی این پرگار من بیگانه امشب
اه از زمین آه از زمان اه ای خداوند
دستم بگیر و باده را پیمانه امشب
در کوی مستی جام را دیوانه دیدم
کاشانه وز پیمانه کز پروانه امشب
یارب مرا در روی محن اواره کردی
بر هر دری جانی زدم ویرانه امشب
شمس الضحی نورت به جانم رهبری کن
دیوانه چون فرزانه را قربانه امشب

عنوان شعر دوم : قسم
به چشمانم قسم خوردم که صیادم تو باشی تو
نگیرد چشم من کس راکه دلشادم تو باشی تو
مرا خوش باده این مستی که جان قربان تو گردد
بسوزانی تن وجانم که فریادم تو باشی تو
بزن دستی برقصانم ببوسان این لب کامم
به عشق تو خرامانم که دلدادم تو باشی تو
بهار آمد خزان گشتم دل ازتو ناگران گشتم
به باغت سبزه ها دیدم که آبادم تو باشی تو

عنوان شعر سوم : مرد آسمان
در درون چشم پینه بسته ام
زخم کهنه ای نشسته است
ناله با طنین موج بی صدا،
درد را به سینه من شکسته بسته است
در درون راز چشم های من
مرد آسمان نهان شده
آن که مهر ،بهر قامت بلند وپاک او
سایه بان شده
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت مشخصات شاعر می خوانیم که خانم عنصری بیشتر از پنج سال سابقه سرایش شعر دارند. با خواندن این سه شعر از ایشان می توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد شاعر در این مدت نسبتاً طولانی شرکت چندانی در محافل و جلسات ادبی نکرده است و نتوانسته است از نظرات مخاطبان حرفه ای و شعرشناس بهرمند شود. به اصطلاح «برای دل خود» شعر سروده است و باز هم به احتمال فراوان شعرهایش را یا ارائه نکرده است و یا به مخاطبان غیرحرفه ای و عام ارائه کرده است. هر چه که هست، متاسفانه باید بگویم لااقل در این سه شعر، با متن هایی آشفته و سطحی مواجهیم. شعر اول را بخوانیم: «آشفته ام آشفته ام دیوانه امشب / ازروی این پرگار من بیگانه امشب» این بیت اول شعر است. بیتی که در نهایت به شدت معناگریز و آشفته می نماید. چطور می شود «از روی پرگار» بیگانه بود یا شد؟ آیا منظور «از این پرگار» بوده است؟ آیا مشخص نیست حذف فعل آخر، ضربهء بدی به مفهوم شعر زده است؟ اصلاً فرض کنیم «از این پرگار» درست بوده باشد، باز هم معنا و مفهوم کلی شعر چیست؟ آیا شاعر می تواند مجموعه ای آشفته از کلمات را پشت سر هم بچیند و به مخاطب بگوید: شعر یعنی همین! شما هر طور که بخواهی می توانی برداشت کنی!» واقعیت این است که چند لایگی شعر و برداشت¬های متعدد از شعر مبحثی دیگر است و با بی معنایی و اختلال معنی فرق می کند. باز ادامه بدهیم: «اه از زمین آه از زمان اه ای خداوند / دستم بگیر و باده را پیمانه امشب» «باده را پیمانه» چه؟ آیا منظور این است که «باده را در پیمانه بریز» (که باید همین باشد) باید یادمان باشد که وقتی اینطور می نویسیم در واقع ما در اثرمان «ضعف تالیف» داریم. یعنی به خوبی نتوانسته ایم متن را منعقد کنیم. «در کوی مستی جام را دیوانه دیدم / کاشانه وز پیمانه کز پروانه امشب» این بیت دیگر در منتهی الیه معناگریزی و بی معنایی است. اولاً چطور می شود «در کوی مستی جام را دیوانه» دید؟ اصلاً مگر جام ویژگی خاصی برای دیوانگی دارد؟ مصرع بعد که هیچ؛ بی معنایی مطلق! هر طور بخواهیم بخوانیم و فرض کنیم که منظور شاعر شاید فلان باشد، می بینیم که به بن بست می خوریم. بیت های بعدی هم همینطور است. ما با هیچ معنایی مواجه نیستیم که بگوییم آیا شاعر در آن مرتکب کشفی شده است یا نه. یا اینکه شاعر مضمونی تکراری پیدا کرده است یا نو! یعنی شما این مصرع را دوباره بخوانید: «دیوانه چون فرزانه را قربانه امشب» این یعنی چه؟ «قربانه» دیگر چیست؟ یک نکته مهم برای شاعر می گویم: قبل از هر چیز شعرمان باید معنی داشته باشد. یعنی معلوم باشد که داریم درست و بامعنای عادی، فارسی حرف می زنیم. واقعاً در این بیت ها چنین چیزی وجود ندارد.
شعر دوم؛ «به چشمانم قسم خوردم که صیادم تو باشی تو / نگیرد چشم من کس راکه دلشادم تو باشی تو» خب این بیت به حمد خدا، معنی دارد. اگر چه مضمون شعر بسیار سطحی و بدون کشف است اما خود یک قدم رو به جلوست. در بیت دوم «مرا خوش باده این مستی که جان قربان تو گردد/ بسوزانی تن وجانم که فریادم تو باشی تو» در این بیت به احتمال زیاد یک اشتباه تایپی رخ داده است. «خوش باده» که درست نیست، «خوش باد» صحیح است. «بزن دستی برقصانم ببوسان این لب کامم / به عشق تو خرامانم که دلدادم تو باشی تو» منظور از «لب کام» چیست؟ ضمن اینکه «ببوس» درست است نه «ببوسان». در مصرع بعدی «دلدادم» یعنی چه؟ این کلمه اسم است یا فعل؟ در هر دو صورت بی معنا و بی ربط است. باز بیت آخر به معنی نزدیک شده است که این یک قدم رو به جلوست. شعر سوم اما معنایی منسجم و مشخص دارد. اگر چه تصویری چون «چشم پینه بسته» خیلی با منطق ذهنی مخاطب منطبق نیست اما در هر صورت می بینیم که معنای شعر به صورت روان حرکت می کند. در سطر : « درد را به سینه من شکسته بسته است» اولاً «سینهء من» در وزن جا نمی شود و باید «سینِمَن» بخوانیم تا وزن درست شود. ثانیاً تعبیر «شکسته بسته» است هم خوش ننشسته است چون ارتباط معنایی درست منعقد نمی شود. دلیل حضور «شکسته» در سطر مشخص نیست. تصویر آخر، به نسبت تصویری شاعرانه است. اینکه خورشید سایبان قامت کسی است، شاعرانه و لطیف است اگر چه تکراری است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.