پاییز




عنوان مجموعه اشعار : هم سایه
شاعر : مجید طاهری


عنوان شعر اول : هم سایه
خورشید مدینه بود او سایه نبود
قرآن دلِ رسول، بی آیه نبود
می سوخت برای رفتن و حرف دلش
در سینه بجز دعا به همسایه نبود

عنوان شعر دوم : پائیز و مهر


اين خش خش ِ برگ ها به آهنگ ونواست
مِهر از سَرِ مهر در تب و تاب و صداست
اين فصـلِ نشـــــانه هاست با بـــازيِ رنگ
پائيـــز،گُريـــزِسـاده اي سوي خداست

عنوان شعر سوم : هدف
ایثارگری که جان به کف دارد کیست؟
ایثارگری، سپاه و صف دارد؟ چیست؟
در خانه نشستن و نظاره کردن
در جایگه آنکه هدف دارد نیست
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در هر سه شعر که در شکل رباعی‌اند، با وجودِ نکاتی که گفته خواهد شد، نشان‌هایی از خلاقیت‌های معنایی و تصویری دیده می‌شود. یعنی شاعر بیشتر میل به نحوی روان و زبانی امروزی دارد که همۀ اینها قابل تحسین است، اما توجه به چند نکتۀ به ظاهر جزئی گاهی این امکان را ایجاد می‌کند که یک شعر را از نظر زبانی و تصویری بسیار دقیقتر ارائه کنیم.

در رباعی اول، «خورشید مدینه بود او سایه نبود/ قرآن دلِ رسول، بی آیه نبود/ می سوخت برای رفتن و حرف دلش/ در سینه بجز دعا به همسایه نبود» بیت اول با اشارات تاریخی و همراه با تاحدی تصویرسازی (که البته بی‌سابقه نیست) و نحوی نسبتاً روان و دقیق بیان شده، اما در بیتِ دوم، دو سه نکته هست یکی این که می‌شد به جای «دعا به همسایه»، «دعای همسایه» آورد که از نظرِ نحوی روان‌تر است و در کلِ رباعی همان معنا را ایجاد می‌کند. نکتۀ دیگر «سوختن» است که شاید چندان با شخصِ ستایش شده در این شعر، تناسب نداشته باشد، زیرا این گونه شعرها در مقام تجلیل هستند و سوختن کمی با آن ناهماهنگ است، همچنین «در سینه» برای القای معنا، اضافه به نظر می‌رسد، زیرا «حرفِ دلش» در این معنا کافی است.

در شعر دوم، «اين خش خش ِ برگ ها به آهنگ ونواست/ مِهر از سَرِ مهر در تب و تاب و صداست/ اين فصـلِ نشـــــانه هاست با بـــازيِ رنگ/ پائيـــز،گُريـــزِسـاده اي سوي خداست« توصیفاتِ نسبتاً خوبی برای پاییز آمده است، اما از نظرِ زبان و نحو، آهنگ و نوا، نوعی حشوند و می‌شد در عطفِ به «نوا» کلمۀ دیگری بیاید که همان معنا را ندهد (در حالی که تب و تاب و صدا، این حالت را ندارند و هر یک چیزی به معنای کلِ سطر داده‌اند). همچنین «به آهنگ بودن» یا «به نوا بودن» کمی لحن را کلاسیک می‌کند که با تغییرِ اندکی قابل جایگزینی است. از سوی دیگر، سطرِ آخر، ارتباطِ شعری و تصویری با سطرِ سوم ندارد و صرفاً پیامی را به مخاطب می‌رساند و شعریتِ در هم تنیده ایجاد نمی‌کند.

در شعر سوم، «ایثارگری که جان به کف دارد کیست؟/ ایثارگری، سپاه و صف دارد؟ چیست؟/ در خانه نشستن و نظاره کردن/ در جایگه آنکه هدف دارد نیست» ایثارگری، تا حدی لحنِ غیر شعری دارد، به دلیلِ معروف بودنِ این اصطلاح در سیاست و اجتماع، و می‌شد این معنا را با ارائۀ یک تصویر بیان کرد، یا جان به کف داشتن، تکراری است و می‌شد باز یک تصویر جایگزینش کرد، و سپاه و صف، هم نوعی حشو ایجاد کرده‌اند، اما این بیت با وجود این نکات هم، از نظرِ نحوی باز از بیت دوم، روانتر است، در حالی که در رباعی انتظار می‌رود که یا بیتها یکسان باشند یا اگر قرار است بیتی قویتر باشد بیتِ دوم و مصراع آخر رباعی باشد. اما اینگونه نشده است، در بیتِ دوم اگرچه می‌تواند اشاره‌ای به آیه نود و پنج سوره نساء «... فَضَّلَ اللَّـهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» باشد اما شاعر باید آن را به کمک تصویر و خلاقیت، به شکلی شاعرانه بیان کند، علاوه بر این، «نظاره کردن» از نظرِ موسیقیِ بیانش، در سطرِ مذکور، روان خوانده نمی‌شود، از سوی دیگر، کلمۀ «جایگه» که مخفف شده، مناسب با زبانِ خودِ این شعر نیست و عملاً بیتِ دوم، حتا بیشتر از بیت اول، لحنِ گزارشی دارد تا شعری، شاید اگر به جای هدف داشتن، فعلی یا وضعیتی می‌آمد که تصویری شعری داشت (و همچنین باقیِ عناصر این شعر) این رباعی بسیار متفاوتتر از این می‌شد. در واقع فکر شاعر می‌توانست با بیانی شاعرانه، رباعیِ خوبی رقم بزند، اما وقتی تصویرِ خلاقانه‌ای ساخته نشود، این امر به سختی امکان پذیر است، دست کم اگر نحوِ جملات، روانتر از این بود تا حدی به دلیلِ موسیقی و وزن به شاعرانگی نزدیکتر می‌شد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.