خوب بود!




عنوان مجموعه اشعار : پرواز
شاعر : امیر رضا محمدی


عنوان شعر اول : از فاصله ترسی ندارم
از فاصله ترسی ندارم
وقتی که با من عشقو دیدی
وقتی توی بی کسی هام
با یک سبد رویا رسیدی

از فاصله ترسی ندارم
وقتی که بی من بی قراری
خوبه رسیدی تا توو قلبم
احساس آرامش بکاری

میخوام غمِ دستای سردم
توو هرمِ دستای تو جاشه
میخوام همیشه جای امنم
آغوش آرومه تو باشه

پرواز واسم آسونه وقتی
تو آسمون میدی به بالم
خوبه که با من هم مسیری
تا آرزوهای محالم


من با تو دور از بغض و دردم
من با تو کوهِ پرغرورم
من حاضرم بمیرم اما
هیچوقت نبینم از تو دورم

میخوام غمِ دستای سردم
توو هرمِ دستای تو جاشه
میخوام همیشه جای امنم
آغوشِ آروم تو باشه


عنوان شعر دوم : گفتم بمون
گفتم بمون بی اعتنا رفتی
تب میکنم از این همه سردی
پروازو باور کرده بودم چون
بی بال و بی پر عاشقم کردی

گفتم بمون بی اعتنا رفتی
انگار پناهی غیرِ دوری نیست
من منتظرم می شم که برگردی
وقتی که راهی جز صبوری نیست

دیوونتم جوری که مجنون هم
از حس من تاثیر می گیره
خیلی بده وقتی که پروازت
توو دستِ یک پروانه می میره

انقد که تنهایی توو این خونه ست
من بی تو از این خونه بی زارم
تصویر شعرم پر شده از درد
من مثل یک غمنامه غم دارم


گفتم شکست خوردم ولی بازم
سمتِ شکستن بدرقم کردی
هرچند که دلگیرم ازت اما
هر وقت بخوای می تونی برگردی


عنوان شعر سوم : هفت سالگی
چه چیزی توو عمقِ چشای تو بود
که تنهایی از لحظه هام طرد شد
که توو قلب من کودکِ سرکشی
از اون لحظه ی دیدنت مرد شد

چه چیزی توو عمقِ چشای تو بود
که رو هر کی جز تو دلم خط کشید
من اون شاخه ام که با دستای تو
فقط میشه از رو لبش سیب چید

هزار و یه قصه س توو متنِ صدات
هزار و یه شب با تو ام پا به پات
منو پرت کن تووی هفت سالگی
با موج قشنگی که هس(ت) تو صدات

تو شعری که گُل می کنی از قلم
به آوای هر واژه مومن تویی
بغل کن غمو بغض و دردِ منو
مسکن تر از هر مسکن تویی


وطن واسه من یعنی آغوش تو
به این مرز و بوم افتخار میکنم
تو بغض هم که توی گلوم باشی باز
به بغضِ گلوم افتخار میکنم
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
من از شعر اول و دوم و ضعف های آن می گذرم. دلیل همه دارم چون می خخواهم تمرکز این نوشته را به نقاط قوت اثر شما معطوف کنم نه ضعف های شما. اعتقاد دارم اگر بتوانید این بر نقاط قوت ذهن خود مسلط بشوید خواهید توانست در این از همین سن و سال کارهای بی نظیری را بنویسید. پس مستقیم می روم سر اصل مطلب که شعر سوم شماست.

به بندها توجه کنید:
تو بغض هم که توی گلوم باشی باز
به بغضِ گلوم افتخار میکنم
.
منو پرت کن تووی هفت سالگی
با موج قشنگی که هس(ت) تو صدات
.
من اون شاخه ام که با دستای تو
فقط میشه از رو لبش سیب چید
.
که توو قلب من کودکِ سرکشی
از اون لحظه ی دیدنت مرد شد

اینها کسف های شماست. کشف هایی شخصی و مختص به جهان شما. شاید ناپخنه و و تالیفی نه چنان دلچسب اما درو مایه ای پخته ناشی از جهان بینی یک نفر که دنیای پیرامونش را خوب دید زده است تا بتواند یک نقطه برای توصیف معشوقه اش در آن بیاید. توصیفی که برای خودش و در دست خودش باشد. نمی گویم قبل از شما نبوده اما چیزی که در شعر شماست و من می بینم برای شماست. تصویق می کنم شما را به نوشتن بیشتر و کشف هایی اینچنینی. تاکید می کنم نمی خواهم ایرادهای کار شما را بگویم تا با همین فرمان ادامه بدهید. منتظر شعر بعدی شما با جهان بینی بزرگ تری نسبت به این شعر هستم.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.