انتظام روایی شعر




عنوان مجموعه اشعار : س
شاعر : احمد کنجوری


عنوان شعر اول : آهنگهای کیهانی
آهنگهای کیهانی
خاموش می‌شود...
فرشتگان
چنانچون جن‌زدگان
سمفونی آخرِ هذیان را
در شیپورهای دهن‌چاکشان می‌دمند
و خورشید
وحشیانه می‌تابد
و لیزابۀ دهان گاوها
از ذهنِ خیسِ چراگاه
پاک می‌شود.
زمین
از پایکوبی می‌ماند
و تمام غازها
سر در آب و آبهای جهان سر در خاک
فرو می‌کنند.
آهنگهای کیهانی
خاموش می‌شود
و انبوهِ کلماتِ سراسیمه
به انجیل
پناه می‌برند
و انجیلِ دهشت زده
نُبی‌خوانِ بی‌سکونی می‌شود که کلمات را
کوبنده کوبنده
ادا می‌کند.
نفسهای مکررِ مسیح
از آستانۀ آسمان چهارم
تا مزارِ العاذر
صلیب می‌شود.
آن گاه
تنها
چشمان توست که می‌توانند
تمامِ مرا
زمزمه کنند.
تا کلماتِ محبوس
از لابه‌لای سطرها
تبخیر شوند
و آزادیشان را به پایکوبی برخیزند
آن گاه
تنها
تویی که می‌توانی
مرا
جرعه جرعه
بنوشی
و بنوشانی
تا زمین
بجنبد
خورشید
تبسم زند
و عیسی
شاخه‌های سدرِ کهنسال را
سایه‌بانِ حیاتِ العاذر ‌کند
و تمامِ آبهای فرو رفته در خاک
فواره فواره
پرواز ‌کنند.
این شعر را
حرف به حرف
از بر کن!
شاید
همین فردا
آهنگهای کیهانی
خاموش شود.


عنوان شعر دوم : هوس جا مانده
من
یک صدف خالی دریا رانده ست.

من
یک هوس از جان و تنش جامانده ست.

ابری و نَمی
نَمی
نِمی بارانی

من
مرگ بدی فاتحه اش را خوانده است.


عنوان شعر سوم : لبخندت
گلها
تصویر موهومی از زیبایی تواَند
آن گاه که می‌خندی
من امّا
بارها
شب را
سرکشیده‌ام
و گِل‌های تیرۀ هرجایی
تجسّمِ روشن‌ترینِ احوالِ منند.
پروانگانِ نحیفِ کم رونق
دخترانِ منند
و مدام
روز مرا می‌گریند.
آفتابا
پیش از دل کندنِ آخرین برگِ زخمی تاک
از مهرِ مادرانۀ شاخه
پیش از قطع امیدِ شاخه از تنه
تنه از ریشه
ریشه از خاک
و خاک از انسان
حریرِ زربفتِ گیسوانت را
بیفشان
تا در سایه‌سار آن
بلوط‌زار کهنسال
سورِ «هیرو» را نظاره کند
تا در سایه‌سار آن
این شهرِ ترس خورده
هم‌دهان با من...
با من که دیوانه‌وار فریاد... فریاد... فریاد سر می‌دهم
که ما زخمی نیم‌بسملی هستیم
که دوایمان قرصِ خورشید است.
خورشید اگر نباشد
ماه
دلش قرص نیست.
خورشید که نباشد
ستارگان
آفتابی نمی‌شوند.
آفتابا
سینه‌ات
سپر جاودانه‌ایست
یادگار از نیاکانمان
سینه‌ات اگر
در سینۀ سیاه ابرها محصور شود
فلق
در هر خروسخوان
گامهای لرزانش را
در ژرفاهای چاه‌های موذی مرموز
گم می‌کند.
می‌دانم
که همچون شهرِ من
در شلاقهای مکررِ صاعقه
شقّه شقّه شده‌ای
امّا
رسالت تو تابیدن است.
این بار
بر چکادِ کوهسارانِ گل‌اندامان
می‌گریم... می‌گریم.... می‌گریم...
رو به خدایی که ...
تا در رنجمویه‌هایم
طنین کلمات و انفجار بغضها
حصار ابرها را بشکند
و گل کند
لبخندت.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
اول باید بگویم خوشحالم که مخاطب این شعرها شده ام که جهان ذهنی شاعر، جهان منبسطی است که بر اساس کنش های معنایی و تولید متن، به درک و دانایی مخاطب خویش کمک می کند. اگر چه برای هم فازی با شاعر ایجاب می کند که مخاطب دانسته هایی قبلی در حوزه ی تاریخ و مذهب داشته باشد اما به زعم من ناآگاهی از ارجاعات متن و حوادث مطروحه نمی تواند اختلالی در ارتباط و همراهی با شاعر ایجاد کند. آن چه که می تواند خصیصه متمرکز این شعر باشد حرکت متن در بستر روایت است. در واقع شاعر با پذیرش اثرگذاری عنصر روایت، شبکه ی ذهنی خود را پیاده سازی می نماید. در شعر پست مدرن بر خلاف رویه معمول شعر مدرن که آغاز و انجام روایت در سازمان شعر چیده می شود و وضعیت علت و معلول روابط و اتفاقات مشخص و معین است، روایت پیوسته دچار گسست و انقطاع می شود و در واقع در سطر سطر شعر، می توان روایت های تک خطی منفردی را مطالعه کرد که مخاطب به راحتی نمی تواند اضلاع این روایات را به هم وصل کند.
مثلا در شعر «آهنگ های کیهانی» احمد کنجوری با در پیش گرفتن لحن و رویه ی متون مقدس و استفاده از خرده روایات تاریخی و مذهبی، پیوسته در یک نظام نامرتبط روایی، در حال تولید تعلیق معنایی است. برای من مخاطب انرژی بسیاری باید مصرف شود تا بتوانم در ساختار خطی شعر به کشف روابطی میان جن زدگان، لیزابه ی دهن گاوان، غازها، انجیل و... که مهمترین تبلورات بندهای این شعر هستند پیدا کنم اما در نهایت چه موفق به کشف این ارتباط بشوم و چه نشوم بیان دراماتیک اثر نسبت به آن چه باید منتقل شود کارا خواهد بود. بهزاد خواجات در بررسی جریان شعر پسامدرن در رابطه با به کارگیری عنصر روایت در شعر دهه هفتاد چنین نوشت هاست که «این بیان روایی که به شروع یک داستان می ماند، قصه یا حکایتی نیست که به سرانجام برسد و به اصطلاح بافت نمایشی پیدا کند. در حقیقت بیان روایی محملی است برای ایجاد فضایی شاعرانه که البته به خط روایی و داستانی تن نمی دهد»
آن چه که می توانم در حوزه ی آسیب شناسی این اثر عرض کنم صرفاً رنج شیفتگی شاعر به ترکیب سازی های متواتری است که در هر سطر تکرار شده است و در واقع حس می کنم که اراده ی شاعر بر این بوده است که بدینوسیله در ذهن مخاطب ارعابی ایجاد کند که تسلیم فضای مطنطن و ادبی شعر شود. به نظر من این جریان سیلابی تتابع اضافات در بسیاری از نقاط به ضرر شعر تمام شده است و این در شرایطی است که شاعر به خوبی در برخی سطرها توان خود در تولید معنا بدون وابستگی به ترکیب سازی را به نمایش گذاشته است:
- زمین از پایکوبی می ماند
و تمام غازها
سر در آب و آب های جهان سر در خاک
فرو می کنند...
- و خورشید
وحشیانه می‌تابد...
- چشمان توست که می توانند
تمام مرا زمزمه کنند...
- تا کلمات محبوس
از لابه لای سطرها تبخیر شوند
و آزادی شان را به پایکوبی برخیزند...
نکته ی دیگری که باید شاعر بدان توجه داشته باشد بهبود سطح کیفی ارزش دیداری شعر است. به نظر من شاعر چندان که باید بر تقطیع و سلامت چینش سطرها متمرکز نشده است و نوعی شلختگی که باعث ایجاد دست انداز در خوانش متن هم شده است در بدنه ی شعر ایجاد شده است.
چشم در راه دیگر آثار شاعر خواهم ماند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.