لطفا همه چیز را به خود شعر بسپارید




عنوان مجموعه اشعار : مریمانه3-کلک خیال
شاعر : مریم پیله ور


عنوان شعر اول : ماه بی نردبان
این تیر آخر، _وَ_ یک قلب، قلبی که آرش کمان را
سمتش گرفته که شاید ویران کند عشقمان را
جغرافیایم ضعیف است، با اینهمه می شناسم
از "رشت"؛ عشقی قدیمی، از "عشق"؛ نصف جهان را
من بیقرارم همیشه، تنها قرارم تو هستی
با تو نمی فهمم انگار حتی گذشت زمان را !
عکس ات که در چاه افتاد، اما دلت قرص باشد
میدزدم از خانه ی شب، این ماه بی نردبان را
شاید که اغراق باشد، اما تو آنقدر خوبی
آنقدر... که بی خیالم دل بستن دیگران را
#
احساس کردم خدا هم وقتی تو را دید ، فهمید
باید بیندازدش دور، از نو بسازد جهان را ...


عنوان شعر دوم : پیشانی نوشت
ای هر چه رود از هر طرف مست عصای تو
داوود هم مانده ست مجذوب صدای تو
ای برتر از یوسف، عزیز ِ کلبه های عشق
ای خواب هم در حسرت تعبیرهای تو
عاشق ترین بودی اگر بودی به جای من ...
شاعرترین بودم اگر بودم به جای تو!
یک جورهایی غیرتم گل می کند، وقتی
در کوچه می پیچد صدای خنده های تو
وقتی که با چشمان آتش گرم می گیری
میسوزم ابراهیم، از کار خدای تو
ای کاش پیشانی نوشتم ماه ِ روی ات بود
تخت سلیمان را نمی خواهم برای تو!
ای مرد رویایی ، تو اسب بالدارت را
بفروش، تا دیگر نباشد زیر پای تو
من دوست دارم کوچه را هرچند هم کوتاه
حتی شده یک شب، بکوبم پابه پای تو!
#
اینجا نفس تنگ است دیگر، چند روزی هست
دارم هوای تو... هوای تو ... هوای تو ...


عنوان شعر سوم : صبرکن
خواه ناخواه از تو می گیرم سراغی گاه گاه
گرچه میدانم دریغم می کنی از یک نگاه!
آنقَدَر آشفته ام که بر نمی آید دگر
کاری از دست مسکن های "حاجی دادخواه" *
دست هایم را رها کردی و تنها مانده ام
مثل دختربچه ای در ازدحام چارراه
هفت شهر ِ دور را گشتم، ولی پیدا نشد؛
«عشق» مثل سوزنی افتاده در انبار کاه
#
مادرم می گوید ؛ عاشق ها تحمل می کنند
صبر کن اسب سپیدی می رسد از گرد راه




*حاجی دادخوان نام عطاری معروف در شهر رشت
* با احترام به غزل حامد عسکری با مطلع، با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه/عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
شاید خیلی از کسانی که دستی در نقد دارند، به دلایل مختلف، از چنین اعترافی رویگردان باشند اما من دوست دارم گفته باشم که برخلاف تصور عمومی، خیلی وقت‌ها یک نقد خوب، حاصل فرصت‌هایی‌ست که متن به منتقد می‌دهد تا درباره‌ی نکات جدی‌تر و تازه‌تری اظهار نظر کند و نقدش، وجوهی از خلاقیت داشته باشد. البته این را هم باید گفت که معمولا در متن‌های خوش‌عیارتر (به لحاظ کیفیت هنری)، ناخوشی‌ها، خودشان را بیشتر نشان می‌دهند و چنین وضعیتی حسرت‌های بیشتری را در ذهن و دل منتقد و هر مخاطب حرفه‌ای دیگری برمی‌انگیزد. سه اثر پیش رو از این قبیل‌اند؛ متن‌هایی که به منتقد می‌گویند ما می‌توانسته‌ایم بهتر از این هم باشیم و خودشان به منتقد حق می‌دهند که طلبکارتر باشد. مصداق‌های این مدعا را در ادامه، مرور خواهیم کرد.
غزل اول با احضار دانسته‌ها و عواطف مخاطب از یک اسطوره آغاز می‌شود و به همین دلیل، منِ مخاطب هم در این ماجرای تازه، دنبال نسبت‌ها می‌گردم. آرش؟ قاعدتا این نسبت، وقتی می‌تواند برقرار شود که آرش، نیمی از این «...مان» باشد؛ در مقابل «قلب» راوی که نیم دیگر ماجراست. ادامه‌ی تداعی‌ها به «جغرافیا» می‌رسد تا نسبت‌های روایت با اسطوره، برقرار بماند؛ مگر نه که آرش، مرز را رقم می‌زند؟ راوی دارد در همین سلسله‌ی تداعی‌ها از نسبت‌هایش با عشق می‌گوید؛ در روایتی فراگیر؛ از قدیم تا همیشه. و چه خوب از صفت «قدیمی» بهره برده است؛ یک ارزش‌گذاری رندانه، بدون اینکه به کسی و جایی بربخورد. در ادامه هم «نصف جهان» را در وضعیتی می‌نشاند که هم در معنی نیمی از جهان و هم در معنی اصفهان، ایفای نقش می‌کند. تا اینجا خیلی چیزها خوب پیش می‌رود و مخاطب، تازه می‌خواهد خودش را به سیلان این روایت بسپارد که ناگهان، راوی نگرانش می‌شود. هر چه بالا پایین می‌کنم، دلیل حضور بیت سوم را ـ حداقل در نقطه‌ی طلایی متن ـ نمی‌فهمم. قطعا دریافت حسی مخاطب از دو بیت قبلی، خیلی فراتر از این صراحت احساساتی‌ست که دلیل آن، وسوسه‌ی قافیه یا هر دخالت خودآگاهانه‌ی دیگری می‌تواند باشد. گاهی این دخالت‌های خودآگاهانه، نشانه‌ی بی‌باوری ماست؛ نسبت به کاری که داریم انجام می‌دهیم؛ چرا؟ چون «نفهمیدن» مخاطب عام، ما را از کم‌شدن آمار سرخوشی‌ها می‌ترساند! شاهد این ترسیدن چیست؟ اینکه بلافاصله سعی شده با ارائه‌ی یک تصویر و مضمون شاعرانه، عیار شعر، دوباره بالا برود و البته که این تلاش هم به جایی نرسیده! چرا؟ چون خودآگاهانه است؛ چون تک افتاده و ربطی به پیکره‌ی متن ندارد؛ چون از جنس صناعت است. بله، حواسم به نسبت «قرص» و «ماه» هست، اما این نسبت‌ها طبیعی نیستند؛ دانسته یا ندانسته از قافیه، شروع شده‌اند؛ خصوصا که ترکیب زیبای «ماه بی‌نردبان» هم اگرچه بی‌سابقه نیست، جلوه‌گری‌های خودش را دارد و رهزن شده است. به این کارکردها در بیتی از کمال‌الدین اسماعیل دقت کنید: «گر قوّتم بُدی، ز پی قرص آفتاب / بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف». قرن‌ها پیش از آن که هانس کریستین آندرسن، خورشید را به چشم گرسنه، بیسکوئیت ببیند، کمال، برف را نردبانی دیده که شاید بتواند گرسنه‌ی بی‌قوّت و بی‌قوت را به قرص (نان) برساند.
و باز هم صراحت احساسات در بیت بعد! و تاکید می‌کنم که مطمئن باشید دلیل این‌همه سخت‌گرفتن نگارنده، چیزی جز استعداد نهفته در متن، نیست.
غزل دوم، لحن گفتمانی دیگری دارد؛ یک غزل توصیفی بیت‌محور که در برخی سطرهایش شاعرانگی هویداست اما در برخی دیگر، همه‌ی تلاش سراینده، صرف الفاظ شده است. بیت مطلع، یکی از نمونه‌های بارز این دوگانگی‌ست؛ مطلعی که باز هم گواهی می‌دهد سراینده‌اش شاعر است اما ـ به دلیل یا دلایلی ـ گاهی نمی‌تواند پای خودآگاه را از متن، ببُرد. موجاموج مصراع اول را با تختا‌تخت مصراع دوم مقایسه کنید! شاید این رخداد، حاصل تعجیل در سرودن باشد؛ سعی کنید در فضایی که آغازش می‌کنید و شما را آغاز می‌کند، باقی بمانید. بیت سوم را ببینید! اصلا کاری به منطق مدعای بیت ندارم؛ حرفم این است که اینجا نه الفاظ ویژه استخدام شده و نه تصویر و مضمون خاصی پیش روست اما امتناع این سهولت، حاصل شکل‌گرفتن بیت در عاطفه‌ی ناخودآگاه است نه احساسات تزریقی! بیت چهارم از بیت قبلی هم بهتر است؛ چون برخورداری ویژه‌ای هم از گره‌خوردگی تصویر و زبان دارد؛ در فعل «گل می‌کند»؛ و در بیت بعد در فعل «گرم می‌گیری»؛ بیتی که «ابراهیم» را خیلی خوب احضار کرده اما مابازاهای کاملی برایش ندارد. و در ادامه در «بکوبم» و «هوای تو» باز هم زبان‌آگاهی شاعر، می‌درخشد؛ ظرفیتی که در غزل سوم، کمتر اثری از آن می‌یابیم؛ غزلی که در عین احترام به پسند و انتخاب سراینده‌اش، می‌توان آن را احساسات‌زده دانست.
حرف آخر اینکه بهترین حالت، این است که توانایی‌های زبانی و عاطفی و... شاعر در ناخودآگاهش به شکلی متعادل، آمیخته و عرضه شوند. لطفا بدون نگرانی، همه‌چیز را به خود شعر بسپارید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.