تخیل هرچه رهاتر، بهتر




عنوان مجموعه اشعار : من به تنهایی دونفر
شاعر : فاطمه حسن پور


عنوان شعر اول : زنده رود
یک عمر هجوم غصه ها را دیده
از بی آبی ترک ترک پوسیده
بُغضی دارد،به وسعت دریاها
شهری که دوباره رود آن خشکیده...


عنوان شعر دوم : خورشید
بیچاره دلش برای مردم می سوخت
می جوشید او و در تلاطم می سوخت
آمد بالا ولی نفهمید کسی
خورشید برای بار چندم می سوخت ...؟!


عنوان شعر سوم : دلگیر
این آخری ها از خودم بدجور دلگیرم
و خوب می دانم به زودی بی تو می میرم
من یک پلنگم...گرچه قلبم مثل گنجشک است
دارم به سمت چشم هایت خیز می گیرم...
باران تداعی تو در چشمان خیسم بود
از تشنگی...از چک چک تنهایی ام سیرم
گفتی: نمی آیی...ولی تقدیر می گردد؛
شاید اصابت کرد در قلب هدف تیرم
گیجم...نمی فهمم چرا وضعیتم این شد...
این آخری ها از خودم بدجور دلگیرم...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای سه گانه دوست شاعرمان نشان دهندۀ سه مسأله است که من به صورت خلاصه به آنها می پردازم. نخست اینکه شاعر در شعرش جست و جوگراست، سعی کرده است آنچه خود حس کرده و دیده است را در شعرهایش تجسم بخشد. شعر اول دربارۀ زاینده رود نشان دهندۀ این است که با شاعری مواجهیم که سوژه های شعرش را از کتاب های شعر و مضمون های مد و رایج روزگار برنمی گزیند بلکه آنچه می سراید که حرف دل خود اوست. ممکن است یک نفر بگوید شعرگفتن دربارۀ بی آبی یا خشک شدن رودخانه در یک شهر، مسأله ای شخصی یا منطقه ای است و شاعر باید به موضوعات و دغدغه های بزرگ بپردازد اما مسأله دقیقاً در همین جاست که هیچ کس نمی تواند برای شعر و برای شاعر «باید» تعریف کند، اگر شاعری توانست یک موضوع شخصی، منطقه ای و محلی را به گونه ای در شعرش بازتاب دهد که از یک نفر، یک شهر یا یک استان فراتر رود؛ آن وقت شاعر توانسته است کار خود را درست انجام دهد. اما با همۀ این تفاصیل همین که مطمئن هستیم مرجع و منبع برای شعر و تخیل شاعر، دیده های خود او و چیزی است که به شخصه از اطرافش درک کرده است، نکتۀ مثبتی است. نکتۀ دوم دربارۀ این شعرها این است که شاعر تخیل خوبی هم دارد. خیلی از شعرهایی که این روزها می خوانیم از عنصر تخیل که از مهمترین عناصر و الزامات شعر است، خالی هستند و تنها بر زبان تکیه دارند اما شعرهای این دوست شاعرمان، از این عنصر بهره مند است. بهره مند بودن البته به این معنی نیست که شاهد تخیلی رها، ذهنی تصویریاب و تصویرهایی شگفت آور در شعر او هستیم. این حد از تخیل که در این شعرها هست خوب است اما باید بیشتر و بیشتر شود که بشود پای شاعرانگی شعرها محکم تر ایستاد.
نکتۀ آخر اما زبان است. در زبان شعر باید واژه ها درست جای خودشان باشند، باید شاعر بیش از هرکس دیگری نسبت به زبان حساسیت داشته باشد. شاعر باید نخستین کسی باشد که از خود سؤال کند که آیا «خیز گرفتن» درست است یا «خیز برداشتن» یا اینکه مثلاً فعل پوسیدن فعل درستی برای نشان دادن شهری است که از بی آبی ترک ترک خورده است؟ و مثال هایی مانند آن. پاسخ به این سؤالات اولین وظیفۀ شاعر است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.