غزل امروز و اجرای فرم‌های منطبق با زمان




عنوان مجموعه اشعار : مصلوب
شاعر : بهنام کیانی


عنوان شعر اول : حکمت
چون در ضمیر لطف کردن منّتی هست
در زندگی کردن همیشه ذلّتی هست

در سینه ام آهی نمی ماند که در من
مثل بخارِ روی شیشه غفلتی هست

رنجاندن یک دانه در قاموس او نیست
در خاک بی حاصل از این رو غیرتی هست

ای سنگ ها! مدهوشی ام خاص شما نیست
آیینه ها را تا قیامت حیرتی هست

مانند دریایی که از طوفان بگوید
غیر از بلاغت در سکوتم لکنتی هست

گفتی که از شادی چه خواهد شد نصیبت؟
گفتم که در شرّ خدا هم حکمتی هست...

مثل شراب کهنه ای که تازه باشد
لفظ کهن را تا همیشه بدعتی هست

چون رد شدن از یک چراغ زرد گاهی
در شعر گفتن نیز محدودیّتی هست...


عنوان شعر دوم : کودکی
شب است و خواب برایم شبیه یک خواب است
خشاب میز پر از قرص های اعصاب است

برای آن که مرا سمت کودکی نبرد
هنوز شهر پر از پارک های بی تاب است

امید نیست به دنباله ی لباس کسی
غبار روبی از این شهر ، کار سنجاب است

بدون رحم ، ستم نیز هیچ خواهد شد
دلیل زیستن تشنگی فقط آب است

من آن کرانه ی طوفانی ام که بیزارم
از این نسیم که دنبال حفظ آداب است...


عنوان شعر سوم : نهایت
مانند دل تنگی خود ، با تو نهایت ندارم
هم راحتم با خیالت ، هم خواب راحت ندارم

من از تو همواره بهتر ، تو از من از هرجهت سر
از خود رضایت نداری ، از خود رضایت ندارم

گنجشک های صدایت ، وقتی مرا دوست دارند
دیگر به هیچ آسمانی ، جز خود شباهت ندارم

خود را که می سنجی از من ، تو مثل یک گنجی از من
هربار می رنجی از من ، شاید لیاقت ندارم

ای سرپناه خدایان! ای اشک و آه خدایان!
در بارگاه خدایان ، غیر از تو حاجت ندارم

باید عقیق تو باشم ، زخم عمیق تو باشم
وقتی رفیق تو باشم ، با خود رفاقت ندارم

تو به سکوتی به جز من ، انگار عادت نداری
من به صدایی به جز تو ، انگار عادت ندارم

قدری برنجانم ای من! در من بسوزانم ای من!
چشمی بپوشانم ای من! من که شکایت ندارم...
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
نتیجۀ غرق شدن در دریای مضمون‌سازی، رسیدن به ابیاتی از این دست است که حتی خود شاعر نیز می‌تواند با نگاهی ساده و دقتی حداقلی، از ساخت آن راضی نباشد:
بدون رحم ، ستم نیز هیچ خواهد شد
دلیل زیستن تشنگی فقط آب است
بپذیریم که سیر طبیعی شعر، گریز از تصنع و روی آوردن به سلامت طبیعی زبان و تصویر و مضمون و عاطفه بوده است. اگر چنین بود که بازی با مضامین پاسخ قانع‌کننده‌ای برای روان کمال‌جوی انسان باشد، سبک هندی به سوی بازگشت میل نمی‌کرد و در همان مسیر به حرکت خود ادامه می‌داد. به هرحال دورۀ بازگشت، بازگشت از مسیری به بن‌بست رسیده بود و انقلاب ادبی نیما که حاصل سیر تحول شعر و قرار گرفتن شعر در مسیر طبیعی بود، جهتی درست و اصلاح شده به شعر داد و موجب شد تا این هنر به سمت و سوی آفرینش‌های طبیعی منطبق با نیاز انسان امروز حرکت کند. بنابراین شعر، تقریبا در تمام عناصر سازندۀ خود، متاثر از تحول ادبی نیما، تحول یافت. این است که شعر تصنعی در روزگار ما دوامی ندارد و مثل این است که انسانی از عصری دور، سخنانی بگوید که انگار از هیچ سویی به هیچ منبع یا منشایی وصل نیست و سخنانی عمومی و بی‌روح است. حس مخاطب در مواجهه با این شیوۀ شعر این است که حضور شاعر در شعر را به درستی درنمی‌یابد. این شعرها اگرچه با تصاویری در نگاه اول جلب‌کننده‌اند اما، بی‌جان و کاملا شعاری یا تصنعی هستند.
گرفتار شدن در دام مضمون‌سازی شعر را از طبیعی بودن خارج می‌کند. آن گاه که شاعر به ساخت و پرداخت مضامین می‌اندیشد، ناخواسته در دایره‌ای محدود گرفتار می‌شود که خروج از آن به دشواری ممکن است. در این شیوۀ ساخت شعر، علاوه بر قافیه‌محور بودن و نقش تعیین‌کنندۀ قافیه در ساخت هر بیت که موجب جهت‌بخشی به ذهن شاعر می‌شود، ساخت مضامین تازه بر محور قافیه نیز این تنگنا را محدودتر می‌سازد و شاعر صرفا به دلیل برخی کشف‌ها که ممکن است بر اثر اندیشیدن و جستجوی مفاهیم روی دهد، تن به این محدودیت‌ها می‌دهد. طبیعی است که میزان توانمندی و ذوق شاعر در این کشف‌ها بسیار موثر است و نهایتا مضامین نو در دایره‌ای محدود می‌تواند صورت بندد. اما عموما تعداد ابیاتی که فضایی تازه و بکر ارائه می‌دهد بسیار نیست و بیش از آن که اتفاقی تازه روی دهد، شاعر در دایرۀ بستۀ مضمون‌سازی به تصاویر یا سخنانی نه چندان دلنشین رضایت می‌دهد. وقتی تصاویر و سخن، شگفت و خاص نباشد، حتی یک بار خواندن آن نیز اثری بر مخاطب نخواهد داشت. این وضعیت یعنی تاثیر بر مخاطب، در شکل بسیار هنرمندانه و ذوق‌مند شعرهای این سبک، باز در نهایت به تکرار می‌رسد و مخاطب با هر بار خوانش شعر، از میزان حظ و بهرۀ ذوقی و عاطفی‌اش کاسته می‌شود.
خلاصۀ سخن این که ورود به این شیوۀ سرایش، اگرچه نوعی سلیقه و ذوق خاص می‌طلبد و می‌تواند علاقمندان خود را نیز داشته باشد، اما ادامۀ راه طبیعی شعر نیست که پس از بیش از یکهزار سال، امروزه به ما رسیده است. شیوۀ طبیعی کلام، دوری از تصنع و ساخت‌گری است و نزدیک شدن به سخن ساده و طبیعی و برخورداری شاعر از زاویۀ دید شخصی که حاصل تیزبینی‌های شاعرانه است.
با این رویکرد، شاعر ارجمند این سه غزل را دعوت می‌کنم به بررسی بیت‌بیت شعرهایش و از ایشان می‌خواهم در پایان هر بیت با خود بیندیشد که حاصل این بیت چیست؟ و حکمی که در این بیت صادر شده یا تصویری که در این بیت ساخته شده یا سخنی که در این بیت پرداخته شده است، چقدر برای مخاطب بهرۀ هنری یا عاطفی یا اندیشه‌مندی به همراه خواهد داشت؟ مثلا در این بیت پاسخ این سوالات چه خواهد بود؟:
رنجاندن یک دانه در قاموس او نیست
در خاک بی حاصل از این رو غیرتی هست
یا این بیت‌ها:
در سینه ام آهی نمی ماند که در من
مثل بخارِ روی شیشه غفلتی هست
امید نیست به دنباله ی لباس کسی
غبار روبی از این شهر ، کار سنجاب است
حتی در این بیت که نسبتا ساخت سالم‌تری دارد و معنای سالمی را می‌رساند:
ای سنگ ها! مدهوشی ام خاص شما نیست
آیینه ها را تا قیامت حیرتی هست
و سایر بیت‌های این سه شعر نیز.
البته شعر سوم از این فضا اندکی فاصله یافته و ابیات آن با صمیمیت و روانی شکل یافته‌اند و شعر به طبیعت سخن نزدیک‌تر شده است. هرچند خالی از برخی ایرادهای لفظی و ساختاری نیست اما از تصنع دو شعر دیگر فاصله دارد.
از این شاعر جوان که تجربه‌ای بیش از پنج سال در سرایش دارد، به دلیل ذوق و توانایی قابل اعتنایش، می‌خواهم تا دقتی عمیق‌تر بر شیوۀ آفرینش خود صرف کند و با مرور سیر طبیعی غزل، به شیوه‌ها و اجرای غزل با فرم طبیعی امروز دقتی بیشتر معطوف دارد تا در مسیر سالم غزل‌سرایی این روزگار به خلق شعرها بپردازد.
با سپاس و آرزوی موفقیت بیشتر برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.