فصل پوست‌اندازي




عنوان مجموعه اشعار : غزل - آزاد
شاعر : محمدحسن بیات لو


این روزها تنها گرفتار خودم هستم
شرمنده ام از اینکه سربار خودم هستم

حالا که بعضی ها پی اثبات میگردند
من بیشتر دنبال انکار خودم هستم

نه با کسی قهرم نه میل آشتی دارم
آری خودم هم محو رفتار خودم هستم

تغییرکرده حال و روزم مثل سابق نیست
سر گرم دنیای پر از کار خودم هستم

تازه همین امروزفهمیدم که یک عمراست
در زندگی خیلی بدهکار خودم هستم

من با همه خوبم ولی غافل ازاینم که
اینگونه در واقع دل آزار خودم هستم

دیگر چه میماند از این جسم ترک خورده
وقتی مرتب زیر آوار خودم هستم

من مطمئن هستم می آید آن زمانی که
دیده شود قربانی دار خودم هستم

یک روح سرگردانم و در مجلس ترحیم
خسته شدم بس که عزادار خودم هستم


عنوان شعر دوم : غزل - آزاد
رفتی و پشت سرت گریه امانم را برد
داغ سنگین فراق تو توانم را برد

مثل خاکستر در معرض طوفان بودم
هر‌ قدم‌ دور شدی باد نشانم را برد

بعد تو هرکه مرا دید به حالم خندید
رفتنت آبروی خرد و کلانم را برد

بعد مادر به تو دل دادم و تو تا رفتی
اجل آمد... پدر دل نگرانم را ... برد

زیر باران در خیابان؛ لب دریا؛ کافه
خاطراتت همه ی روح و روانم را برد

بعد تو مرگ به تدریج سراغم آمد
از تن خسته و سودا زده جانم را برد


شعر سوم : رباعی - آزاد
رباعی ۱ :
افسوس که پامال خودم بود دلم
آیینه ی احوال خودم بود دلم
صد بار برای دیگران ؛ اما کاش
یک بار فقط مال خودم بود دلم


رباعی ۲:
آیینه ی روی دیگرت من بودم
معنای بلند باورت من بودم
رویای همیشگی من باور کن !
خوابی که پرید از سرت من بودم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
سراينده‌ي گرامي اين چهار اثر كه از دوستان تازه‌تر پايگاه نقد شعر هستند، 29سال سن و بيش از پنج سال سابقه‌ي سرودن دارند و برآورد كلي‌اي كه از آثارشان حاصل مي‌شود، اين است كه شعر را به طور ضمني در كنار تحصيلات و ساير شؤون زندگي، تجربه كرده‌اند و تا حد زيادي هم به قريحه‌ي ذاتي و نيز شنيده‌ها و خوانده‌هاي عمومي متكي بوده‌اند. يكي از مهم‌ترين قرايني كه من را به اين نتيجه مي‌رساند، اتفاقي‌ست كه در اين مصراع افتاده: «زیر باران، در خیابان، لب دریا، کافه»؛ لغزش وزني! «در» هجاي بلند است اما به جاي هجاي كوتاه نشسته و وزن را مخدوش كرده است. شايد سراينده يا خوانندگان اين جملات، بگويند اينكه همه‌ي داشته‌هاي ديگر سراينده ناديده گرفته شود و يك اشكال وزني به شكل برجسته مورد توجه قرار گيرد، چندان منصفانه نيست؛ بايد بگويم كه بله! وزن و قافيه، همه‌ي ظرفيت يك شعر را تشكيل و نشان نمي‌دهند اما به عنوان شاخص‌هاي اوليه، نقش مهمي در قضاوت خواننده و شنونده‌ي آشنا دارند. از سوي ديگر، قرار نيست كه به داشته‌هاي قابل توجه اين سروده‌ها كم‌توجه باشيم. تا از موضوع وزن، زياد دور نشده‌ايم، بايد به يك نكته‌ي مهم ديگر هم اشاره كنم؛ اينكه در موارد نه‌چندان كمي به نظر مي‌رسد كه سراينده براي كامل‌كردن وزن، از حروف و كلمات غيرلازم، استفاده و مصراع يا بيت را دچار حشوآميختگي كرده است؛ به گونه‌اي كه مثلا تعداد زيادي از ضماير منفصل، بدون هيچ ضرورتي در جملات، حضور دارند. به عنوان مثال، علاوه بر برخي «من»ها در سروده‌ي اول، در بيت «بعد مادر به تو دل دادم و تو تا رفتی / اجل آمد... پدر دل‌نگرانم را... برد»، دومين «تو» كاملا اضافه است؛ خصوصا كه با فاصله‌اي كم يك «تو»ي ديگر هم در همين مصراع داريم. قاعدتا اگر سراينده، قدري بيشتر دقت مي‌كرد و حوصله به خرج مي‌داد، مي‌توانست از اين تكرار بي‌دليل پيشگيري كند و به جاي «تو تا رفتي» كه به دليل توالي دو «ت» (تو تا) خوش‌آهنگ هم نيست، مثلا بگويد: «وقتي رفتي».
يكي از وجوه قابل توجه اين سروده‌ها، پررنگ‌بودن وجه انديشه در آنهاست كه نشان مي‌دهد سراينده‌ي آنها با سرودن، مي‌انديشد؛ انديشيدني كه بيشتر متوجه خويشتن و خود سراينده است. اين شاخصه اگر به شكلي معتدل و هنرمندانه در شعر وجود داشته باشد، كاملا مقبول است و حتي پايه و مايه‌ي شعر را افزايش مي‌دهد. در اين سروده‌ها بارقه‌هايي از توانايي سراينده در به‌كارگيري درست انديشه در شعر، به چشم مي‌خورد. يادمان باشد كه انديشيدن در شعر، نبايد به حديث نفس يا القائات بدون مبنا تبديل شود بلكه بايد به گونه‌اي باشد كه مخاطب را به يك گفتمان دعوت كند؛ در غير اين صورت، آنچه به جا مي‌ماند، چيزي از جنس شعار خواهد بود. در غزل نخست، سراينده ظاهرا از خودش حرف مي‌زند اما در اصل، راوي احوال بسياري از انسان‌هاي روزگار ماست و در اين روايت، به گرفتاري‌هاي ظاهرا ساده اما در واقع سهمگين انسان امروز، مي‌پردازد؛ انساني كه سربار خودش است و... . از محسنات ديگر اين غزل، مي‌توان به زبان ساده و بي‌پيرايه‌ي آن اشاره كرد. سراينده، ساده حرف مي‌زند اما حرف ساده نمي‌زند. البته در دو بيت پاياني، عيار سروده از اين منظر، افت مي‌كند.
غزل دوم، نسبت به غزل اول در مرتبه‌ي پايين‌تري قرار دارد؛ چراكه در آن، بيشتر با گلايه‌هاي شخصي معمولي و تكراري طرف هستيم. در اين غزل كه بر محور عاطفه بنا نهاده شده، دو اشكال مهم وجود دارد؛ يكي اينكه سهم عاطفه بسيار بيشتر از آن چيزي‌ست كه بايد باشد؛ به گونه‌اي كه ساير مولفه‌ها را تحت تاثير قرار داده و كمرنگ و حتي محو كرده است و ديگر اينكه شخصي نيست؛ از جنس ضجه‌مويه‌هايي‌ست كه بسيار شنيده‌ايم و البته شايد بسياري از عوام هم آنها را بپسندند اما اين پسند، نسبتي با بهره‌مندي آنها از هنر، ندارد.
و نهايتا رباعي‌ها اگرچه نشانه‌هاي خوبي در خود دارند كه از استعداد سراينده‌شان در اين زمينه حكايت دارد، يكدست نيستند و مسير مصراع‌ها به سمت نهايتي كه در مصراع پاياني مد نظر است، هموار نيست. به نظر مي‌رسد كه اگر در رباعي اول، جاي مصراع‌هاي اول و دوم عوض شود، ماجرا، سير طبيعي‌تري خواهد داشت. در رباعي دوم هم نسبت بيت‌هاي اول و دوم، كم است و بيت اول به اندازه‌ي كافي، در خدمت بيت دوم نيست.
در مجموع، مي‌توان گفت توانايي‌هاي دوست نويافته‌ي ما آن‌قدر هست كه شعرش با كمي تمركز و تمرين بيشتر، پوست بيندازد و فرداهايي بسيار روشن‌تر داشته باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.