رمانتيسم: خوب يا بد




عنوان مجموعه اشعار : آتشفشانی در فنجان
شاعر : ناهیده سلطانی


عنوان شعر اول : بغض انار
سرنوشت ریشه ها را
تیشه ها
به خواب های مدور یک درخت سپردند
و ما ایمان می آوریم
به آفتابگردان هایی که غروب می کنند
انار های زخمی
نیمرخ فراموش شده ی سرزمین من هستند
که به حافظه ی بادها سپرده شده اند
من آن قدر پرم
که می توانی پلی بزنی
رد شوی از من
رد شوی از دنیا
رد شوی از ...
بگذار جهان رد پاهای تو باشد
چه فرقی می کند ؟
وقتی مرثیه ی پل های جهان
در گوش زمین تکرار می شود
بگذار مرگ
روسری آبی زنی را
بر گلوی بغض هایش گره بزند!
بغض این انارها آن قدر بزرگ است
که در گلوی عالم جا نمی شود
و من به جای تمام مردم شهر
خون می گریم
مردان سرزمین من
در فنجان های قهوه زندانی می شوند
باد تند می وزد
زنان سرزمین من
نیمرخ می شوند.

عنوان شعر دوم : سکانسهای ناتمام
از سکانس های ناتمام شروع شدیم
و تمام سینماها را
برای پیدا کردن هم زیر پا گذاشتیم
دستت را
در تاریکی شب فرو ببر
آنقدر که از موهایم رد شوی
این تاریکخانه
پر از عکس های پوسیده ی
مردی است
که هر روز
در روزنامه های کثیر الانتشار تکثیر می شود
یک روز در ستون تسلیت
و روز دیگر در ستون گم شده های شهر
این سکانس را ادامه بده
بگذار این تاریکی
از موهایم جریان یابد
از دستم هایم رد شود
و دست تکان دهد
برای پیرمردی
که در سرزمینی سوخته
سال هاست
به واگن آخر هیچ قطاری نرسیده است!

عنوان شعر سوم : طرح
نه
گریه نکن مادر
من غمگین نیستم
فقط بچه لاک پشتی در نگاهم نشسته است
و می داند در بدو تولد
چند قدم مانده به دریا
شکار خواهد شد.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
«بغض انار» به دلايلي هم چون برخورداري از كلكسيون واژگاني، نفوذ در پديده ها و اتفاقات طبيعي و بازتعريف آن ها و هم چنين جريان ذهنيت زنانه، مي تواند اثر قابل مطالعه اي باشد. آن چه كه در هر سه شعر اشتراك دارد تسري رمانتيسمي غليظي است كه نشان از بحران برآورده نشدن آرمان ها و آرزوهاي شاعر در فضاي مشوش اين روزگار است. رمانتيسم عليرغم همه ي مواردي كه براي تبيين و رشد آن ها متصور شده اند بيشتر ناشي از ارجمند بودن عناصر عاطفه و خيال نزد شاعران است و در اين سه شعر به وضوح مي توان اين رويكرد را لمس كرد و پيگير بود.
خانم سلطاني اگر مي توانست در پروسه ي توليد اثر ادبي مفتون اين رويه نشود، خود را گرفتار عبارات كم كاركرد و بلاتاثيري هم چون «خواب هاي مدور»، «آفتابگردان هايي كه غروب مي كنند»، «حافظه باد»، «گوش زمين»، «گلوي عالم»، «گلوي بغض» و ... كه صرفاً مي توانند رنگ و لعاب ظاهري شعر را ايجاد كنند، نمي كرد.
به نظر من بهتر است تطويل بي دليل و آشفتگي هاي متني را ناشي از بي وسواسي از يك سو و شيفتگي شاعر به خودنوشته ها از ديگر مي تواند باشد. شاعري كه مي تواند در تجربه ي چند ساله اي به مرز سطرهاي درخشاني هم چون
- «مرثيه پل هاي جهان»
- مردان سرزمنيم/ در فنجان هاي قهوه/ زنداني مي شوند
- بگذار جهان رد پاهاي تو باشد...،
برسد حتما بايد نقائص و آسيب هاي گذرايي كه بر شعر او عارض شده اند را به حساب عدم حساسيت و مسئله نبودن توليد شعر خوب براي شاعر گذاشت.
در بسياري از شعرهايي كه به قلم منتقدان بررسي شده است به يكي دو نكته ي كليدي اشاره مي شود كه يكي بازخواني چندباره ي شعر توسط شاعر، معماري دروني و زيبايي بصري شعر و اصرار بر لاغرتر كردن شعر مي باشد. به نظم اين شعر نيز كه در ميان هر سه شعر خانم سلطاني از درجه كيفي بالاتري برخوردار است اگر به همين سه پيش شرط توجه مضاعفي مبذول دارد نتايج دلخواهي در راه خواهيم داشت.
به عنوان نمونه و به جهت رويه يي كارگاهي سطرهاي نخست شعر «بغض انار» را اگر بازخواني كنيم شايد بتوان به چيزي مختصرتر شبيه نمونه ي زير دست يافت:
- سرنوشت ریشه ها را
تیشه ها
به خواب های مدور یک درخت سپردند
- سرنوشت ريشه ها را
به خواب درخت سپردند...

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.