بافت کلی شعر رادریابیم




عنوان مجموعه اشعار : پشت باجه های خاموشی
شاعر : رضا آقاحسینی


عنوان شعر اول : آوای شبگیر
تا سازمان کوک است آوای شبگیرم

گاهی چنان بالا ،گاهی چنین زیرم

از اولین پاییز تا آخرین کابوس

یک لحظه می مانم ،هرلحظه می میرم

من مرد این میدان پیوسته خشمم را

در ساحل امید با گریه سرگیرم

گرم زبان بازی مردان این شهرند

دستی به جان بازی دستی به زنجیرم

خالی تر از مشقم اما تفنگم کو

تا با دلم جنگم تا آخرین تیرم

پرواز آخر را هرگز نمی بخشم

در ساحل آتش اینگونه درگیرم

تا این نگاه سرد خمیازه باران شد

پیداست می دانند از عاشقی سیرم

من خانمان سوز این عشق ویران را

چون حافظ شیراز پیرانه سر پیرم

من خسته از شمشیر من خسته از تقدیر

رویین تنم اما دلگیر دلگیرم

رضاآقاحسینی

عنوان شعر دوم : عکس دونفره

چند روزی ست
تورا نمی بینم
و آزارم می دهم چشمانم
که با تونیست
با تو عکس نمی گیرد
وباتو خواجه امیری
گوش نمی دهد

از زمزمه هایم
به مرداد بدهکارم
وتیری که به قلبم می خورد
تابستان هایم را
خلع سلاح می کند

شایدهمین روزها
نه شاید چند روز دیگر
چشمانم را در آورم
با یک کاغذ کادو قهوه ای
ویک تراول صد هزاری
تقدیم کنم به آغا محمد خان قاجار

شاید همین روزها
با نادر قلی شاه افشار
به اهواز بیایم
وغبار وحشی شهر را
با فیل های جنگی
به مزایده بگذارم‌

شاید همین روزها
تو نباشی
من نباشم
اما یک نفر
صدایم کند
ودوربین به دستم بدهد
یک عکس دونفره از ما بگیر.

رضاآقاحسینی

عنوان شعر سوم : نگاه صورتک ها
ازهر دریچه می وزد بوی سرک هایت

پیغام من رابرده آیا قاصدک هایت؟

دیوانه تر ازچشم من پیدا نشد آری

مخدوشم امشب با نگاه صورتک هایت

این بچه راآرام کن سرسام می گیرم

کاری نبرده هم کتک ها هم پفک هایت

فریاد من را چشم هایت بی هوا بردند

جایی که رد گم کرده کوچ شاپرک هایت

یعنی تو می آیی دلم آرام می گیرد

کاری ندارم من به این دوز و کلک هایت

امشب نمازم رابه قصد توبه می خوانم

شاید که سبقت گیرم ازتعداد شک هایت

گیرم به حکم دل تو بردی بازی دل را

آهم بگیرد آخرش دامان تک هایت

باید سری امشب زنم با بوسه هایت کاش

پیدا کنم هر لحظه اندوه ترک هایت.

رضاآقاحسینی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
نکته ای که با خواندن شعرها (مخصوصاً دو غزل) بیشتر از همه مشهود است، سهل انگاری شاعر در انعقاد کامل متن است. ضعف تالیف در بیت هایی از دو شعر دیده می شود. شاید به این علت که شاعر توجه چندانی به حضور سالم جملات و کلمات در شعر نکرده است. واقعیت این است که تنها رساندن منظور در شعر کافی نیست. یعنی نباید با خودمان اینطور فکر کنیم که خب مخاطب با خواندن این چند کلمه می تواند معنی مورد نظر ما را دریابد. حذف ارکان اصلی شعر به زبان و بیان شعر لطمه می زند. مثلاً حذف «را» مفعولی، یا حذف فعل یا هر کدام از رکن های اصلی جمله. در بیت اول شعر اول «آوای شبگیرم» معلوم نیست که خطابی است یا نه. اما نکته ای که مهم است این است که کلاً بیت چه چیزی در چنته دارد؟ در واقع این «گاهی چنان بالا ،گاهی چنین زیرم» از نظر مفهومی پرورش کامل می یابد؟ بنده فکر می کنم اینطور نیست و بیت تاحدودی کم مایه رها می شود. چون بیت بعد به سراغ مضمونی دیگر می رود: «از اولین پاییز تا آخرین کابوس / یک لحظه می مانم ، هر لحظه می میرم» نکته ای که در این بیت مورد توجه قرار می گیرد، اگر نگوییم «بی ارتباطی»، «کم ارتباطی» ارکان بیت با هم است. «اولین پاییز» نقطهء مبداء جالبی برای غزل است اما در ادامه «آخرین کابوس» می آید که ارتباط و قرینه ای با پاییز ندارد. نباید فراموش کنیم که ارکان بیت باید با هم ارتباط منطقی داشته باشند. البته توجه داشته باشید که این «منطق» منطق شاعرانه است و نه منطق عادی. در مصرع بعد هم به نظر من می شد در پاره دوم هم «یک لحظه می میرم» نوشت. در این صورت اولاً همان معنی «هر لحظه» تداعی می شد و از طرفی دیگر شاعر می توانست به زبانی لطیف «بیم و امید» را منتقل کند. «من مرد این میدان پیوسته خشمم را / در ساحل امید با گریه سرگیرم» به این بیت توجه کنید. سه توصیف متفاوت و تاحدودی بی ربط. «مرد میدان» ارتباط مشخصی با «خشم» دارد، اما این مرد میدان، چرا باید در «ساحل امید» (که اتفاقاً تداعی آرامشی را به مخاطب می کند)، خشمش را «با گریه» سربگیرد؟ گریه در اینجا نشانه چیست؟ چطور می تواند رشته های ارتباطی را با خشم و امید بسازد؟ «گرم زبان بازی مردان این شهرند / دستی به جان بازی دستی به زنجیرم» این بیت، بیت قدرتمندی است. تضاد گزنده «زبان بازی» «مردان» شهر و حال خود شاعر که با دو وصف «آزادگی» خود را به تصویر می کشد، جالب است. تقابل «زبان بازی» و «جان بازی» هم در کلام و هم در معنا جالب توجه است. ادامه ابیات شعر به همین منوال می گذرد؛ ضعف تالیف بزرگترین مشکل شعر است.
شعر دوم یک شعر آزاد است. چیزی که در نخستین مواجه با این شعر می بینیم، رعایت نکردن «اختصار کلام» در شعر است. متن به شکل آشکاری، به صورتی دلنوشته مانند نوشته شده است؛ یک نثر تقطیع شده. در رعایت ایجاز و اختصار کلام شاعر بسیار متساهل است. اما از این گذشته شاعر تلاش کرده است با برخی کدها، رشته تداعی هایی را به ذهن مخاطب منتقل کند.
چند روزی ست
تورا نمی بینم
و آزارم می دهم چشمانم
که با تونیست
با تو عکس نمی گیرد
وباتو خواجه امیری
گوش نمی دهد
بعد از خواندن تعبیر «آزارم می دهد چشمانم» تعبیر تازه و نغزی است به «عکس نمی گیرد» می رسیم که به شکلی مشخص می تواند سلسله تداعی هایی را بسازد اما «خواجه امیری گوش نمی کند» چه؟ البته که این خود نشان دهندهء یک فضای خاص است اما آیا «خواجه امیری» قدرت ساخت شکلی کلی از فضای عاشقانه و رمانتیک امروزی را دارد؟ شاید بتوان به دشواری به این سوال پاسخ مثبت داد. شاید شکلی کلی تر از «موسیقی عاشقانه» کمک بیشتری برای ساختن این فضا کند. اما این تصویرسازی بهترین جای شعر است و بعد از آن شعر بیشتر به سمت لفاظی می رود تا تصویر سازی. پاره دوم بازی با واژه ماه های تابستان است و این بازی تا حدود زیادی مصنوعی می نماید. اما پاره سوم کاملاً غریب و بی ربط سر می رسد. شاعر «چشمهایش را در می آورد» و آن را در یک «کاغذ کادو قهوه ای» با یک تراول صدهزاری» به «آغا محمدخان قاجار» تقدیم می کند. خب این فضای تاحدودی سوررئال چه ارتباطی به شعر دارد؟ هر کدام از این رکن ها با چه قرینه ای به هم وصل شده اند؟ همین طور پاره بعدی! نادرقلی در اهواز؟! آیا سلسله ای از تصاویر و تعابیر بی ربط را می توان به نام شعر به هم چسباند؟ آیا شعر نباید با نخ های ارتباطی به هم وصل باشد؟ آیا یک رشته حرف های پریشان و مختل شعر می سازد؟
شعر سوم هم شاید به شکلی دیگر دچار اشکال اختلال معناست. نکته اینجاست که ارکان مختلف شعر اعم از کلام، تصویر، عناصر بلاغی، مضمون و ... نیاز به ارتباط هایی در عرض و طول همدیگر دارند. شعر باید ساختی کلی داشته باشد. بافت شعر باید در نهایت قابل تشخیص باشد. این اتفاق در اتحاد عناصر شعر می افتد. این عناصر باید همدیگر را پشتیبانی کنند. اگر این پشتیبانی اتفاق نیفتد، شعر تبدیل به جزیره هایی جدا از هم می شود. البته گاه خود این جزیره ها هم دچار پریشانی اند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.