دنیای بیرون را دریاب




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : مهدی شریفی شادفر


عنوان شعر اول : (آئينه ي چشم ا نتظار))

اي گل رويت گل هر نوبهار
موي تو روي تو ليل النهار

اي كه نمايان شود از روي تو
گوشه اي از جلوه ي پروردگار

باغ به عشق تو نفس مي كشد
سرو بدون تو ندارد قرار

غنچه به شوق تو دهن باز كرد
لا له زهجران تو شد داغدار

دست شفا بخش تو باران مهر
روح تـرك خورده ي ما شـوره زار

بر سر ما د ست نوازش بكش
بر دل د لسوختگا نت ببار

كا ش به پاي تو ببازم سرم
كاش فداي تو شوم چند بار

دشمن از اند يشه ي تو ناا ميد
دوست به ديدار تو اميدوار

شكر خدا را كه تو را هديه كرد
تا نشود سخت به ما روزگار


شعر من از بوي تو رونق گرفت
نا م مرا نا م تو داد اعتبار

بهر تما شاي تو قد مي كشند
اين همه (آئينه)ي چشم انتظار

مهدی شریفی شادفر(آئینه)

عنوان شعر دوم : زندگی
اين خانه جاي زندگي نيست
گل در فضاي زندگي نيست

شور شرر بار شكفتن
در برگهاي زندگي نيست

از بس پريشانم كه ديگر
فرصت براي زندگي نيست

مردم همه بيمار مرگند
كس مبتلاي زندگي نيست

پايان عمر آغاز راه است
مرگ انتهاي زندگي نيست

بايد شكست (( آئينه )) ها را
وقتي صفاي زندگي نيست

مهدی شریفی شادفر(آئینه)

عنوان شعر سوم : گل
تنت چون غنچه و پيراهنت گل
شكفته در ميان دامنت گل

تو از بس مهربان و نازنيني
كه حلقه مي زند بر گردنت گل

چه زيبا مي نمايد باغ رويت
چه خوش مي پروراند گلشنت گل

به هر تاري زمويت بسته جانی
كه آويزان شده از خرمنت گل

زچشمت مي وزد بوي طراوت
و ديدم از نگاه روشنت گل

تو گل مي گفتي و گل مي شنيدي
لبت گل بود و از گل گفتنت گل

تو آن سروي كه وقتي مي خرامي
خودش را مي كشد بر دامنت گل

مزن بر جسم خود خار اي گل من
كه بايد وصل گردد با تنت گل

به غير از (( آينه )) كس حق ندارد
بچيند لحظه اي از خرمنت گل

مهدی شریفی شادفر(آئینه)
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سخن گفتن دربارۀ شعر که برآمده از احساسات و عواطف آدمی است و نقد کردن آنچه محصول ذوق و قریحه است، کار سختی است چرا که منتقد باید بر احساسات و لذتی که ممکن است از متن حاصل شده باشد، چشم ببندد و بر سستی ها و نارسایی های شعر انگشت بگذارد. با این حساب صحبت کردن دربارۀ این سه شعر به این معنا نیست که این شعرها لحظه های شاعرانه و خلاقی نداشته اند اتفاقاً به خاطر وجود برخی توانمندی های شاعرانه در این شعرهاست که معتقدم باید درباره اش حرف زد، وقت گذاشت و شاعر را راهنمایی کرد که حواسش به چه چیزهایی باشد. منتقدانی که رویکرد صورت گرایانه در شعر دارند معتقدند به متن ادبی تا زمانی که از زبان عادت زدایی نکرده باشد، نمی توان اطلاق «شعر» کرد. آنان معتقدند شعر هنگامی اتفاق می افتد که شاعر توانسته باشد در عناصر تشکیل دهندۀ شعر دست به آشنایی زدایی بزند، در زبان، در تخیل و در فرم شعر. با این حساب اگر شعرهای سه گانه ای را که در پیش روی ماست، نقد کنیم و نقد صورت گرایانه هم بکنیم شاعر تا رسیدن به «رستاخیر کلمات» راه درازی را در پیش روی دارد، شاعر در این شعرها اصولاً بر مرز عادت ها حرکت کرده است، همۀ عناصر شعر چیزهایی است که خوانندۀ شعر فارسی با تاریخ بیش از هزارساله اش به آنها عادت دارد. شعر «گل» مثالی خوب و مناسب برای حرفی است که می‌خواهم با شاعر در میان بگذارم. در این شعر شاعر این فرصت را برای خود ایجاد کرده است که به یکی از عناصر طبیعی یعنی گل، نگاهی شاعرانه داشته باشد. ردیف قرار گرفتن «گل» می تواند فرصتی برای تخیل شاعر ایجاد کند که به سرزمین های کشف نشده و ناشناخته سفر کند و چیزهایی را دربارۀ گل ببیند که دیگران ندیده اند. اما حاصل این سفر این شده است:
تنت چون غنچه و پيراهنت گل
شكفته در ميان دامنت گل
تو از بس مهربان و نازنيني
كه حلقه مي زند بر گردنت گل
چه زيبا مي نمايد باغ رويت
چه خوش مي پروراند گلشنت گل...
این بیت ها شاید برای کسی که به شعر و غزل فارسی عادت دارد، زیبا بنماید اما زیبایی آن در حد یادآوری خاطرات خوب شعرهای گذشته است. شاعر چیز جدیدی از جهان ذهنی و زبانی خود به این مجموعه اضافه نکرده است. اصلاً مشخص نیست شاعر در چه دوره و زمانه‌ای زندگی می‌کند. شاعری که گل را می بینید اما عناصری از زندگی امروز را که با آن گره خورده اند، نمی بیند، در حقیقت با دنیای بیرون و واقعی نسبتی ندارد، نسبت او با دیوان های شعر شاعران گذشته است. او در گل فقط خار و خرمن و غنچه را می‌بیند، چیزی که در شعر گذشته ما هم بسیار درباره اش گفته شده است اما مثلاً گلدان و گل فروشی را نمی بیند. این دور ماندن از جهان واقعی بیرون باعث شده است، شعرهای شاعر در بی زمانی و بی مکانی معلق بماند. نخستین و مهمترین توصیۀ من به شاعر این است که از این جهان ذهنی درهم تنیده بیرون بیاید، مانند همۀ هنرمندان واقعی دنیای بیرون خود را ببیند و سعی کند ماده خام شعرش را از جهان پیرامون خود برگزیند، نه از تورق دیوان های شاعران گذشته. در این صورت مخاطب امروز هم او و شعرش را باور می‌کند و می‌پذیرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
علی روح افزا » جمعه 03 اسفند 1397
درود بر منتقد بزرگوار جناب آرش شفاعی گرانقدر ، چون بنده هم خودم از این اشتباهات در نوشته هایم دارم ، بنابر این بسیار آموختم و بینهایت سپاسگزارم و برای برای شاعر این اشعار آرزوی موفقیت دارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.