سه ماجرای شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : سهم كوچكي از ماجراي تو
شاعر : علی کاظمی


عنوان شعر اول : مرا ببخش
مرا ببخش عزيزم ، اگر كه تنهايم
براي بودن با تو اميد كافي نيست
تمام سعي من اين بود زندگي بكنم
همينكه زندگي از من بريد...كافي نيست ؟

مرا ببخش به اين شعرهاي دلگيرم
اگر كه شعر نباشد غريب مي ميرم
براي شرح من و اين جنون واگيرم
غزل ، ترانه ، رباعي ، سپيد، كافي نيست

به من نگاه بكن ، باز هم نگاه بكن
فقط براي همين بار ، اشتباه بكن
بيا و حكم به لبخند گاه گاه بكن
زمانه هرچه برايم بُريد ، كافي نيست

سكوت مي كنم و شعرهام مي ريزد
تمام بغض زمين از صدام مي ريزد
به جاده مي زنم و رد پام مي ريزد
كه عشق هرچه دويد و دويد ... كافي نيست

تمام شعر من از نام تو شده لبريز
به هركجا بروم نيست از تو راه گريز
بيا و بر لب من بوسه هاي سرخ بريز
همينكه جان به لب من رسيد كافي نيست ؟!؟!

تو از بهانه ي من بيشتر خبر داري
رسيده كار من از عشق تا خود آزاري
كه شايد از سر اين شعر دست برداري
كه هرچه بر سرم آورده ايد ، كافي نيست ؟!!
#علي_كاظمي

عنوان شعر دوم : هيچ كاره
بيا به جشن شب بي ستاره ام بانو
براي موج نگاهت كناره ام بانو

شكوه عشق تو از خنده هام معلوم است
تو مسجدي و برايت مناره ام بانو

تمام دفتر شعرم پر است از يادت
ببين چگونه پر از دردواره ام بانو

براي چشم تو شاعر شدم ولي اكنون
حزين و بيدلِ هر جشنواره ام بانو

بلم شدم كه تو از موج در امان باشي
ببين شكسته شدم ، تكه پاره ام بانو

بيا به فال من اينبار، سخت محتاجِ
نويد وصل در اين استخاره ام بانو

بهانه ي همه ي شعرهاي من هستي
تو شاعري و منم هيچ كاره ام بانو
#علي_كاظمي

عنوان شعر سوم : رسوب
الكترون ، پروتون ، ذره ذره از بدنم
به چاه خنده ي تو گشت مبتلا بانو
از احتمال نگاه تو سخت دلشااادم
شتاب اخم تو دق مي دهد مرا بانو

فضا ، زمان ، همه ي مختصات روح مرا..
شكسته خنده ي تو بغض با شكوه مرا
گرفته چشم تو در بر همه سطوح مرا
مدار عشق تو دارد هنوز جا بانو ؟!

عملگر است نگاهت ، بهشت مي سازد
بناي قلب مرا خشت خشت مي سازد
به هر بهانه و با هر سرشت مي سازد
غم فراق جدا ، خنده ات جدا بانو

بخند ، خنده ي تو طيف دوست داشتن است
و بازتاب نگاهت دوباره ساختن است
جدايي از تو خيالات خام بافتن است
تو انتهايي و آغاز ماجرا بانو

گسيل حس عجيبي است رنگ چشمانت
و گير كرده نگاهم به چنگ چشمانت
شكست خورده ام از اين درنگ چشمانت
نگاه كن كه نگاهت شد آشنا بانو

من و تو مشكلمان اختلاف راه نبود
ميان حجم دلم نقطه اي سياه نبود
و دوست داشتنت اصلا اشتباه نبود
ببين چگونه پر از خوفم و رجا بانو

رسوب كرده غمت در تمامي بدنم
تداخل است ميان خودم و خويشتنم
پر از خلأ شده اين لحظه هاي زيستنم
كه كرده ام به هواي تو اكتفا بانو

صداي درد مي آيد صدا ، صداي تو است
و درد عنصر اصلي دست هاي تو است
ميان هر غم و اندوه ردپاي تو است
مني كه دل به تو بستم چرا ، چرا ؟! بانو ...
#علي_كاظمي
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
از همان عنوانِ اول برای این شعرها، یعنی «سهم كوچكي از ماجراي تو» تا حدی مشخص است که شاعر نه لزوماً بر اساس مدهای رایج، بلکه بر اساس ذهنیت و عناصرِ زندگیِ واقعی یا حتا خیالیِ خود شعر می‌گوید، و این قابل تحسین است. با مرور شعرها هم متوجه می‌شویم که شاعر در صدد بیانِ آن چیزهایی است که از زاویۀ نگاه خود می‌بیند و ما به عنوان مخاطب می‌توانیم شخصیتی را پسِ این شعرها تشخیص بدهیم، شخصیتی که فقط به فنونِ ظاهریِ شعری اکتفا نکرده است و هویتی از خود را پیش چشمِ مخاطب گذاشته است، چیزی که در شعر امروز باید بسیار به آن توجه شود. شعرها نیز از زبانی ساده و روان همراه با تصویرسازی‌هایی بعضاً بسیار خلاقانه بهره گرفته‌اند، (توجه داشته باشیم که سادگیِ زبان و نحوِ زبان در شعرِ موزون، کار ساده‌ای نیست). اما تا جایی که در این صفحه مجال است، به برخی از نکاتِ قابل تجدیدنظر پرداخته می‌شود:

شعر اول، غزل است و از سویی در برخی بخشها، به مسمّط‌گونه بودن نزدیک شده است و همۀ اینها از جهتی به غنایِ موسیقاییِ غزل کمک کرده است. روایت و تصویرهای ساخته شده برای مخاطب، جذاب می‌تواند باشد به شکلی که خواندنِ شعر را با میل ادامه دهد، اما به نظر می‌رسد در چهار سطرِ «تمام شعر من از نام تو شده لبريز/ به هركجا بروم نيست از تو راه گريز/ بيا و بر لب من بوسه هاي سرخ بريز/ همينكه جان به لب من رسيد كافي نيست ؟!؟!» (که عملاً یک بیتِ این غزل است) سطحِ زبانی و تصویری و خلاقیتِ شاعر، پایینتر از بخش‌های دیگرِ این شعر است (البته خودِ این بیت نکات شاعرانه دارد فقط نسبت به بیتهای دیگر سطحِ پایینتری دارد)، و حذفش به ساختار کلیِ شعر لطمه‌ای نمی‌زند. (یادآوری: علامت سوال یا تعجب نیازی نیست تکرار شود، و یک بار آوردن آنها کفایت می‌کند)
در بیتِ آخر شعر، «تو از بهانه ي من بيشتر خبر داري/ رسيده كار من از عشق تا خود آزاري/ كه شايد از سر اين شعر دست برداري/ كه هرچه بر سرم آورده ايد ، كافي نيست ؟!!» فعلِ مصرعِ آخر، اگرچه در تناسب با بقیۀ سطرها غلطِ آشکاری نیست، اما اگر تناسب می‌داشت انسجامِ نحویِ این بخش، دقیقتر می‌بود.

در شعر دوم، بیتِ «شكوه عشق تو از خنده هام معلوم است/ تو مسجدي و برايت مناره ام بانو» مناره بودنِ گوینده، شاید تصویرِ چندان شاعرانه یا خوشایندی را برای مخاطب رقم نزده باشد، مصرعِ اول مصرعِ خوبی است و می‌شود با کمی دقت در تصویرسازی و همچنین نوعِ کلمات و معانیِ آنها، مصرعِ دومِ بهتری را سرود. و می‌بینیم که در باقیِ بیت‌ها (بر عکس مناره در این بیت) قافیه‌های متناسبی آمده که در مواردی باعثِ خلاقیت و ایجاد معنایی کاملاً نو هم شده است.

در شعر سوم، در سطرِ «مدار عشق تو دارد هنوز جا بانو ؟!» جابجاییِ نحویِ جمله بیش از حد شده است، در حالی که شاعر در کلیتِ این سه شعر، توانایی استفاده از نحوی روان را نشان داده است.
در سطرِ «جدايي از تو خيالات خام بافتن است» به دلیلِ فعلِ بافتن، با فضای تصویریِ کلِ شعر که حوزۀ کلمات و معانیِ ریاضی یا مهندسی (گاهی معماری، شیمی یا فیزیک) مثلِ رسوب، الکترون، عنصر اصلی، مدار، طیف، خشت، احتمال، شتاب، ساختن و .... را دارد هماهنگ نیست، و اگرچه ممکن است تا حدی به آنها مربوط باشد، اما تداعیِ ذهنیِ مخاطب از «بافتن»، بیشتر یادآورِ مثلاً بافتنِ یک لباس یا پارچه است. (توجه کنیم که در شعر به این گونه اصطلاحات باید دقتِ همه‌جانبه‌ای نشان داد). در سطرِ «و گير كرده نگاهم به چنگ چشمانت» نیز تا حدی همان وضعیت نامتناسب با باقیِ شعر، وجود دارد.

در پایان باید گفت، شاعر در این سه شعر، از یک وزنِ واحد استفاده کرده، و شاید اگر در وزنهای مختلف (نه لزوماً غیرمتعارف، بلکه در متعارف‌ها نیز وزنهای فراوانی هست) شعر بگوید، خلاقیتهایش نمودهای متفاوتی پیدا کند، زیرا وزن‌های مختلف امکاناتِ متعددی از کلمات و عبارات را در اختیار شاعر می‌گذارند و تجربه‌های جدیدی را برای شاعر رقم می‌زنند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.