وزن کلمات!




عنوان مجموعه اشعار : اقاقیا
شاعر : فاطمه متمسک


عنوان شعر اول : اقاقیای خسته
نگاهش مثل رویاهاش عجیبه
مثه یه بغض تلخ دست نخوردست
مثه مجنون که تا لیلی رو فهمید
دیگه چشماشو رو دنیا فرو بست

برای خنده های دلبرانش
میخواست کل جهانو پاش بریزه
توی احساسِ بین عشق و عادت
یه عمره با خودش توی ستیزه

اقاقی قشنگش دیگه خستس
یه درد کهنه رو رویاش نشسته
نشسته رو به روی باغ پاییز
دلش از عالم و آدم شکسته

میخواد آروم بگیره با تو دنیاش
توو آغوش تو رؤیاشو ببینه
بگیری دستشو از غم جدا شه
میون قلب مجنونت بشینه

بگیری شبنم از چشم سیاهش
بخندی تا بخنده با تو لب هاش
دل من با خودش هر لحظه میگه
بمونه پیش من قلب تو ای کاش

می‌دونم آخر قصه سفیده
می‌دونم ، روی این ها شرط بستم
بیا تو روز بارونی کنارم
من اینجا از همه غیر تو خستم

عنوان شعر دوم : فیصله
شهر پاییز دلم خدمت تو
یک گذر کن که بهاران بشود
من در این کوچه و آن کوچه تورا جار زدم
بلکه آغاز شوی فیصله پایان بشود...

عنوان شعر سوم : تباهی
خسته از لبخند و از دردم
خسته از هر شخص نامردم
خسته از نابود بودن ها
خسته.ام،یک خسته ی سردم

هیچ چیز جز سیاهی نیست
زندگی جز تباهی نیست
رنگ آن روزها به من گفتند
زندگی هرچه خواهی نیست

دل من کودکی نوپا
دل من دور از این همه غم بود
دل بدبخت من به دنبال
قطره ای از خدا در جهنم بود

خسته از تمام دنیا بود
دختری که همیشه تنها بود
توی یک بیت انفجار یه بغض
توی یک بیت سکوتِ دنیا بود


توی وان خانه دخترک تنها
اخرین راه پیش رو مرگه
خسته از این همه درد تو در تو
مثل اخرین شعر رو همین برگه
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
باسلام
آنچه از ترانه اول شما نظر من را بیش همه جلب کرد عدم توجه به بار کلمات و جایگاه کلمات در ابیات ابتدایی است. مسئله ای که نه فقط در مورد شما صدق خواهد کرد که بسیاری از شاعران بزرگ معاصر با آن روبرو هستند و آن "وزن متفاوت کلمات است."
برای این سخن چند مثال میزنم:
مثلا وزن کلمه عدو و دشمن با اینکه مترادف هستند اما یکسان نیست. هرکدام از این به فراخور زبان و فرهنگ و هر دوره مورد استفاده قرار گرفته و می گیرند و نمی توان هیچیک را با علم اینکه هم معنی هستند در جای دیگری قرار داد. به همین نسبت کلمات جنگ و ستیز یا نزاع و دعوا و ای آخر. فراموش نکنید در همان نوشتن تکلیف خود را با دوره و زبان خود مشخص کنید. مخاطب را در دریای کلمات خود شناور کنید نه غرق. مخاطب برای همذات پنداری نیاز دارد جایگاه خود را در شعر بیاید و باید مشخص باشد سوژه شعر کیست، چه ویژگی های زبانی و رفتاری دارد، در چه دوره است و غیره. برای توصیف همه این موارد ابزار شما کلمه است پس براحتی کلمات را در شعرتان رها نکنید.
در شعر اول و در بند اول شما یک فضای کاملا امروزی دارید و محاوره دارید با یک سوژه امروزی و ناگهان در انتهای بند برای پر کردن وزن و جفت و جور کردن قافیه از کلمه "فرو بست" استفاده می کنید، کلمه ای نه تنها برای امروز و این شعر نیست که در ساختار محاوره شعر شما هیچ جایگاهی ندارد. همین مورد در بند بعد با شدت و حدت بیشتر خود را به نمایش می گذارد و آن کلمه "ستیز" است آنهم نه با حرف اضافه "در" که با توی! این دوگانگی زبان آسیب اساسی شعر اول است که بخاطر قافیه و پر کردن وزن به آن تن داده اید.
مورد دوم در شعر اول نبود ارتباط عمودی بین بندها و نبود روایت منسجم است. اینکه شما در سه بند بصورت سمبلیک از دوربین دانای کل به جهان عاشق نگاه می کنید و ناگهان ار بند چهارم با ترکیب "دل من" می فهیمم این توضیف های سمبلیک و بعضا فانتزی مثل "خنده های دلبرانه ش" شما هستید. مخاطب ناگهان بدون هیچ پیش زمینه ای از جاهنی دیگر به جهان شما پرت می شود و ناگهان شعر با یک نصیحت امیدوارانه بی دلیل و خارج از ساختار که ته قصه سفسد و است اینها تمام می شود. توجه کنید ارتباط عمودی در روایت ستون های یک شعر هستند پس شعر خود را بر ستون های سست بنا نکنید.

در شعر فیصله:
وزن مشکل دارد:
شهر پاییز دلم خدمت تو(فعلاتن فعلاتن فعلن)
یک گذر کن که بهاران بشود
من در این کوچه و آن کوچه تورا جار زدم(فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)
بلکه آغاز شوی فیصله پایان بشود...(فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)

صورت صحیح فق برای نمایش وزن درست:
شهر پاییز دلم خدمت تو
یک گذر کن که بهاران بشود
من در این کوچه تورا جار زدم
بلکه این فیصله پایان بشود...

برای شعر سوم تقریبا ایرادهای شعر اول وجود ارد. این مسائل را رفع کنید و ترانه تازه تان بفرستید. من در شما ترانه سرای خوبی می بینم که باید ذهنش ورزیده شود برای نوشتن.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.