از مثنوی تا غزل



عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ای ندارم
عنوان شعر اول : قطعه قطعه
السلام علیک یا علی اکبر (ع)


مباد بر سر نعش پسر، پدر برسد
مباد بر پدری این چنین خبر برسد

دریده شد پسرت قطعه قطعه شد پسرت
خراب شد همه دنیا خراب شد به سرت

برس به داد علی راه مرکبش گم شد
لبان حرمله اینجا پر از تبسم شد

گرفت مردک پستی به دست افسارش
کشید مرکب او را...تمام شد کارش...

میان لشکر دشمن میان حلقه ی کین
میان بغض قدیمی کمی به کینه عجین

رسید اکبر هر کس رسید با هر چه...
پدر رسیده به بالین او ولی...گرچه...

اگر چه دیر شده نه ولی امیدی هست
دو قطعه از همه اثار این رشیدی هست

سنان رسید به فریاده زود تر بزنید
سر از بدن ببرید،پیراهن ز تن بکنید

مجال نیست بدن را به تیغ پاره کنید
به زخم های تنش تیغ را دوباره کنید

رسید بر سر میدان پدر عقب بکشید
رسید با سر نیزه پسر عقب بکشید

ز ترس لشکر دشمن به اضطراب افتاد
پسر زیر سم اسب،پدر به تاب افتاد

به اضطراب تمام تنش دریده شده
به نیزه های حرامی تنش کشیده شده

چقدر بوی علی میدهد تمام دشت
حسین از سر مرکب...به احترام دشت

گرفت از دهنش لخته ها و تکه خون
بگو پدر تو دوباره ، نفس بده بیرون

پدر به نعش پسر هنوز امید اش بود
بلند شو پسر من، قسم به یاس کبود

چگونه عمه کند داغ این پدر ارام
بلند شو تو ببر عمه را به سمت خیام

حسین مانده مردد کمر شکسته شده
گمان کنم که ز کثرت حسین خسته شده

کمی نگاه به زینب کمی به اکبر کرد
کمی نگاه به ان تن کمی به خواهر کرد

مرددست عبا را به خواهرش بکشد
و یا که پهن کند دور اکبرش بکشد!

گمان کنم به عبایش علی اکبر برد...
گمان کنم که عبا را به سمت خواهر برد

کفن کنید عبا را به انچه مانده از او...
اگر چه قدر عبا هم بدن نمانده از او...

گمان نمیکنم این جسم به چاره جمع شود
چگونه تسبیح پاره دوباره جمع شود

خبر کنید شباب حرم علی اینجاست
نگاه کن چقدر خواهرم علی اینجاست

ببین به قد همه دشت علی مکرر شد
تمام دشت پر از قطعه های اکبر شد

ببین که صد علی دارد برادرت خواهر
علی اکبر من شد هزار علی اصغر...

اگر چه دشمن ما گوش های کر دارد
نگاه کن که حسینت چقدر پسر دارد


#علی_شهادتی
#محب

عنوان شعر دوم : حدیث وصال
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین
.

میان هجر تو هر لحضه غم بود همنفس ما را
به جز تو الفتی هرگز نشد با هیچ کس ما را
.
ز هجرت روز گریانم ز داغت شب همی بیدار
بلای عشق تو مولا گرفته پیش و پس ما را
.
چو واعظ گفت بر منبر حدیث مرگ و وحشت را
شدم مشتاق تا گفتا تویی فریاد رس ما را
.
چه باشد سود من هرگز نخواهم زندگی بی تو
بیا منت بنه بر ما ببر اری نفس ما را
.
به غم هستیم در دوری و گویند عده ای طعنه
چه غم در عرصه سیمرغ ازارد مگس ما را
.
تمام هستی ام را میدهم بر لحظه ای وصلت
چو هر کس را هوس باشد چنین باشد هوس ما را
.
اگر چه دور گشته آن حریم کربلای تو
ز عشقت تربتی داریم و خاکت دسترس ما را
.
به ما اموخت مادر از همان اول تو اربابی
فقط اری تو اربابی همین باشد جرس ما را
.
چه باشد بر سر کویش غلام و نوکری باشیم
" همین دولت که همراه سگ اوییم بس ما را "
.
کسی بر بیت سگ ایراد کرد و خطبه ای را خواند
محب ای کاش نشناسیم ما کس را و کس ما را
.
#علی_شهادتی
#محب

عنوان شعر سوم : قند قلم
خاکم به سر اگر که به غیر ت نظر کنم
یا جز به لعل سرخ لبت گونه تر کنم


بر من بگو بمیر و بیا ترک من مکن
چون بی تو یک نفس نتوانم به سر کنم

زلفت به باد داده ای اما حبیب من
احوال خود ز موی تو اشفته تر کنم

وقتی نقاب را ز رخت باز میکنی...
یادی کنار زلف شبت از قمر کنم

اری صنم تویی و منم ان صنم پرست
هر چیز غیر روی تو از دل بدر کنم

هر چه به من جفا بکنی خیره سر ترم
پس مهر خود ز جور تو من بیشتر کنم

گر سر زنی مرا و جگر را فرو کشی
هیهات اگر هوای عزیز دگر کنم...

من چای خویش بی شکر و قند میخورم
با یاد روی تو دهنم پر شکر کنم

چون مصحفی و ایه ی زیبایی ای طهور
پس من وضوی خویش زخون جگر کنم

در باتلاق عشق تو جان میکنم ولی
جهدی نمیکنم که تنم را به در کنم

اری محب بدون تو بی جان و مرده است
جان را به پیشگاه غم تو سپر کنم

#محب
#علی_شهادتی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر آیینی گفتن ویژگی های خاص خود را دارد که شاید در شعر غیرآیینی هرگز با آن مواجه نباشیم. یکی از این ویژگی ها که باید در شعر آیینی همواره مورد توجه باشد، این است که در این گونه از شعر، شعر نباید به شیوه ای گفته شود و به فضایی برود که با اصل و دلیل شعر در تضاد نباشد. یعنی اینکه شما به عنوان شاعر آیینی وقتی می خواهید شعری بگویید و ائمه (ع) را مدح کنید و در فضایلشان سخن بگویید، نباید به گونه ای شعر بگویید که آن خواستۀ اصلی را نقض کنید و خدای نکرده، در شعرتان به صورت ناخودآگاه جسارتی به ساحت اهل بیت(ع) کنید. برای مثال در این مصرع ها:
دریده شد پسرت قطعه قطعه شد پسرت
یا:
ز ترس لشکر دشمن به اضطراب افتاد
یا:
حسین مانده مردد کمر شکسته شده
شعر به سمتی می رود که ممکن است از برخی از این مصرعها، احساس کرد که لفظ مناسبی برای توصیف ائمه(ع) به کار نرفته است. اینکه بگوییم کمر حسین(ع) شکسته شده ممکن است به دلیل حجاب لفظ، برداشت‌های نادرستی را که نشان دهندۀ درماندگی و استیصال باشد، به ذهن بیاورد که دربارۀ آن بزرگان، باید حواس شاعر به این برداشت‌ها نیز باشد. ضمن اینکه در این شعر شاهد لغزش های زبانی هم هستیم، مثلاً :
نگاه کن که حسینت چقدر پسر دارد
که این مصرع را باید به این صورت خواند تا وزن درست شود:
نگاه کن که حسینت چقدر سر دارد
در شعر دوم، شاعر به غزلسرایی روی آورده است. زبان این شعر نسبت به شعر قبلی که مثنوی است، کلاسیک تر شده است. نه فقط کلاسیک تر شدن زبان، در این شعر به چشم می خورد که به نظر می رسد زبان کلاً نسبت به شعر قبلی ضعیف‌تر شده است. بیت اول غزل مهمترین بیت هر غزل است اما ما در این شعر شاهدیم که در همان اولین بیت شاعر، حواسش به طور کامل به شعر نبوده است و بازهم شاهد لغزش وزنی هستیم:
میان هجر تو هر لحظه غم بود همنفس ما را
به جز تو الفتی هرگز نشد با هیچ کس ما را
که در مصرع اول «بود» وزن را به می ریزد و باید به صورت «بُد» نوشته می‌شد که وزن درست باشد، البته در این صورت هم شعر از نظر زبانی افت می کند. در سومین غزل، شاعر کاملاً زبان کلاسیکی را انتخاب کرده است و دایرۀ واژگان آن در حد و حدود واژگانی است که در شعرهای کلاسیک می بینیم مانند حبیب و زلف و قمر و مانند آن. این دایرۀ محدود واژگانی شعر را به شدت کهنه کرده است. شاعر وقتی مثنوی سرایی کرده است، بهتر بر زبان مسلط بوده است و در غزلهایش به مرور زبان شاعر کهنه و کهنه تر شده است. خوب است شاعر در شعرهای بعدی اش تجربۀ زبانی امروزین را در غزل نیز تجربه کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.